English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (12 milliseconds)
English Persian
power factor ضریب قدرت
Search result with all words
acid test ratio ضریب قدرت پرداخت
acidity coefficient ضریب قدرت اسیدی
oxygen ration ضریب قدرت اسیدی
attenuation factor ضریب فرسایش انرژی موج ضریب افت قدرت امواج
cogency قدرت ضریب هشیاری زور
conductance ضریب هدایت قدرت هدایت
dielectric power factor ضریب قدرت دی الکتریکی
insulation power factor ضریب قدرت عایق بندی
scaling law ضریب محاسبه قدرت بمب اتمی
Other Matches
modulus of elasticity ضریب ارتجاعی ضریب فنری ضریب جهندگی
availability factor ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
convergence factor ضریب تقارب نصف النهارات ضریب انحراف شبکه
empowered صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
design stress resultant تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
reduction coefficient ضریب کاهش استعداد ضریب دیدبانی
probability factor ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
charactristics مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
creativeness قدرت خلاقه قدرت ابداع
biquinary notation دستگاه نمادسازی که در ان هر رقم اعشاری توسط یک جفت رقم متشکل از یک ضریب 5 و یک ضریب 1 نشان داده میشود
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
factor of safety ضریب تامین ضریب اطمینان
partition coefficient ضریب توزیع ضریب تقسیم
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
dictatorship of proletariat اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
scale factor ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
ballistic coefficient ضریب زاویه بالیستیکی ضریب تاثیر بالیستیکی
slices ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
slice ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
radar discrimination قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
gradient circuit مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
sovereignty قدرت
potency قدرت
powers قدرت
vis قدرت
vim قدرت
vigor قدرت
abilities قدرت
ability قدرت
authority قدرت
strenght قدرت
nerves قدرت
posses قدرت
strength قدرت
inauthoritative بی قدرت
vigour قدرت
zing قدرت
strong-arm قدرت
strong arm قدرت
godown قدرت
capability قدرت
posse قدرت
forcing قدرت
nerve قدرت
energy قدرت
energies قدرت
might قدرت
tension قدرت
tensions قدرت
force قدرت
forces قدرت
will power <idiom> قدرت
powered قدرت
commanding با قدرت
strengths قدرت
power قدرت
powering قدرت
power takeoff قدرت
phi coefficient ضریب فی
coefficients ضریب
ratio ضریب
modulus ضریب
ratios ضریب
factors ضریب
factor ضریب
coefficient ضریب
modules ضریب
module ضریب
accelerating power قدرت شتاب
economic potential قدرت اقتصادی
emissive power قدرت صدور
engine performance قدرت موتور
effective power قدرت موثر
fire power قدرت اتش
fasces قدرت مجازات
engine power قدرت موتور
explosive energy قدرت انفجار
explosive force قدرت انفجار
economic power قدرت اقتصادی
absorption power قدرت جذب
driving power قدرت محرکه
cutting power قدرت برش
authority symbol نماد قدرت
countervailing power قدرت همسنگ
conveying capacity قدرت انتقال
combat power قدرت رزمی
basicity قدرت بازی
cogency قدرت عقیده
circuit breaking capacity قدرت قطع
bearing capacity قدرت تحمل
benumb بی قدرت کردن
damping power قدرت میرایی
authority figure مظهر قدرت
deglutition قدرت بلع
strenght قدرت شدت
dielectric strength قدرت دی الکتریک
dielectric power قدرت دی الکتریکی
adhesive stress قدرت چسبندگی
diagonal power قدرت قطری
detection range قدرت اکتشافی
cutting capacity قدرت برش
detectability قدرت اشکارسازی
destructivity قدرت تخریب
almightiness قدرت کامل
bond strength قدرت پیوند
useful power قدرت مفید
the finger of god قدرت خدا
super power ابر قدرت
source of power منبع قدرت
social power قدرت اجتماعی
seapower قدرت دریایی
sea power قدرت بحری
scepter قدرت یا اقتدارسلطنتی
scattering power قدرت پراکندگی
saber rattling قدرت نمایی
retentivity قدرت نگهداری
resolving power قدرت تفکیک
refractive power قدرت شکست
reflecting power قدرت انعکاس
receptivity قدرت پذیرش
rating plate پلاک قدرت
puissance توان قدرت
voltage source منبع قدرت
will to power قدرت خواهی
like a ton of bricks <idiom> به شدت یا با قدرت
will-power قدرت اراده
world power قدرت جهانی
world power قدرت دنیوی
prepotency قدرت کامل
prepotence قدرت کامل
power transmission انتقال قدرت
input power قدرت ورودی
increase of power افزایش قدرت
imperium قدرت مطلقه
horse power قدرت اسب
high powerd money پول پر قدرت
high power transistor ترانزیستور قدرت
high power transformer ترانسفورماتور قدرت
high power microscope میکروسکوپ پر قدرت
high power engine موتورپر قدرت
hiding power قدرت پوشش
power switch کلید قدرت
heavy current circuit breaker کلید قدرت
heam yoei vooly تئوری قدرت
gripping power قدرت مهارکنندگی
great power کشور با قدرت
generator output قدرت مولد
fluxing power قدرت سیلان
ionic strength قدرت یونی
low power stage طبقه کم قدرت
power test ازمون قدرت
power supplay منبع قدرت
power structure ساخت قدرت
power stroke مرحله قدرت
power source منبع قدرت
power outege قطع قدرت
power loss گمگشتگی قدرت
power loss تلف قدرت
power function تابع قدرت
power distribution پخش قدرت
power dissipation اتلاف قدرت
power consumption مصرف قدرت
power cable کابل قدرت
pi accepting قدرت پی پذیری
palgwe فوق قدرت
monopoly power قدرت انحصاری
low power transistor ترانزیستور با قدرت کم ترانزیستور کم قدرت
fire power قدرت تیراندازی
discourses قدرت استقلال
hands قدرت توپگیری
resolutions قدرت تشخیص
superpower ابر قدرت
superpowers ابر قدرت
resolution قدرت تشخیص
solvency قدرت حلالپوشی
absorbency قدرت جذب
enterprise قدرت اقدام
enterprises قدرت اقدام
heaven قدرت پروردگار
creativity قدرت ابداع
creativity قدرت خلاقه
heavens قدرت پروردگار
sights قدرت دید
can قدرت داشتن
canning قدرت داشتن
discourse قدرت استقلال
posses قدرت قانونی
posse قدرت قانونی
staying power طاقت قدرت
cans قدرت داشتن
dynamism قدرت تحرک
stock car قدرت و دوام
stock-car قدرت و دوام
purchasing power قدرت خرید
stock-cars قدرت و دوام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com