English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
kwon ضربه زدن بادست و خرد کردن با پا
Other Matches
paddling بادست نوازش کردن
manipulate بادست عمل کردن
manipulated بادست عمل کردن
paddles بادست نوازش کردن
paddled بادست نوازش کردن
manipulates بادست عمل کردن
paddle بادست نوازش کردن
outside pass رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
handing کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
hand کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
freehand بادست باز
handwrite بادست نوشتن
handles احساس بادست
hand play شوخی بادست
handle احساس بادست
scrambled بادست وپا بالارفتن
scrambles بادست وپا بالارفتن
handy بادست انجام شده
scrambling بادست وپا بالارفتن
clambers بادست وپا بالارفتن
manipulatory بادست درست شده
clamber بادست وپا بالارفتن
headlong بادست پاچگی تند
clambered بادست وپا بالارفتن
handwork بادست انجام شده
scramble بادست وپا بالارفتن
clambering بادست وپا بالارفتن
handier بادست انجام شده
handiest بادست انجام شده
gesticulatory متضمن اشارات وحرکات بادست وسر
bongos یکنوع طبل دوطرفه که بادست نواخته میشود
corporal oath سوگندی که بادست زدن بکتاب یاد کنند
backdrops پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
bongo یکنوع طبل دوطرفه که بادست نواخته میشود
backdrop پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
outside kick and front headlock گرفتن دست راست بادست چپ و چرخاندن ازروی پشت
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
pelt شتاب کردن ضربه
pelts شتاب کردن ضربه
pelted شتاب کردن ضربه
strike blind با ضربه کور کردن
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
shoulder block سد کردن حریف با ضربه شانه
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
knockout ضربه فنی کردن از پا در اوردن
knockouts ضربه فنی کردن از پا در اوردن
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
field goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
kayo ناک اوت کردن ضربه فنی
dropped goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
drop goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
to rifle the ball into the goal با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
spike ضربه زدن یا مجروح کردن کسی با میخ ته کفش
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
chopped کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chop کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
to chip [to chop off] لپ پریده شدن [کردن] [با ضربه جدا کردن] [تکه تکه یا ریز ریز کردن]
to hit اصابت کردن [برخورد کردن] [ضربه زدن ] [زدن]
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
loft ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
lofts ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
clearer دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearest دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clears دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
indian check سد کردن راه حریف با بالابردن چوب بالای سر او برای ضربه زدن به چوب او
hits اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
croquet بازی غیررسمی روی چمن با چوبی شبیه چوب چوگان و گویهای چوبی و 9 دروازه فلزی و 2 میله بصورت دور کردن گوی حریف با ضربه بوسیله تماس با گوی خود
hack ضربه
hacks ضربه
pulse ضربه
popped ضربه
impacts ضربه
hacked ضربه
bonked ضربه بر سر
shocks ضربه
kicking ضربه
thud ضربه
whang ضربه
shock ضربه
shocked ضربه
bonking ضربه بر سر
left ضربه چپ
mishit ضربه بد
interrupter ضربه گر
thudded ضربه
pulsed ضربه
shockproof ضد ضربه
impulses ضربه
tits ضربه
tit ضربه
pops ضربه
impulse ضربه
bonk ضربه بر سر
pop ضربه
impact ضربه
butt joint ضربه
shock proof ضد ضربه
yee jupkki ضربه پا
antiknock ضد ضربه
stroking ضربه
stroke ضربه
kicking ضربه با پا
kicked ضربه
strikeless بی ضربه
impluse ضربه
kicks ضربه با پا
collisions ضربه
flap ضربه
flapped ضربه
strokes ضربه
stroked ضربه
brunt ضربه
kicked ضربه با پا
surged ضربه
surges ضربه
shots ضربه
sole kick ضربه با کف پا
sole of the foot kick ضربه با کف پا
sole trap ضربه با کف پا
push ضربه
pushed ضربه
surge ضربه
blow ضربه
butting ضربه با سر
kick ضربه
blows ضربه
head ضربه با سر
kick ضربه با پا
slugger ضربه زن
shot ضربه
pushes ضربه
collision ضربه
thuds ضربه
flaps ضربه
bonks ضربه بر سر
thudding ضربه
double kick دو ضربه پی در پی
kicks ضربه
yeop chagi ضربه با بغل پا
pivot instep kick ضربه با پاشنه پا
c. degrace ضربه اخر
compression stroke ضربه تراکم
thrums ضربه گیر
dubbed ضربه کم جان
flip shot ضربه با استفاده از مچ
hammer blow ضربه قوچ
clumped ضربه سنگین
beat of drum ضربه طبل
kill shot ضربه محکم
free hit ضربه ازاد
clump ضربه سنگین
flick kick ضربه با بیرون پا
POW صدای ضربه
foozle ضربه ناشیانه
shock absorbers ضربه گیر
dubs ضربه کم جان
axial runout ضربه محوری
knocked ضربه زدن
POWs صدای ضربه
yoko geri ضربه به پهلو
yohan nukite ضربه با انگشتان
four quarter hold ضربه فنی
foundamental blow ضربه کارساز
foul blow ضربه خطا
shock waves موج ضربه
shock wave موج ضربه
piston stroke ضربه پیستون
knock ضربه زدن
backheader ضربه با عقب سر
sixes ضربه 6 امتیازی
six ضربه 6 امتیازی
lollipops ضربه اسان
shocked ضربه تکان
lay on ضربه زدن
range of storke ناحیه ضربه
spot kick ضربه کاشته
push ضربه فشاری
drives ضربه از پایین
dub ضربه کم جان
pushed ضربه فشاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com