English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
English Persian
functional design طرح وفیفه مندی
Search result with all words
functional تابعی وفیفه مندی
functional diagram نمودار وفیفه مندی
Other Matches
interestedness علاقه مندی
aningenious artisan افزار مندی که هوش اختراعی دارد
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
functioned وفیفه
functions وفیفه
inofficious بی وفیفه
duty وفیفه
pensions وفیفه
pension وفیفه
worked وفیفه
work وفیفه
obligations وفیفه
obligation وفیفه
office وفیفه
offices وفیفه
activities وفیفه
assignments وفیفه
assignment وفیفه
devoir وفیفه
activity وفیفه
taskwork وفیفه
that is your duty and not mine نه وفیفه من
serviced وفیفه
task وفیفه
tasks وفیفه
responsibilities وفیفه
responsibility وفیفه
function وفیفه
roles وفیفه
role وفیفه
service وفیفه
sorb وفیفه
military service نظام وفیفه
laspe from duty ترک وفیفه
conscripting سرباز وفیفه
obstriction قرارداد وفیفه
offices کار وفیفه
dereliction of duty ترک وفیفه
conscripts سرباز وفیفه
office کار وفیفه
fun and games <idiom> وفیفه مشکل
irresponsibility وفیفه نشناسی
staff duty وفیفه ستادی
dereliction of duty وفیفه نشناسی
duty-bound حینانجام وفیفه
annuitant وفیفه خور
lapse from duty ترک وفیفه
obligated reservist مشمول وفیفه
task management مدیریت وفیفه
sense of duty حس وفیفه شناسی
seaman recruit ناوی وفیفه
reserve officer افسر وفیفه
religious duty فرض وفیفه
propositional function وفیفه حسی
naval conscript ناوی وفیفه
neurility وفیفه اعصاب
the d. of duty انجام وفیفه
the d. of duty ادای وفیفه
breach of duty ترک وفیفه
burden of proof وفیفه اثبات
compulsory service خدمت وفیفه
dutifulness وفیفه شناسی
feal وفیفه شناس
undutiful وفیفه نشناس
functionally ازلحاظ وفیفه
functionery وفیفه دار
incumbency وفیفه لزوم
inofficious وفیفه نشناس
obligor مشمول وفیفه
serviced نظام وفیفه
function وفیفه داشتن
functioned وفیفه داشتن
functions وفیفه داشتن
stipendiaries وفیفه خوار
stipendiary وفیفه خوار
loyal وفیفه شناس
beneficiaries وفیفه خوار
beneficiary وفیفه خوار
dutiful وفیفه شناس
irresponsible وفیفه نشناس
task امرمهم وفیفه
tasks امرمهم وفیفه
fealties وفیفه شناسی
fealty وفیفه شناسی
draft سرباز وفیفه
drafted سرباز وفیفه
service نظام وفیفه
drafts سرباز وفیفه
conscientious وفیفه شناس
loyalties وفیفه شناسی
functional وفیفه دار
conscript سرباز وفیفه
loyalty وفیفه شناسی
conscription نظام وفیفه
draftees سربازان وفیفه
conscripted سرباز وفیفه
barrel وفیفه هدایت در یک ترمینال
to perform one's duty انجام وفیفه کردن
harness حین انجام وفیفه
functionate انجام وفیفه کردن
ready for duty اماده انجام وفیفه
harnessed حین انجام وفیفه
i deed it my duty to وفیفه خود می دانم که
harnessing حین انجام وفیفه
key assignments وفیفه دهی کلیدها
obligated tour دوران مشمولیت وفیفه
neglect of duty غفلت در انجام وفیفه
functioned وفیفه عمل کردن
line of duty نحوه انجام وفیفه
function وفیفه عمل کردن
liable to military service مشمول خدمت وفیفه
constableship وفیفه یا رتبه پلیس
leal وفیفه شناس حقشناس
functions وفیفه عمل کردن
observantly از روی وفیفه شناسی
barrels وفیفه هدایت در یک ترمینال
conscript army ارتش سربازان وفیفه
conscription law قانون نظام وفیفه
while on duty حین انجام وفیفه
voluntaryist مخالف نظام وفیفه
duteous وفیفه شناس مطیع
that is your duty and not mine این وفیفه شماست
task control block بلاک کنترل وفیفه
feasance انجام وفیفه کردن
supererogation افراط در انجام وفیفه
functional unit واحد وفیفه مند
military service خدمت نظام وفیفه
functional character دخشه وفیفه بندی
bounden duty وفیفه واجب یا لازم
function code رمز وفیفه نما
to play one's role وفیفه خودرا انجام دادن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
task state descriptor توصیف کننده وضعیت وفیفه
noncommissioned officer درجه دار افسر وفیفه
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
supererogation انجام کاری بیش از حد وفیفه
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
to be in d. کوتاهی درانجام وفیفه کردن
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
to stand to one's duty وفیفه خودرا انجام دادن
mistake while in discharge of duty خطا در حین انجام وفیفه
foreground task کار یا وفیفه پیش زمینه
pensioners وفیفه خوار مستمری بگیر
pensioner وفیفه خوار مستمری بگیر
duty to god وفیفه شخص نسبت به خدا
sinecure وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecures وفیفه گرفتن وول گشتن
chancery مقام یا وفیفه صدارت عظمی
deontology وفیفه شناسی علم وفایف اخلاقی
taskwork کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
conscripting سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripts سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
acquitting از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
conscripted سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
acquits از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
to overrun one's duty از انجام وفیفه شانه خالی کردن
functionally چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
ground rule وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
pull through در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
conscript سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
liability to military service مشمولیت برای خدمت نظام وفیفه
slackers کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
slacker کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
enlisted داوطلب خدمت سربازی سرباز وفیفه افراد
outpensioner کسیکه از بنگاهی وفیفه میگیدرولی در انجابودباش ندارد
intelligence department ادارهای که وفیفه اش جمع اوری اطلاعات است
this duty precedes all others این وفیفه مقدم بر همه وفایف دیگر است
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
to do ones endeavour کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
hear footsteps عدم توجه به وفیفه درنتیجه نزدیک شدن حریف
unprofitable servants مردمی که خرسندند باینکه تنهاانچه وفیفه ایشان است بکنند
e c s c (european coal & steel commissio لوکزامبورگ و هلندکه وفیفه اش نظارت برتولید و فروش ذغالسنگ وفولاد است
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
board of conciliation هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
coroner مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
coroners مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
security council یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل که 11 عضودارد و وفیفه عمده ان حفظ صلح و امنیت جهانی است
limit state حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
prebendary دریافت مقرری از کلیسا وفیفه خوار کلیسا
international court of justice دیوان دادگستری بین المللی رکن قضایی سازمان ملل متحد که وفیفه اش رسیدگی به دعاوی مطروحه دول عضو علیه یکدیگر است
cost center قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
dedicated کامپیوتری در شبکه که به چاپگر متصل است و وفیفه مدیریت کارهای چاپ و صنعت چاپ کاربران در شبکه را بر عهده دارد
extra duty وفیفه اضافی ماموریت اضافی
economic and social council شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com