Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (14 milliseconds)
English
Persian
chip shot
ضربه کوتاه
Search result with all words
chop
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped
کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
uppercut
ضربه کوتاه قوسی از پایین به بالا
uppercuts
ضربه کوتاه قوسی از پایین به بالا
surge
یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surged
یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surges
یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
chippie
ضربه کوتاه هوایی که به سوراخ میافتد
crosscourt shot
ضربه کوتاه به دیوار مقابل که به طرف دیگر زمین اسکواش بیافتد
duck hook
ضربه پیچدار کوتاه
gimme
ضربه اهدایی به حریف روی چمن کوتاه گلف
jab kick
ضربه انحرافی کوتاه
short lunge
نوعی سخمه کوتاه یا ضربه کوتاه در جنگ
squib kick
ضربه کوتاه با پا که به اسانی به دست تیم حریف نیفتد
under arm low return
ضربه کوتاه پایین دست
under arm net shot
ضربه کوتاه از نزدیک تور
Other Matches
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
blasts
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
blast
منفجر شدن بوق کوتاه سوت کوتاه
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
pantywaist
شلوار کوتاه بچگانه که به بالاتنه لباسش تکمه میشود شلوار کوتاه
shorthorn
جانور شاخ کوتاه نژاد گاو شاخ کوتاه شمال انگلیس
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
short quard
سخمه گارد کوتاه در جنگ سرنیزه سخمه کوتاه
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
hurdle step
جهش کوتاه روی یک پا پیش از شیرجه جهش کوتاه پیش از پریدن از روی خرک
linter
ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
liliputian
قد کوتاه
pygmies
قد کوتاه
stunting
کوتاه
shortest
کوتاه
dumpy
کوتاه
shorter
کوتاه
pygmy
کوتاه
succinct
کوتاه
stunts
کوتاه
down
کوتاه
concise
کوتاه
little
کوتاه
puny
قد کوتاه
scut
دم کوتاه
curtal
کوتاه
miniatures
کوتاه
miniature
کوتاه
stunt
کوتاه
bas relif
کوتاه
pygmy
قد کوتاه
pigmy
کوتاه
synoptic
کوتاه
short
<adj.>
کوتاه
stocky
کوتاه
fleeting
<adj.>
کوتاه
curt
<adj.>
کوتاه
low
کوتاه
concise
<adj.>
کوتاه
pigmy
قد کوتاه
stockier
کوتاه
pigmies
قد کوتاه
dwarfish
کوتاه
of short duration
کوتاه
pigmies
کوتاه
stockiest
کوتاه
short
کوتاه
pygmies
کوتاه
succinct
<adj.>
کوتاه
short haul
خط سیر کوتاه
britches
شلوار کوتاه
short-haul
خط سیر کوتاه
shuffle
گام کوتاه
shuffled
گام کوتاه
truncation
کوتاه سازی
short-circuits
اتصال کوتاه
short time
کوتاه مدت
short shunt
شنت کوتاه
short test bar
میله کوتاه
undersize
اندازه کوتاه
by pass
اتصال کوتاه
whiffet
سوت یا پف کوتاه
shortens
کوتاه کردن
anecdote
قصهء کوتاه
anecdotes
قصهء کوتاه
short-wave
موج کوتاه
short wave
موج کوتاه
short service line
خط سرویس کوتاه
vamp
جوراب کوتاه
tunicle
لباس کوتاه
short term
دوره کوتاه
curtailment
کوتاه سازی
short term
کوتاه مدت
lie-down
استراحت کوتاه
short splice
پیوند کوتاه
bunny hop
پرش کوتاه
truncheon
چماق کوتاه
shuffles
گام کوتاه
basso relief
برجسته کوتاه
hidebound
کوتاه فکر
stichomythia
مکالمات کوتاه
shear
کوتاه کردن
steep taper
مخروط کوتاه
brachydactyly
کوتاه انگشتی
laconically
کوتاه موجز
spontoon
نیزه کوتاه
punches
کوتاه قطور
dogmatist
کوتاه فکر
unabridged
کوتاه نشده
shorter
کوتاه مدت
strop
طناب کوتاه
shortest
کوتاه کردن
short
کوتاه کردن
shortest
کوتاه مدت
punch
کوتاه قطور
punched
کوتاه قطور
apophthegm
گفتار لب و کوتاه
intrim
کوتاه مدت
shortening in
کوتاه کردن
term paper
رساله کوتاه
novelettes
داستان کوتاه
novelette
داستان کوتاه
short story
داستان کوتاه
short stories
داستان کوتاه
to look in
کوتاه کردن
shuffling
گام کوتاه
shortwave
موج کوتاه
to fall short
کوتاه امدن
an incomprehensive report
گزارش کوتاه
laconic
کوتاه موجز
reef
کوتاه کردن
reefs
کوتاه کردن
jog trot
یورتمه کوتاه
short
کوتاه مدت
to cut short
کوتاه کردن
abridge
کوتاه کردن
shorter
کوتاه کردن
truncheons
چماق کوتاه
formulating
کوتاه کردن
truncates
کوتاه کردن
truncating
کوتاه کردن
clipping
کوتاه کردن
scurried
مسابقه کوتاه
scurries
مسابقه کوتاه
truncated
کوتاه کردن
curtail
کوتاه کردن
curtailed
کوتاه کردن
curtailing
کوتاه کردن
curtails
کوتاه کردن
pygmies
ادم کوتاه قد
razee
کوتاه کردن
truncate
کوتاه کردن
scurry
مسابقه کوتاه
scurrying
مسابقه کوتاه
abbreviated
کوتاه شده
one track
کوتاه فکر
novella
رمان کوتاه
novelet
داستان کوتاه
low
کوتاه دون
narrow minded
کوتاه نظر
morello
گیلاس دم کوتاه
aphorisms
سخن کوتاه
bas relief
برجسته کوتاه
bas-relief
برجسته کوتاه
bas-reliefs
برجسته کوتاه
manikin
ادم کوتاه قد
piaffer
یورتمه کوتاه
manakin
ادم کوتاه قد
pigmies
ادم کوتاه قد
short-circuit
اتصال کوتاه
poops
صدای کوتاه
poop
صدای کوتاه
playlet
نمایش کوتاه
shortening
کوتاه شدگی
breeks
شلوار کوتاه
lie down
استراحت کوتاه
stag
کوتاه کردن
stags
کوتاه کردن
aphorism
سخن کوتاه
formulates
کوتاه کردن
short range
کوتاه مدت
paddling
پاروی کوتاه
short period
دوره کوتاه
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
idylls
قصیده کوتاه
transient
فانی کوتاه
idylls
چکامه کوتاه
transients
فانی کوتاه
idyll
قصیده کوتاه
short drop
دراپ کوتاه
short circuit
اتصال کوتاه
short burst
رگبار کوتاه
paddles
پاروی کوتاه
paddled
پاروی کوتاه
paddle
پاروی کوتاه
short-range
کوتاه مدت
knurly
کوتاه قد کوتوله
let us be brief
کوتاه کنیم
short lived
کوتاه مدت
short-lived
کوتاه مدت
short run
مدت کوتاه
short run
کوتاه مدت
short return
برگشت کوتاه
short precision
دقت کوتاه
short brittle
شکننده- کوتاه
short blast
سوت کوتاه
pygmy
ادم کوتاه قد
shorten
کوتاه کردن
shorten
کوتاه تر کردن
shortened
کوتاه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com