English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
normal form صورت عادی
Search result with all words
circuit وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
Other Matches
routinize عادی یا روزمره کردن بجریان عادی انداختن
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
hypermnesia ازدیاد غیر عادی خاطرات وافکار گذشته افزایش غیر عادی حافظه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
run-of-the-mill عادی
uncritical عادی
uncritically عادی
groovy عادی
wonted عادی
run of the mill عادی
privates عادی
ordinary عادی
habitual عادی
customary عادی
regular عادی
regulars عادی
routine عادی
commoners عادی
normal عادی
routines عادی
common عادی
routinely عادی
private عادی
unexceptional عادی
gen عادی
naked عادی
commonest عادی
supranormal <adj.> فوق عادی
rucks مردم عادی
average revenue قیمت عادی
off the beaten track <idiom> غیر عادی
onery عادی معمولی
routine طریقه عادی
routines طریقه عادی
routine message پیام عادی
private decument سند عادی
procedure message پیام عادی
commonly بطور عادی
routines کار عادی
private decument عقد عادی
regular price قیمت عادی
naturals دیوانه عادی
routine کار عادی
routinely امر عادی
abnormally غیر عادی
unwashed جزومردم عادی
typical <adj.> بافت عادی
nutcases غیر عادی
the inevitable چیزهای عادی
nutcase غیر عادی
routines امر عادی
average conditions شرایط عادی
supernormal فوق عادی
routinely طریقه عادی
addicts عادی کردن
addict عادی کردن
routine امر عادی
natural دیوانه عادی
routinely کار عادی
the common run of men مردمان عادی
abnormous غیر عادی
habitual way of doing anything راه عادی
common stocks سهام عادی
common stock سهام عادی
common foul خطای عادی
common block قرقره عادی
queer غیر عادی
eupnoea تنفس عادی
preternatural غیر عادی
normality عادی بودن
normality حالت عادی
macro بطورغیر عادی
eccentrics غیر عادی
matten of course جیز عادی
matter of course چیز عادی
customarily بطور عادی
normally بطور عادی
inevitability امر عادی
ordinary shares سهام عادی
common whipping بست عادی
uncommon غیر عادی
general creditor طلبکار عادی
uncommonly غیر عادی
habitualness عادی بودن
private document سند عادی
deed under private signature سند عادی
deed under private seal سند عادی
normal عادی معمولی
deed under private سند عادی
in the a way بطریق عادی
usual عادی مرسوم
normalization عادی شدن
queerer غیر عادی
in the course of nature بطریق عادی
queerest غیر عادی
consuetudinary عادی معمول
wear and tear فرسودگی عادی
overage سن عادی را گذرانده
normal good کالای عادی
ordinary shareholder سهامدار عادی
normal price قیمت عادی
normal profit سود عادی
normal range محدوده عادی
normal termination پایان عادی
normal voltage ولتاژ عادی
anomalous غیر عادی
one's self در حال عادی
ordinary income درامد عادی
ordinary passport پاسپورت عادی
ordinary share سهام عادی
ornary عادی معمولی
ornery عادی معمولی
abnormal غیر عادی
norm روش عادی
unwonted غیر عادی
nominal price قیمت عادی
nonsingular matrix ماتریس عادی
normal exit درروی عادی
subnormal مادون عادی
oneself در حال عادی
commons مردم عادی
ruck مردم عادی
workaday معمولی عادی
normal maintenance محافظت عادی
eccentric غیر عادی
norms روش عادی
rife فراوان عادی
eccentric غیر عادی غریب
settle down <idiom> زندگی عادی داشتن
gigantism رشد غیر عادی
eccentrics غیر عادی غریب
routines جریان عادی و دایمی
man in the street <idiom> مردم عادی یا متوسط
ferial وابسته بروزهای عادی
extraordinary ray پرتو غیر عادی
routines روزمره کار عادی
one for the books <idiom> چیز غیر عادی
catch one's breath <idiom> نفسهای عادی کشیدن
ordinary life insurance بیمه عمر عادی
singular matrix ماتریس غیر عادی
subnormality مادون عادی بودن
school of hard knocks <idiom> تجربه عادی از زندگی
routine روزمره کار عادی
routine جریان عادی و دایمی
outsize اندازه متفاوت با عادی
prodigy چیز غیر عادی
prodigies چیز غیر عادی
log normal distribution لگاریتم توزیع عادی
routinely روزمره کار عادی
the rank and file توده مردم عادی
stock عادی ازلحاظ مدل
stocked عادی ازلحاظ مدل
routinely جریان عادی و دایمی
rayleigh scattering تفرق عادی تابشها
anomalous magnet اهنربای غیر عادی
anomalous effect اثر غیر عادی
averaging درجه عادی میانگین
anomalous curve منحنی غیر عادی
Fantastic architecture معماری غیر عادی
prodigious غیر عادی شگرف
chores کارهای عادی و روزمره
abnormal end خاتمه غیر عادی
averages درجه عادی میانگین
average درجه عادی میانگین
averaged درجه عادی میانگین
oblique طرح حرف عادی کج
abend خاتمه غیر عادی
chore کارهای عادی و روزمره
routine work کار تکراری عادی
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
abnormalcy ناهنجاری غیر عادی بودن
routinely جریان عادی عادت جاری
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
abnormalities بی قاعدگی وضع غیر عادی
automatism کار عادی و بدون فکر
ap seogi راه رفتن عادی تکواندو
tic انقباض غیر عادی عضلات
normalize بصورت عادی و معمولی دراوردن
tics انقباض غیر عادی عضلات
routines جریان عادی عادت جاری
matter of course <idiom> عادت،راه عادی،قانون
simple contract عقد منعقد درسند عادی
normalises بصورت عادی و معمولی دراوردن
second wind بازیابی وضع عادی تنفس
special حرف غیر عادی در یک نوشتار
abnormality بی قاعدگی وضع غیر عادی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com