Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English
Persian
thwart
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
thwarted
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
Other Matches
foiled
عقیم گذاردن خنثی کردن
foiling
عقیم گذاردن خنثی کردن
foils
عقیم گذاردن خنثی کردن
foil
عقیم گذاردن خنثی کردن
to foil a plan
عقیم گذاردن نقشه ای
spays
عقیم کردن
spay
عقیم کردن
confute
عقیم کردن
sterilization
عقیم کردن
spayed
عقیم کردن
vasectomy
عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
vasectomies
عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
to set ones face against
مخالفت کردن با
blackballs
مخالفت کردن
bucks
مخالفت کردن با
objected
مخالفت کردن
blackball
مخالفت کردن
object
مخالفت کردن
objects
مخالفت کردن
direct objects
مخالفت کردن
buck
مخالفت کردن با
oppugn
مخالفت کردن با
resists
مخالفت کردن با
indirect objects
مخالفت کردن
objecting
مخالفت کردن
blackballed
مخالفت کردن
resist
مخالفت کردن با
resisted
مخالفت کردن با
resisting
مخالفت کردن با
blackballing
مخالفت کردن
repugn
مخالفت کردن با
disagree
نساختن با مخالفت کردن با
disagreed
نساختن با مخالفت کردن با
disagreeing
نساختن با مخالفت کردن با
disagrees
نساختن با مخالفت کردن با
to be in disagreement
[with somebody]
مخالفت کردن
[با کسی]
countercheck
عقیم کردن دفع کردن
to be at odds
[with somebody]
[on / over something]
)
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
contended
مخالفت کرده با رقابت کردن
withstands
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstand
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
withstanding
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
to be split
[over something]
[with somebody]
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
to be at strife
[with somebody]
[over something]
مخالفت کردن
[با کسی]
[سر چیزی]
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
withstood
مخالفت کردن استقامت ورزیدن
controvert
هم ستیز کردن مخالفت کردن
opposes
ضدیت کردن مخالفت کردن
oppose
ضدیت کردن مخالفت کردن
investing
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
pose
: مطرح کردن گذاردن
posed
: مطرح کردن گذاردن
put on
: تحمیل کردن گذاردن
poses
: مطرح کردن گذاردن
posing
: مطرح کردن گذاردن
abortive
<adj.>
عقیم
sterile
عقیم
barren
عقیم
mediates
وساطت کردن پابمیان گذاردن
denotes
تفکیک کردن علامت گذاردن
denoted
تفکیک کردن علامت گذاردن
denote
تفکیک کردن علامت گذاردن
mediated
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediate
وساطت کردن پابمیان گذاردن
lay-bys
کنار گذاردن متروک کردن
intervened
مداخله کردن پا میان گذاردن
intervenes
مداخله کردن پا میان گذاردن
subscribed
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing
تصدیق کردن صحه گذاردن
interfere
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
godfather
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
subscribes
تصدیق کردن صحه گذاردن
interfered
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interferes
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
put by
قطع کردن کنار گذاردن
lay by
کنار گذاردن متروک کردن
lay-by
کنار گذاردن متروک کردن
subscribe
تصدیق کردن صحه گذاردن
mediating
وساطت کردن پابمیان گذاردن
intervene
مداخله کردن پا میان گذاردن
godfathers
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
come to nothing
عقیم ماندن
frustrations
عقیم گذاری
to come to nothing
عقیم ماندن
frustrated
عقیم مانده
abort
عقیم ماندن
frustration
عقیم گذاری
incomplete offence
جرم عقیم
nulify
عقیم گذارندن
straiten
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
ovulated
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encase
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulating
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulate
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
fail
عقیم ماندن ورشکستن
paralysation
بی اثرسازی عقیم گذاری
failed
عقیم ماندن ورشکستن
fails
عقیم ماندن ورشکستن
to shuffle off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
aborting
ریشه نکردن عقیم ماندن
male sterile
گامتهای عقیم وبی خاصیت نر
miscarry
نتیجه ندادن عقیم ماندن
miscarrying
نتیجه ندادن عقیم ماندن
aborts
ریشه نکردن عقیم ماندن
aborted
ریشه نکردن عقیم ماندن
miscarries
نتیجه ندادن عقیم ماندن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
cannibalizing
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
antagonism
مخالفت
defiance
مخالفت
opposition
مخالفت
remonstrance
مخالفت
gainsays
مخالفت
divided
<adj.>
در مخالفت
recusance or sancy
مخالفت
disgreement
مخالفت
disaccord
مخالفت
contrariness
مخالفت
contrariety
مخالفت
renitency
مخالفت
obj
مخالفت
opposeless
بی مخالفت
gainsaying
مخالفت
disagreements
مخالفت
faction
مخالفت
opponency
مخالفت
gainsaid
مخالفت
oppugnation
مخالفت
gainsay
مخالفت
disagreement
مخالفت
oppugnancy
مخالفت
factions
مخالفت
veto
نشانه مخالفت
paradoxy
مخالفت با عقایدعمومی
indulging
مخالفت نکردن
indulges
مخالفت نکردن
vetoed
نشانه مخالفت
defiantly
از روی مخالفت
indulged
مخالفت نکردن
abolitionism
مخالفت با بردگی
indulge
مخالفت نکردن
antagonistic
مخالفت امیز
vetoing
نشانه مخالفت
oppugner
مخالفت کننده
to kick against a proposal
با پیشنهادی مخالفت
contrarious
مخالفت امیز
incongruousness
تباین مخالفت
obscurantism
مخالفت باروشنفکری
repugnance
تناقض مخالفت
aversions
مخالفت ناسازگاری
resistance
سختی مخالفت
aversion
مخالفت ناسازگاری
opposable
مخالفت کردنی
vetoes
نشانه مخالفت
reactionaries
مخالفت گرای بی منطق
reactionary
مخالفت گرای بی منطق
negative voice
منع نشانه مخالفت
antagonistically
از روی مخالفت یا دشمنی
obscurantism
مخالفت با علم ومعرفت
objection
مخالفت استدلال مخالف
adversarial
وابسته به مخالفت یا دشمنی
objections
مخالفت استدلال مخالف
paradoxicality
مخالفت باعقاید عمومی
nem con
بدون مخالفت کسی است
checker
بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
single space
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
mc carthyism
سیاست دست راستی افراطی و مخالفت بالیبرالیزم
anti dumping
مخالفت تبعیض قیمت بین بازار داخل و خارج از کشور
flag discrimination
مخالفت یک کشور با حمل کالاهای خود توسط کشتیهای غیر
retrorocket
راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
We planned to do a cross-country trip in the US, but our parents ruled that out/vetoed it.
ما برنامه ریختیم سفری سرتاسری در ایالات متحده بکنیم اما پدر و مادرمان جلویمان را گرفتند
[مخالفت کردند ]
.
invested
گذاردن
instate
گذاردن
lay
گذاردن
tabling
تو گذاردن
repose
گذاردن
skew
کج گذاردن
tables
تو گذاردن
setting up
گذاردن
to lay it on thick
گذاردن
skewing
کج گذاردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com