Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (23 milliseconds)
English
Persian
gloss
صیقل دادن
polish
صیقل دادن
polishes
صیقل دادن
burnish
صیقل دادن
burnishes
صیقل دادن
polishing
صیقل دادن
burnishing
صیقل دادن
Search result with all words
broach
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching
ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
steel wool
براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
brown finish
صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
refinish
صیقل یا رنگ و روغن تازه دادن به
Other Matches
polishes
: صیقل
polish
صیقل
polishes
صیقل
polish
: صیقل
facings
صیقل
burnishes
صیقل
burnish
صیقل
slicker
صیقل زن
facing
صیقل
furbisher
صیقل گر
lustre
صیقل پرداخت
polishing file
سوهان صیقل
varnishing
جلا صیقل
glaze
صیقل کردن
glazes
صیقل کردن
varnishes
جلا صیقل
varnished
جلا صیقل
blindage
صیقل کاری
varnish
جلا صیقل
fairing
صیقل کاری
burnishing
صیقل کاری
lustreer
درخشندگی صیقل
blinding
صیقل کاری ساختمان
blindingly
صیقل کاری ساختمان
cylinderical lapping
صیقل کاری مدور
back facing tool
ابزار صیقل کاری
tumbling barrel
غلتک مخصوص صیقل فلزات
bright luster
صیقل کاری کاملا" براق
pitchstone
یکجور خاره اتش فشانی که خاصیت شیشه و صیقل زفت رادارا است
machine
تراشکاری کردن صیقل کردن
machines
تراشکاری کردن صیقل کردن
machined
تراشکاری کردن صیقل کردن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
consents
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferry
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
televised
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifts
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifted
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
formation
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shift
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televise
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifting
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudging
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoes
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
allowances
جیره دادن فوق العاده دادن
allowance
جیره دادن فوق العاده دادن
organization of the ground
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
organizations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organisations
سازمان دادن ارایش دادن موضع
promulge
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
indemnify
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
advances
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamically
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
circulated
انتشار دادن رواج دادن
mitigates
تخفیف دادن تسکین دادن
promotes
ترفیع دادن درجه دادن
individualizes
تمیز دادن تشخیص دادن
purging
غرامت دادن جریمه دادن
effectuate
انجام دادن صورت دادن
housed
منزل دادن پناه دادن
decern
تشخیص دادن تمیز دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
promoted
ترفیع دادن ترویج دادن
individualized
تمیز دادن تشخیص دادن
give security for
تامین دادن ضامن دادن
individualizing
تمیز دادن تشخیص دادن
promotes
ترفیع دادن ترویج دادن
circulate
انتشار دادن رواج دادن
circulates
انتشار دادن رواج دادن
individualises
تمیز دادن تشخیص دادن
mitigate
تخفیف دادن تسکین دادن
house
منزل دادن پناه دادن
mitigated
تخفیف دادن تسکین دادن
individualising
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
تمیز دادن تشخیص دادن
lend
عاریه دادن اجاره دادن
individualised
تمیز دادن تشخیص دادن
promoting
ترفیع دادن ترویج دادن
promoting
ترفیع دادن درجه دادن
promoted
ترفیع دادن درجه دادن
prefer
ترجیح دادن برتری دادن
embellishing
ارایش دادن زینت دادن
embellished
ارایش دادن زینت دادن
prefers
ترجیح دادن برتری دادن
garnishing
زینت دادن لعاب دادن
embellish
ارایش دادن زینت دادن
pronounces
حکم دادن فتوی دادن
pronounce
حکم دادن فتوی دادن
to follow up
ادامه دادن قوت دادن
illustrate
شرح دادن نشان دادن
preferring
ترجیح دادن برتری دادن
incise
چاک دادن شکاف دادن
direct
دستور دادن دستورالعمل دادن
to switch on
اتصال دادن جریان دادن
directed
دستور دادن دستورالعمل دادن
directs
دستور دادن دستورالعمل دادن
to set forth
شرح دادن بیرون دادن
cures
شفا دادن بهبودی دادن
cured
شفا دادن بهبودی دادن
incises
چاک دادن شکاف دادن
incised
چاک دادن شکاف دادن
informing
اطلاع دادن گزارش دادن
illustrates
شرح دادن نشان دادن
illustrating
شرح دادن نشان دادن
embellishes
ارایش دادن زینت دادن
massaging
ماساژ دادن تغییر دادن
loans
قرض دادن عاریه دادن
loaning
قرض دادن عاریه دادن
loan
قرض دادن عاریه دادن
lends
عاریه دادن اجاره دادن
promote
ترفیع دادن درجه دادن
massages
ماساژ دادن تغییر دادن
informs
اطلاع دادن گزارش دادن
relates
گزارش دادن شرح دادن
relate
گزارش دادن شرح دادن
massage
ماساژ دادن تغییر دادن
pottion
بهره دادن از جهاز دادن به
massaged
ماساژ دادن تغییر دادن
cure
شفا دادن بهبودی دادن
promote
ترفیع دادن ترویج دادن
slash
چاک دادن شکاف دادن
irritate
خراش دادن سوزش دادن
empowered
اختیار دادن وکالت دادن
irritated
خراش دادن سوزش دادن
irritates
خراش دادن سوزش دادن
empowering
اختیار دادن وکالت دادن
order
سفارش دادن دستور دادن
inform
اطلاع دادن گزارش دادن
develop
بسط دادن پرورش دادن
judging
حکم دادن تشخیص دادن
slashed
چاک دادن شکاف دادن
organises
سازمان دادن ارایش دادن
slashes
چاک دادن شکاف دادن
organizing
سازمان دادن ارایش دادن
organizes
سازمان دادن ارایش دادن
organize
سازمان دادن ارایش دادن
organising
سازمان دادن ارایش دادن
empower
اختیار دادن وکالت دادن
judge
حکم دادن تشخیص دادن
judged
حکم دادن تشخیص دادن
develops
بسط دادن پرورش دادن
instructing
دستور دادن اموزش دادن
plating
اب دادن روکش فلز دادن
compensate
پاداش دادن عوض دادن
expands
توسعه دادن بسط دادن
compensated
پاداش دادن عوض دادن
expanding
توسعه دادن بسط دادن
expand
توسعه دادن بسط دادن
insulted
فحش دادن دشنام دادن
instructs
دستور دادن اموزش دادن
assigns
نسبت دادن تخصیص دادن
assigning
نسبت دادن تخصیص دادن
empowers
اختیار دادن وکالت دادن
instruct
دستور دادن اموزش دادن
assign
نسبت دادن تخصیص دادن
judges
حکم دادن تشخیص دادن
assigned
نسبت دادن تخصیص دادن
insult
فحش دادن دشنام دادن
instructed
دستور دادن اموزش دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com