English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
upmost عالی ترین بالاترین درجه
Other Matches
high fidelity ایجاد صدا با عالی ترین درجه وشباهت زیاد به اصل ومبداء ان
tiptop بالاترین درجه
tip top بالاترین درجه
cresting بالاترین درجه
crest بالاترین درجه
crests بالاترین درجه
crest به بالاترین درجه رسیدن
cresting به بالاترین درجه رسیدن
crests به بالاترین درجه رسیدن
ne plus ultra بالاترین درجه ذروه
court rug فرش تالاری یا درباری [این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
admiral عالی ترین افسرنیروی دریایی
admirals عالی ترین افسرنیروی دریایی
tenth rate پایین ترین درجه
last پایین ترین درجه یا مقام
lasts پایین ترین درجه یا مقام
lasted پایین ترین درجه یا مقام
silicon valley محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
superlatively در درجه عالی
magna cum laude با درجه عالی
superlatives بیشترین درجه عالی
superlative بیشترین درجه عالی
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
end با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
nethermost پایین ترین زیر ترین
carry با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carries با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carried با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
carrying با ارزش ترین رقم وام با کم ارزش ترین محل جمع میشود
advanced level پایه مهارت عالی در سطح عالی
on an even keel <idiom> به ترتیب عالی یا محیطی عالی
combat resolution تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
beam attack تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
superlative بالاترین
superlatives بالاترین
uppermost بالاترین
topmost بالاترین
upmost بالاترین
be-all and end-all بالاترین
upside بالاترین قسمت
topsail بالاترین بادبان
maximum بالاترین ماکسیمم
royalmast بالاترین دکل
high-water marks بالاترین داغ اب
high water mark بالاترین داغ اب
highest price بالاترین قیمت
high watermark بالاترین نشان اب
first water بالاترین مقام
high-water mark بالاترین داغ اب
noontide بالاترین نقطه
poop deck بالاترین پل پاشنه
top flight بالاترین موفقیت
elevation indicator صفحه مدرج درجه طبلک درجه
shoulder patch درجه روی بازوی درجه داران
aloft در بالاترین نقطهء کشتی
maximum بالاترین مقدار ماکسیمم
to the nth degree <idiom> بالاترین وجه ممکن
quintessence پنجمین و بالاترین عنصروجود
zenith بالاترین نقطه اسمان
tae guk بالاترین فلسفه ورزشهای رزمی
highest occupied molecular orbital بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
trucking خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
top بخش ای که در بالاترین قسمت چیزی قرار دارد
trucks خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
top billing بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
roots بالاترین دایرکتوری که از آن سایر دایرکتورها شاخه می شوند
root بالاترین دایرکتوری که از آن سایر دایرکتورها شاخه می شوند
truck خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
trucked خودرو نظامی بالاترین بازوی دکل ناو
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third class درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation درجه ارتفاع درجه بلندی
third-class درجه سوم بلیط درجه 3
sighting leaf ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
altar-steps [بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
homo orbital occupiesmolecular highest بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
altar-stair [بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
backmost پس ترین
aftmost عقب ترین
lowermost پایین ترین
lattermost عقب ترین
foremost پیش ترین
lower most پایین ترین
least significant کم اهمیت ترین
leftmost سمت چپ ترین
best عظیم ترین
hindmost عقب ترین
rearmost عقب ترین
lowest پایین ترین
backmost عقب ترین
bottommost پایین ترین
arrant بدنام ترین
lattermost پست ترین
furthest پیشرفته ترین
downmost پایین ترین
topmost اعلی ترین
driest خشک ترین
drier : خشک ترین
more like;most like شبیه ترین
most significant پراهمیت ترین
rightmost راست ترین
most important <adj.> مهم ترین
proto مهم ترین
nethermost پست ترین
westernmost غربی ترین
undermost پایین ترین
first and foremost <adv.> پیش ترین
eldest مسن ترین
midmost میان ترین
middlemost میان ترین
meritorious شایسته ترین
undermost زیر ترین
top flight اعلی ترین مرتبه
neap tide پائین ترین جزر و مد
aftermost عقب ترین واپسین
tenth rate از پایین ترین جنس
full-back عقب ترین بازی کن
easternmost شرقی ترین نقطه
eastermost شرقی ترین نقطه
bottom price پائین ترین قیمت
full-backs عقب ترین بازی کن
neap خفیف ترین جزر و مد
least significant bit کم اهمیت ترین بیت
least significant digit کم اهمیت ترین رقم
ticks سخت ترین مرحله
ticked سخت ترین مرحله
lsb کم اهمیت ترین بیت
tick سخت ترین مرحله
best شایسته ترین پیشترین
innermost داخلی ترین دراعماق
royal road اسان ترین راه
next نزدیک ترین پس ازان
most significant bit با اهمیت ترین بیت
most significant bit با ارزش ترین بیت
most significant digit با ارزش ترین رقم
heartstring عمیق ترین احساسات دل
most significant digit با اهمیت ترین رقم
brevet درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
overstorey [بالاترین قسمت دیوار روی طاق یا ستون بندی روی شبستان کلیسا]
clerastory [ey] [بالاترین قسمت دیوار روی طاق یا ستون بندی روی شبستان کلیسا]
clerestory [ey] [بالاترین قسمت دیوار روی طاق یا ستون بندی روی شبستان کلیسا]
Put your warmest clothes on . گرم ترین لباسهایت را تن کرد
curtal step پایین ترین پله پلگان
main battle tank قوی ترین تانک رزمی
troposphere پایین ترین بخش اتمسفر
combat resolution پایین ترین رده رزمی
curtail step پایین ترین پله پلگان
culminant درمرتفع ترین موضع کامل
exosphere خارجی ترین لایه اتمسفر
sternmost عقب ترین قسمت کشتی
fullback جای عقب ترین بازی کن
lower high water پایین ترین پیشرفت اب دریا
primitive data type ساده ترین شکل داده
thermosphere خارجی ترین لایه اتمسفر
PLV الگوریتم فشرده سای ویدیو با بالاترین کیفیت که با ترتیب ویدیو تمام متحرک DVI کار میکند
lowest common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
master pick پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
lowest common multiple [LCM] کوچک ترین مضرب مشترک [ک.م.م] [ریاضی]
least common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
least common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ک.م.م] [ریاضی]
belly کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
master tooth پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
lower low water پایین ترین پست رفت اب دریا
heart strings عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
bellies کلفت ترین قسمت قلاب ماهیگیری
smallest common multiple کوچک ترین مضرب مشترک [ریاضی]
least developed countries پائین ترین کشورهای در حال توسعه
least upper bound [lub, LUB] کوچک ترین کران بالا [ریاضی]
last but not least <idiom> آخرین موقعیت وپر اهمیت ترین
subcutis عمیق ترین قسمت زیر پوست
next of kin نزدیک ترین خویشاوندان منسوب بلافصل
This is the easisrt way. این آسان ترین راه است
bottom با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottoms با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
skirting armor ضخیم ترین قسمت زره تانک
supremum کوچک ترین کران بالا [ریاضی]
greatest common divisor [gcd] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
water collecting sump پایین ترین نقطه در یک سیستم که در ان اب جمع میشود
aftermost نزدیکترین دگل عقب کشتی پست ترین
This is the oldest Persian script in existence. این قدیمی ترین خط فارسی موجود است
knight bachelor پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس
msb با اهمیت ترین بیت Bit Significant ost
white wool [مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
highest common factor [HCF] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
greatest common factor [GCF] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
greatest common divisor بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
best seller پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
endodermis داخلی ترین بافت پوسته ریشه وساقه
msd با اهمیت ترین رقم Digit Significant ost
rock bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
rock-bottom کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
best-seller پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
best-sellers پرفروش ترین مال التجاره پرتیراژترین کتاب
high grade عالی
wallies عالی
braving عالی
wally عالی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com