Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
brinell hardness number
ضریب سختی برینل
Other Matches
brinell hardness test
طریقه اندازه گیری سختی برینل
tenacity coefficient
ضریب سختی
brinell
برینل
brinell ball hardness test
ازمایش فشار گلوله برینل
temper
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempered
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempers
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
modulus of elasticity
ضریب ارتجاعی ضریب فنری ضریب جهندگی
attenuation factor
ضریب فرسایش انرژی موج ضریب افت قدرت امواج
availability factor
ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
convergence factor
ضریب تقارب نصف النهارات ضریب انحراف شبکه
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
probability factor
ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
reduction coefficient
ضریب کاهش استعداد ضریب دیدبانی
charactristics
مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
biquinary notation
دستگاه نمادسازی که در ان هر رقم اعشاری توسط یک جفت رقم متشکل از یک ضریب 5 و یک ضریب 1 نشان داده میشود
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
partition coefficient
ضریب توزیع ضریب تقسیم
factor of safety
ضریب تامین ضریب اطمینان
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
scale factor
ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
slice
ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
slices
ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
ballistic coefficient
ضریب زاویه بالیستیکی ضریب تاثیر بالیستیکی
hardship
سختی
hardships
سختی
rigidity
سختی
inflexibility
سختی
difficulty
سختی
hardness
سختی
rigorousness
سختی
rigorism
سختی
rigor
سختی
difficulties
سختی
heavily
به سختی
soreness
سختی
steeliness
سختی
sternness
سختی
strictness
سختی
terribleness
سختی
adamancy
سر سختی
adamancy
سختی
aggravation
سختی
buckram
سختی
arduousness
سختی
roughing
سختی
duress
سختی
toughness
سختی
tenacity
سختی
stiffness
سختی
astingency
سختی
intolerableness
سختی
induration
سختی
implacability
سختی
flintiness
سختی
grievousness
سختی
odburacy
سختی
oppressiveness
سختی
inexorability
سختی
rigors
سختی
inclemency
سختی
long suffering
سختی کش
intractability
سختی
intensity
سختی
violence
سختی
privation
سختی
privations
سختی
intension
سختی
intenseness
سختی
inexpiableness
سختی
impenetrableness
سختی
rigour
سختی
severity
سختی
hardily
به سختی
hardiness
سختی
seriously
به سختی
hardness of water
سختی اب
hard lines
سختی
rigours
سختی
austerity
سختی
hardness test
ازمایش سختی
softener
کاهنده سختی اب
life of privation
زندگی در سختی
hardenability
قابلیت سختی
refractorily
باسر سختی
addle
سختی گرفتاری
thermosetting
سختی پذیر
impact hardness
سختی برخورد
gameness
جان سختی
imperviousness
سختی بی اعتنائی
graveness
عبوسی سختی
temporary hardness
سختی موقت
acataposis
سختی بلع
strain hardness
سختی کشی
to suffer hardship
سختی کشیدن
strain hardness
سختی درجه
water hardness
درجه سختی آب
permanent hardness of water
سختی دایم اب
hardly any
به سختی هیچ
[هر]
eburnation
عاجی سختی
narrow circumstances
تنگی سختی
stubbornness
سر سختی لجاجت
solidity
استواری سختی
painfulness
زحمت سختی
duration
سختی بقاء
soften
سختی را گرفتن
rebound hardness
سختی جهشی
permanent hardness
سختی دائمی
softens
سختی را گرفتن
softened
سختی را گرفتن
resistance
سختی مخالفت
depth of case
عمق سختی
irreconcilability
سختی در عقیده
stubbornly
از روی سر سختی
sclerometer
سختی سنج
asperity
سختی ترشی
irreconcilableness
سختی در عقیده
durometer
سختی سنج
granite
سختی استحکام
I hardly ate
من تو را سختی خوردم
depth of hardening zone
عمق سختی
scratch hardness tester
ازمایشگر سختی خراش
hardness testing machine
دستگاه ازمایش سختی
rebound hardness test
ازمایش سختی جهشی
scleroscope hardness
دستگاه سختی سنج
heavy fighting is in progress
جنگ سختی جریان
eke out
<idiom>
به سختی بدست آوردن
drop hardness test
ازمایش سختی سقوطی
rockwell hardness test
ازمایش سختی راک ول
thrust hardness
درجه سختی فشاری
red hardness
سختی گرم سرخ
scratch hardness
درجه سختی خراش
to escape with life and limb
سختی رهایی جستن
to rub through or along
با سختی بسر بردن
the violence of a wind
سختی یاتندی باد
thermoset
پلاستیک سختی ناپذیر
vickers hardness test
ازمایش سختی ویکرز
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
stress
سختی پریشان کردن
come down hard on
<idiom>
به سختی تنبه کردن
to start with difficulty
به سختی روشن شدن
go for broke
<idiom>
به سختی تلاش کردن
It was raining hard.
باران سختی می با رید
thermoplastics
پلاستیک سختی ناپذیر
quenching
ترساندن درجه سختی
hardly a child anymore
دیگر به سختی بچه ای
stresses
سختی پریشان کردن
stressing
سختی پریشان کردن
thermoplast
پلاستیک سختی ناپذیر ترموپلاست
to get off lightly
بدون سختی رها یافتن
to pile up or on the agony
شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
to get off easy
بدون سختی رها یافتن
to get off cheaply
بدون سختی رها یافتن
water softener
[کاهش دهنده درجه سختی آب]
footed
سر تیر ماده سختی راقراردادن
to plow
[one's way]
through something
[American English]
با سختی در کاری جلو رفتن
violence
شدت و تندی و سختی خشونت
charley horse
سختی وگرفتگی دردناک ماهیچه
serverance allowance
حق پوشاک برای سختی هوا
Difficult times lie ahead.
دوران سختی درپیش است
English is not a hard language .
انگلیسی زبان سختی نیست
lift is full of troubles
زندگی را سراسر سختی است
hardness tester
ازمایش کننده یا تستر سختی
pull through
در سختی بکسی کمک کردن
dark horse
<idiom>
کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
joming test
ازمایش تعیین سختی فلزات
let (someone) have it
<idiom>
شخصی را به سختی صدمه زدن
pressed for time
<idiom>
با اشکال وبه سختی وقت
irresistibleness
غیر قابل مقاومت بودن سختی
He is hard nut to crack .
آدم سختی (سخت گیری )است
to talk like a Dutch uncle to somebody
[American E]
<idiom>
کسی را به سختی راملامت کردن
[اصطلاح]
vicker's diamond hardness tester
دستگاه ازمایش تعیین سختی فلزات
dutch uncle
کسی که به سختی دیگری راملامت کند
implacably
از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
impenitence
سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
dimension stock
چوب سختی که به ابعاد معینی تبدیل شده
give (someone) a hard time
<idiom>
لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
accolade
سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
accolades
سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
carbonet hardness
درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
to take the bull by the horns
دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
durometer
اسبابی که بوسیله ان سختی وسفتی اجسام را معین میکنند
I have got into a jam . Iam in a tight corner . I am in a bad fix.
بد طوری گیر کرده ام ( دروضع سختی قرار دارم )
high test
امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
to stand the racket
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby.
ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
cold rolling
عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
lignum vi tae
یکجور درخت گرمسیری صمغ دار درامریکاکه چوب سختی دارد
parkinsonism
اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
final setting time
مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
ratios
ضریب
factors
ضریب
modulus
ضریب
factor
ضریب
ratio
ضریب
phi coefficient
ضریب فی
coefficient
ضریب
coefficients
ضریب
modules
ضریب
module
ضریب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com