Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
vomiting agent
عامل تهوع اور
Other Matches
cyanogen agent
عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character
حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator
محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
capital intensive goods
کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shells
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
nausea
تهوع
adnauseam
تهوع
sick headache
تهوع
mal de mer
تهوع
qualm
حالت تهوع
queasiness
حالت تهوع
queazy
تهوع اور
qualms
حالت تهوع
morning sickness
تهوع بامدادی
adnauseam
بدرجهء تهوع
queasily
با حالت تهوع
qualmish
دچارحالت تهوع
fulsome
تهوع اور
nausea
حالت تهوع
nauseant
تهوع اور
nauseousness
تهوع اوری
sickening
تهوع اور
sicknesses
حالت تهوع
sickness
حالت تهوع
nauseating
تهوع اور
nauseous
تهوع اور
queasy
تهوع اور
sickish
تااندازهای تهوع اور
sickener
چیز تهوع اور
emetic gas
گاز تهوع اور
to be sick
حال تهوع داشتن
to feel sick
حال تهوع داشتن
I feel nauseated.
حالت تهوع دارم.
wamble
احساس تهوع کردن
blood agent
عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
piggybacks
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggyback
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
class a agent officer
افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
nauseates
حالت تهوع دست دادن
nauseant
دارو و یا چیزدیگری که تهوع اورد
nauseate
حالت تهوع دست دادن
nauseated
حالت تهوع دست دادن
carsickness
تهوع در اثر بودن در اتومبیل
mawkish
حالت تهوع نسبت به غذای بدمزه
seasickness
تهوع وبهم خوردگی حال در سفر دریا
i sickened at the sight
از دیدن ان حال تهوع بمن دست داد
EXE file
در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
MS DOS
سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
principal
عامل
operatives
عامل
principals
عامل
device
عامل
devices
عامل
agent representative
عامل
doer
عامل
coagent
هم عامل
doers
عامل
procurator
عامل
procurators
عامل
action
عامل
actions
عامل
element
عامل
elements
عامل
operators
عامل
operator
عامل
functionery
عامل
operative
عامل
assignee
عامل
active
عامل
attorneys
عامل
agents
عامل
propellent
عامل
operating
عامل
acting
عامل
attorney
عامل
propellant
عامل
propellants
عامل
v factor
عامل وی
agencies
عامل
agency
عامل
factor
عامل
factors
عامل
parameters
عامل
operant
عامل
parameter
عامل
agent
عامل
air entraining agent
عامل هوادهنده
prime mover
عامل محرک کل
acid function
عامل اسیدی
biological agent
عامل میکربی
anticrop agent
عامل ضد غلات
prime movers
عامل محرک کل
reactor
عامل واکنش
aborticide
عامل سقط
active defense
پدافند عامل
active defense
دفاع عامل
active element
عنصر عامل
reactors
عامل واکنش
absorbing agent
عامل جذب
accountable disbursing officer
افسر عامل
active material
مواد عامل
addition agent
عامل افزودنی
adhesion agent
عامل چسبندگی
acting company
شرکت عامل
potential
<adj.>
عامل بالقوه
precipitating factor
عامل اشکارساز
precipitant
عامل رسوب
parasiticide
عامل طفیلی کش
oxidizing agent
عامل اکسنده
oxidizing agent
عامل اکسیداسیون
operating system/
سیستم عامل دو
operating handle
دستگیره عامل
operating agency
شعبه عامل
masking agent
عامل پوشاننده
limiting factor
عامل محدودکننده
lacrimatory factor
عامل اشک زا
interleave factor
عامل جاگذاری
insurance agent
عامل بیمه
impelent
عامل محرک
psychochemical agent
عامل عصبی
pull device
عامل کششی
reducer
عامل کم کننده
be-all and end-all
عامل عمده
working fluid
سیال عامل
unique factor
عامل یگانه
structure factor
عامل ساختار
sense organ
عامل احساس
self execuiting
عامل فی نفسه
sealant
عامل درزگیر
safety factor
عامل تامین
releasing agent
عامل رهاکننده
reducing agent
عامل کاهنده
igniting agent
عامل احتراق
idle characters
کاراکترهای عامل
distractor
عامل حواسپرتی
distilled mustard
عامل خردلی
dispersing agent
عامل پاشنده
disbursing officer
افسر عامل
developer agent
عامل فهور
depressant
عامل پریشانی
demasking agent
عامل عریانساز
cyanogen agent
عامل سیانید
common factor
عامل مشترک
combination influence
عامل ترکیبی
chemical agent
عامل شیمیایی
characteristic action
عامل مشخصه
blowing agent
عامل پف کننده
blister agent
عامل تاول زا
bleaching agent
عامل رنگبر
dual agent
عامل دو جانبه
executive agent
عامل اجرایی
extrinsic factor
عامل خارجی
hypo
عامل محرک
human factor
عامل انسانی
growth factor
عامل رشد
general factor
عامل عمومی
galactogogue
عامل شیرزایاشیرافزا
fusing agent
عامل ذوب
foaming agent
عامل کف زای
fixing agent
عامل تثبیت
firing device
عامل منفجرکننده
factorization
عامل بندی
factoring agent
عامل تنزیل
factoring
عامل یابی
factor of safety
عامل اطمینان
factor of safety
عامل تامین
factor of production
عامل تولید
biological agent
عامل زیستی
pesticide
عامل ضد طاعون
managing directors
مدیر عامل
OS
سیستم عامل
operating system
سیستم عامل
operating systems
سیستم عامل
executive
مدیر عامل
leaven
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
leavens
عامل کارگر
passive
غیر عامل
executives
مدیر عامل
pesticides
عامل ضد طاعون
noise
عامل مخل
noises
عامل مخل
effective
عامل موثر
potential
عامل بالفعل
potential
عامل بالقوه
factors
عامل مشترک
mouthpiece
سخنگو عامل
mouthpieces
سخنگو عامل
managing director
مدیر عامل
passives
غیر عامل
agent
عامل اطلاعاتی
absorbent
عامل جذب
coefficients
عامل مشترک
agents
عامل اطلاعاتی
agents
واسطه عامل
presses
عامل موثر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com