English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (21 milliseconds)
English Persian
epitomised صورت خارجی به چیزی دادن
epitomises صورت خارجی به چیزی دادن
epitomising صورت خارجی به چیزی دادن
epitomize صورت خارجی به چیزی دادن
epitomized صورت خارجی به چیزی دادن
epitomizes صورت خارجی به چیزی دادن
epitomizing صورت خارجی به چیزی دادن
Other Matches
incarnate صورت خارجی دادن
exteriorization صورت خارجی دادن به
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
incarnation صورت خارجی
incarnations صورت خارجی
imbody صورت خارجی
materializes صورت خارجی بخود گرفتن
materialised صورت خارجی بخود گرفتن
materialises صورت خارجی بخود گرفتن
materialising صورت خارجی بخود گرفتن
materialized صورت خارجی بخود گرفتن
materialize صورت خارجی بخود گرفتن
materializing صورت خارجی بخود گرفتن
bussed باسی که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و رسانه خارجی منتقل میکند
bussing باسی که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و رسانه خارجی منتقل میکند
buses باسی که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و رسانه خارجی منتقل میکند
busses باسی که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و رسانه خارجی منتقل میکند
busing باسی که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و رسانه خارجی منتقل میکند
bused باسی که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و رسانه خارجی منتقل میکند
bus باسی که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و رسانه خارجی منتقل میکند
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
highway باس ای که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه و وسایل خارجی منتقل میکند
highways باس ای که سیگنالهای داده را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه و وسایل خارجی منتقل میکند
bussing اتصالات فیزیکی که داده آدرس را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه یا رسانه خارجی منتقل میکند
buses اتصالات فیزیکی که داده آدرس را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه یا رسانه خارجی منتقل میکند
busing اتصالات فیزیکی که داده آدرس را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه یا رسانه خارجی منتقل میکند
bus اتصالات فیزیکی که داده آدرس را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه یا رسانه خارجی منتقل میکند
bussed اتصالات فیزیکی که داده آدرس را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه یا رسانه خارجی منتقل میکند
busses اتصالات فیزیکی که داده آدرس را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه یا رسانه خارجی منتقل میکند
bused اتصالات فیزیکی که داده آدرس را به صورت موازی بین واحد پردازش مرکزی و حافظه یا رسانه خارجی منتقل میکند
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
continue ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
positive externalities صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
skew میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews میزان کردن چیزی به صورت نادرست
diagrams رسم چیزی به صورت نقشه یا جدول
diagram رسم چیزی به صورت نقشه یا جدول
dynamic اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamically اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
apply تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
applies تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
applying تقاضا برای چیزی معمولا به صورت نوشته
effectuate انجام دادن صورت دادن
stat [on something] واقعیت ها به صورت اعداد [مربوط به چیزی] [اصطلاح روزمره]
exterior angle زاویهء خارجی کثیرالاضلاع زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
external symbol dictionary فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
impurity جزء تشکیل دهنده خارجی ناخالصی ماده خارجی
indicator چیزی که وضعیت فرآیند را نشان دهد. معمولا با صورت یا نور
put into effect صورت دادن
actualise [British] صورت دادن
make something happen صورت دادن
carry into effect صورت دادن
put inpractice صورت دادن
to put in to shape سر و صورت دادن
put ineffect صورت دادن
carry out صورت دادن
implement صورت دادن
carry ineffect صورت دادن
actualize صورت دادن
insert قرار دادن چیزی در چیزی
inserts قرار دادن چیزی در چیزی
inserting قرار دادن چیزی در چیزی
to lean something against something چیزی را به چیزی تکیه دادن
furbishing صورت تازه دادن به
organizing سرو صورت دادن
organising سرو صورت دادن
to give an examination صورت امتحان دادن
organize سرو صورت دادن
organizes سرو صورت دادن
furbishes صورت تازه دادن به
transfigure تغییر صورت دادن
transfiguring تغییر صورت دادن
furbished صورت تازه دادن به
organises سرو صورت دادن
furbish صورت تازه دادن به
transfigured تغییر صورت دادن
transfigures تغییر صورت دادن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
foreign exchange پول خارجی ارز خارجی
outwork استحکامات خارجی دژ سنگرهای خارجی
idealized بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealising بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealised بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealizing بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealises بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
exteriorize بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
idealizes بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealize بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
bind چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
binds چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
duble option خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول
To let something slip thru ones fingers . چیزی را از کف دادن
string out <idiom> کش دادن چیزی
wilson پرش از لبه خارجی یک اسکیت و چرخش کامل در هوا وبازگشت روی لبه خارجی اسکیت دیگر
external diseconomies عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
locus in quo جای رخ دادن چیزی
boosting افزایش دادن چیزی
measure توقف رخ دادن چیزی
pushed چیزی را زور دادن
to rent out something اجاره دادن چیزی
to hire out something اجاره دادن چیزی
to put in گماشتن در [در چیزی جا دادن]
to cut something چیزی را کاهش دادن
prevent توقف رخ دادن چیزی
preventing توقف رخ دادن چیزی
to cut down [on] something چیزی را کاهش دادن
prevents توقف رخ دادن چیزی
boosted افزایش دادن چیزی
to let something [British E] [Real Estate] کرایه دادن چیزی
boosts افزایش دادن چیزی
to cut back [on] something چیزی را کاهش دادن
to let something on a lease اجاره دادن چیزی
to let something [British E] [Real Estate] اجاره دادن چیزی
to hire out something کرایه دادن چیزی
to rent out something کرایه دادن چیزی
to let something on a lease کرایه دادن چیزی
push چیزی را زور دادن
put in قرار دادن چیزی در
boost افزایش دادن چیزی
integrate درشکم چیزی جا دادن
to book something چیزی را سفارش دادن
integrating درشکم چیزی جا دادن
hand in <idiom> به کسی چیزی دادن
to pass somebody something به کسی چیزی دادن
to hand somebody something به کسی چیزی دادن
to plug in گماشتن در [در چیزی جا دادن]
to buoy something [up] به کسی [چیزی] دل دادن
to smell [of] بوی [چیزی] دادن
integrates درشکم چیزی جا دادن
give away <idiom> دادن چیزی به کسی
prevented توقف رخ دادن چیزی
reimburses خرج چیزی را دادن
to lean against something پشت دادن به چیزی
pushes چیزی را زور دادن
reimbursed خرج چیزی را دادن
reimburse خرج چیزی را دادن
reimbursing خرج چیزی را دادن
redo انجام دادن مجدد چیزی
to fire up something با تحریک چیزی را افزایش دادن
redid انجام دادن مجدد چیزی
to bring down somebody [something] کسی [چیزی] را شکست دادن
embowel در شکم چیزی قرار دادن
finishes انجام دادن چیزی تا انتها
finish انجام دادن چیزی تا انتها
to equip something چیزی را ساز و برگ دادن
settle a score with someone <idiom> عین چیزی را به کسی پس دادن
redone انجام دادن مجدد چیزی
pitch in <idiom> به چیزی پول یا کمک دادن
redoing انجام دادن مجدد چیزی
hard on (someone/something) <idiom> آزار دادن کسی یا چیزی
redoes انجام دادن مجدد چیزی
to p athing to a person کسی را از چیزی بهره دادن
contains قرار دادن چیزی در درون
to permit somebody something به کسی اجازه چیزی را دادن
contain قرار دادن چیزی در درون
catch up with (someone or something) <idiom> وقف دادن به کسی یا چیزی
movement تغییر دادن محل چیزی
to give somebody [something] a helping hand به کسی [چیزی ] یک دست دادن
representation عمل نشان دادن چیزی
to put something to the vote درباره چیزی رای دادن
to get something to somebody تحویل دادن چیزی به کسی
to make out someone [something] تشخیص دادن کسی [چیزی]
representations عمل نشان دادن چیزی
to weigh in [on something] تذکر دادن [در مورد چیزی]
to cause the downfall of somebody [something] کسی [چیزی] را شکست دادن
move تغییر دادن محل چیزی
advances حرکت دادن چیزی به جلو
transfuse چیزی را نقل وانتقال دادن
setover روی چیزی قرار دادن
prevention مانع رخ دادن چیزی شدن
advancing حرکت دادن چیزی به جلو
advance حرکت دادن چیزی به جلو
to discern someone [something] تشخیص دادن کسی [چیزی]
overglaze روی چیزی را لعاب دادن
to jump at something [colloquial] به چیزی واکنش نشان دادن
moves تغییر دادن محل چیزی
to atone for something کفاره دادن برای چیزی
moved تغییر دادن محل چیزی
to make amends for something کفاره دادن برای چیزی
contained قرار دادن چیزی در درون
to drop something off [at someone's] چیزی را [به کسی ] تحویل دادن
pans حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pan حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com