English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (18 milliseconds)
English Persian
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
Search result with all words
strafing زیر اتش گرفتن هدفهای زمینی به وسیله تیربارهواپیما
lift وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lifted وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lifting وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lifts وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
grasp طرز گرفتن یک وسیله
grasped طرز گرفتن یک وسیله
grasps طرز گرفتن یک وسیله
extension کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
extensions کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
to catch the connection وسیله نقلیه رابط را گرفتن
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
Other Matches
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
to get accustomed to خو گرفتن [به]
to take one's stand جا گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
lay to heart به دل گرفتن
grabs گرفتن
to whisk away or off گرفتن
ceases گرفتن
ceased گرفتن
cease گرفتن
pushing گرفتن
grabbing گرفتن
nails گرفتن
nailed گرفتن
grab گرفتن
grabbed گرفتن
to station oneself جا گرفتن
nail گرفتن
ceasing گرفتن
situates جا گرفتن
blinds گرفتن
situating جا گرفتن
detract گرفتن
detracted گرفتن
detracting گرفتن
tong گرفتن
devest گرفتن
despumate کف گرفتن از
skims کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
skimmed کف گرفتن از
skim گرفتن کف
blind گرفتن
blinded گرفتن
situate جا گرفتن
hold گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
encumbering گرفتن
encumbers گرفتن
catch گرفتن
obturate گرفتن
withdraw پس گرفتن
withdraws پس گرفتن
false grip گرفتن
to catch on گرفتن
to take a wife زن گرفتن
holds گرفتن
disesteem کم گرفتن
reclaim پس گرفتن
indwell جا گرفتن
acclimatized خو گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
to begin again از سر گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
inclasp در بر گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
get گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
to shut off را گرفتن
getting گرفتن
acclimatize خو گرفتن
take گرفتن
infold در بر گرفتن
to call back پس گرفتن
to put a stop to را گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
to break in گرفتن
to lay a wager گرفتن
acclimatised خو گرفتن
acclimatises خو گرفتن
takes گرفتن
acclimatising خو گرفتن
to take up گرفتن
withdrawals پس گرفتن
retreats پس گرفتن
captures گرفتن
capture گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
tithe ده یک گرفتن از
retrieves پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieve پس گرفتن
break out در گرفتن
resumed از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
capturing گرفتن
resume از سر گرفتن
get at گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
withdrawal پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreated پس گرفتن
raclaim پس گرفتن
retreat پس گرفتن
abating اب گرفتن از
abates اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
abate اب گرفتن از
catch on گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
to hunt out گرفتن
puddles گل گرفتن
resuming از سر گرفتن
unsay پس گرفتن
seizes گرفتن
to take fast hold of گرفتن
fleas کک گرفتن
flea کک گرفتن
renovating از سر گرفتن
renovates از سر گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovate از سر گرفتن
acquire گرفتن
acquires گرفتن
acquiring گرفتن
accompany دم گرفتن
detracts گرفتن
resumption از سر گرفتن
recapturing پس گرفتن
retake پس گرفتن
wed گرفتن
corks گرفتن
cork گرفتن
overtakes گرفتن
to draw back پس گرفتن
retaken پس گرفتن
gets گرفتن
recapture پس گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
overtaken گرفتن
seize گرفتن
seized گرفتن
overtake گرفتن
recaptured پس گرفتن
deglutinate گرفتن
recaptures پس گرفتن
accustoms خو گرفتن
wive زن گرفتن
reclaiming پس گرفتن
lute گل گرفتن
puddle گل گرفتن
retakes پس گرفتن
skim کف گرفتن از
retaking پس گرفتن
lutes گل گرفتن
accompanied دم گرفتن
reclaimed پس گرفتن
receives گرفتن
adeem پس گرفتن
reclaims پس گرفتن
accustoming خو گرفتن
to get at گرفتن
receive گرفتن
accustom خو گرفتن
accompanies دم گرفتن
skims گرفتن کف
clasps دراغوش گرفتن
emplacement موضع گرفتن
clasped دراغوش گرفتن
aims نشانه گرفتن .
outshine پیشی گرفتن از
to fold in ones arms دراغوش گرفتن
aimed نشانه گرفتن .
decarburize کربن گرفتن
clasping دراغوش گرفتن
aim نشانه گرفتن .
grips محکم گرفتن
to take in hand بعهده گرفتن
borrow وام گرفتن
gripped محکم گرفتن
borrow عاریه گرفتن
grip محکم گرفتن
borrow قرض گرفتن
precedence پیشی گرفتن
embosom دراغوش گرفتن
gripping محکم گرفتن
levels نشانه گرفتن
gnaws گاز گرفتن
insphere فرا گرفتن
dials شماره گرفتن
dialled شماره گرفتن
dialed شماره گرفتن
dial شماره گرفتن
overtakes سبقت گرفتن
to hold by lease با اجاره گرفتن
make light of <idiom> دست کم گرفتن
converts امتیاز گرفتن
to obtain something گرفتن چیزی
convert امتیاز گرفتن
catch (someone) red-handed <idiom> مچ کسی را گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com