English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (36 milliseconds)
English Persian
adhere طرفدار بودن وفا کردن
adhered طرفدار بودن وفا کردن
adheres طرفدار بودن وفا کردن
adhering طرفدار بودن وفا کردن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
Other Matches
nationalist طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
nationalists طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
advocated طرفدار
advocating طرفدار
partisans طرفدار
votary طرفدار
cohorts طرفدار
cohort طرفدار
exponents طرفدار
partial طرفدار
factioneer طرفدار
adherents طرفدار
advocate طرفدار
adherent طرفدار
one-sided طرفدار
advocator طرفدار
partisan طرفدار
exponent طرفدار
pro- طرفدار
pro طرفدار
party طرفدار
insurrectionist طرفدار
partizan etc طرفدار
partizan طرفدار
advocates طرفدار
monopolist طرفدار انحصار
to count طرفدار شمردن
keynesianism طرفدار کینز
abolitionist طرفدار برانداختن
soccer fan [soccer supporter] [American English] طرفدار فوتبال
absolutist طرفدار استبداد
he is on our side طرفدار مااست
reformers طرفدار نهضت
democrate طرفدار دمکراسی
reformer طرفدار نهضت
interventionist طرفدار مداخله
football fan [British English] طرفدار فوتبال
activist طرفدار عمل
activists طرفدار عمل
centralists طرفدار تمرکز
papist طرفدار پاپ
royalist طرفدار سلطنت
royalists طرفدار سلطنت
nudist طرفدار برهنگی
risk lover طرفدار ریسک
factionary طرفدار یک فرقه
centralist طرفدار تمرکز
risk lover طرفدار خطر
aesthete طرفدار صنایع زیبا
football fan [American English] طرفدار فوتبال آمریکایی
communists طرفدار مرام اشتراکی
aesthetes طرفدار صنایع زیبا
protectionism مکتب طرفدار حمایت
aristocrate طرفدار حکومت اشراف
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
prohibitionist طرفدار منع مسکرات
teetotalist طرفدار منع مسکرات
radical طرفدار اصلاحات اساسی
federalist طرفدار دولت فدرال
revivalists طرفدار احیای مذهبی
autonomist طرفدار استقلال داخلی
revivalist طرفدار احیای مذهبی
proponents توضیح دهنده طرفدار
proponent توضیح دهنده طرفدار
partialist شخص طرفدار یا معتصب
theocrat طرفدار یزدان سالاری
libertarian طرفدار ازادی اراده
parliamentarians طرفدار حکومت پارلمانی
parliamentarian طرفدار حکومت پارلمانی
negrophile طرفدار سیاه پوست
world federalist طرفدار حکومت جهانی
mutualist طرفدار اصول همدستی
libertarians طرفدار ازادی اراده
supply side economics اقتصاد طرفدار عرضه
theorist طرفدار استدلال نظری
theorists طرفدار استدلال نظری
equalitarian طرفدار تساوی انسان
communist طرفدار مرام اشتراکی
feminist طرفدار حقوق زنان
feminists طرفدار حقوق زنان
mongamist طرفدار داشتن یک همسر
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
sympathisers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizer طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
academic طرفدار حکمت و فلسفه افلاطون
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
humanitarian طرفدار کاهش الام بشر
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
feudalist طرفدار اصول ملوک الطوایف
suffragette زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
fan پشتیبان [طرفدار] [هوادار] [ورزش]
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
spiritualist طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
spiritualists طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
literalist طرفدار معنی یا ترجمه لفظی
suffragettes زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
revivalist طرفدار احیای آداب و رسوم قدیمی
teetotaller طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
municipalist طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
teetotaler طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
socialists سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
imperialist طرفدار حکومت امپریالیستی استعمار طلب
voluntaryist طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
segregationist طرفدار جدایی نژاد سفید وسیاه
reformers پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
teetotallers طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
socialist سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
manchester school مکتب انگلیسی طرفدار ازادی مبادله
presbyteral طرفدار اصول پرسبیتری وابسته به کشسش ها
reformer پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
lancastrian در انگلیس طرفدار یاعضو خانواده سلطنتی لنکستر
authoritarian طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
Zionist طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
Zen فرقه بوداییان طرفدار تفکر وعبادت وریاضت
authoritarians طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
hipster شخص طرفدار امور جدیدوبیسابقه مانند مواد مخدره وغیره
irredentist طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
groundhopper [British English] طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور [از خانه] تیم خود را دیدار میکند.
to be on guard بودن احتیاط کردن
to keep guard بودن احتیاط کردن
jollify کردن سرخوش بودن
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
tammany انجمن تامانی نیویورک وابسته بانجمن طرفدار کسب نفوذ سیاسی وبلدی بوسیله رشاء
tally تطبیق کردن مطابق بودن
entails شامل بودن فراهم کردن
behoove فرض بودن اقتضاء کردن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
correspound مناسب بودن مکاتبه کردن
comport جور بودن تحمل کردن
concerns دلواپس کردن نگران بودن
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
necessitates ایجاب کردن مستلزم بودن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
minds موافبت کردن ملتفت بودن
benefit احسان کردن مفید بودن
contain شامل بودن خودداری کردن
necessitate ایجاب کردن مستلزم بودن
entailing شامل بودن فراهم کردن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
necessitated ایجاب کردن مستلزم بودن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
possess تصرف کردن دارا بودن
comported جور بودن تحمل کردن
to wear two faces دورویی کردن دوروودورنگ بودن
ranged تغییر کردن یا متفاوت بودن
benefiting احسان کردن مفید بودن
benefited احسان کردن مفید بودن
maintained حمایت کردن از مدعی بودن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
randan سرخوش بودن نشاط کردن
ranges تغییر کردن یا متفاوت بودن
comports جور بودن تحمل کردن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
concern دلواپس کردن نگران بودن
hold out حاکی بودن از خودداری کردن از
necessitating ایجاب کردن مستلزم بودن
maintain حمایت کردن از مدعی بودن
gestate ابستن بودن حمل کردن
comporting جور بودن تحمل کردن
espying جاسوس بودن بازرسی کردن
maintains حمایت کردن از مدعی بودن
trut اعتماد کردن به امیدوار بودن
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
vacillates مردد بودن نوسان کردن
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com