English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (17 milliseconds)
English Persian
vane علامت بادنما پرده جدا کننده
vanes علامت بادنما پرده جدا کننده
Other Matches
marking panel پرده علامت گذاری مین
stabilizing sleeve پرده متعادل کننده گلولههای منور
wanelength طول جدار جداکننده یا پرده جدا کننده
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
logotype علامت متمایز کننده
advisory signal علامت یادآوری کننده
driving range علامت تعیین کننده فاصله ها
range markers علامت تعیین کننده مسیر عملیات اب خاکی در شب
command destruct signal علامت به کار افتادن سیستم تخریب کننده موشک
vane بادنما
wind vane بادنما
vanes بادنما
wind indicator بادنما
weather-vane الت بادنما
weather-vanes الت بادنما
weather vane الت بادنما
weathercock الت بادنما
weathercocks الت بادنما
sleeve پرچم بادنما
sleeves پرچم بادنما
delineascope پرژکتور منعکس کننده عکس در روی یک پرده پرژکتوراگراندیسمان عکس
membranaceous دارای غشاء پرده پرده غشایی
beach marker علامت یا وسیله مشخص کننده ساحل یا تاسیسات ساحلی شاخص خط ساحل
symbol اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
tone and semitone پرده ونیم پرده
symbol علامت ترسیمی علامت فرمولی
characters نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
character نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
tringle چوب پرده میل پرده چوب دیرک
bingo علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
blunts بی پرده
franks بی پرده
franker بی پرده
mantles پرده
franked بی پرده
blunting بی پرده
veil پرده
veils پرده
mantle پرده
pall پرده
purdah پرده
screens پرده
screening, screenings پرده
franking بی پرده
tympan پرده
bluntest بی پرده
blinded پرده
blinds پرده
frank بی پرده
velum پرده
unreserved بی پرده
door curtain پرده در
blunt بی پرده
screen پرده
hangings پرده
blunter بی پرده
door curtain پرده
screened پرده
frankest بی پرده
outspokenly بی پرده
curtains پرده
blind پرده
blunted بی پرده
straightest بی پرده
straighter بی پرده
vanes پرده
window shade پرده
membrane پرده
painting پرده
membranes پرده
free spoken بی پرده
diaphragms پرده
paintings پرده
straight out بی پرده
pert بی پرده
straight بی پرده
tympanon پرده
smokescreen پرده
straightforwardly بی پرده
plain spoken بی پرده
pecten پرده
straightforward بی پرده
uninhibited بی پرده
palling پرده
palled پرده
bluntly بی پرده
fin footed پرده پا
backstage در پس پرده
diaphragm پرده
patagium پرده
at the rear of the stage <adj.> <adv.> در پس پرده
vane پرده
palls پرده
lambrequin یا روی پرده
marking panel پرده مخابرات
hymenopteral or terous پرده بال
veil nebula ابری پرده
film پرده نازک
screened پرده سینما
foreshortening پرده ازروبرو
screening, screenings پرده سینما
screened پرده پوشش
smokescreen دود پرده
it is wrapt in mystery در پرده است
signal panel پرده مخابرات
hymens پرده بکارت
franks بی پرده حرف زن رک
roundly بی پرده اشکار
marking panel پرده شناسایی
hymen پرده بکارت
half-notes نیم پرده
veil nebula سحابی پرده
screen پرده پوشش
panel پرده مخابرات
say it frankly بی پرده بگو
wanelength طول پرده
fretted پرده دار
veil پرده زدن
Iron Curtain پرده اهنین
endocardium پرده درونی دل
endoderm پرده درونی
panels پرده مخابرات
veils پرده زدن
entracte میان پرده
watertight facing پرده اب بندی
watertight diaphragm پرده اب بندی
membranes پرده پوست
webbed پرده دار
hymenoptera پرده بالان
light screen پرده نور
round unvarnished tale سخن بی پرده
he has a loose tongue پرده در است
smoke screen پرده دود
silver screen پرده سینما
half tone نیم پرده
half note نیم پرده
grout curtain پرده تزریق
half-note نیم پرده
maidenhead پرده بکارت
glozing پرده پوشی
living picture پرده نقاشی
screen پرده سینما
membrane پرده پوست
shutters پرده گذاشتن
curtain of fire پرده اتش
quater tone یک چهارم پرده
to draw the c. forth پرده کشیدن
tapestry پرده دیوارکوب
tapestry پرده منقوش
drapery panel چین پرده ای
dossel پرده محراب
tapestries پرده دیوارکوب
tapestries پرده منقوش
curtain rod چوب پرده
deadlight پرده کرکره
disclosure بی پرده گویی
disclosures بی پرده گویی
palmated پرده دار
osmosis ازیک پرده
to draw the c. forth پرده افتادن
dossal پرده محراب
dorsel پرده محراب
tympanum پرده گوش
tableau پرده نقاشی
tableaus پرده نقاشی
tableaux پرده نقاشی
diaphragms میان پرده
upholstery پرده فروشی
diaphragm میان پرده
eardrum پرده گوش
sun blind پرده پنجره
brise-soleil پرده افقی
brise-soleil پرده عمودی
balustrata پرده شبستان
balloon barrage پرده دود
straightaway رک وبی پرده
pellicular پرده دار
benined the curtain پشت پرده
bituminous facing پرده قیری
the curtain falls پرده میافتد
To draw the curtain . پرده را کشیدن
unreserve بی پرده گویی
franker بی پرده حرف زن رک
frankest بی پرده حرف زن رک
Shrouded in mystrey. در پرده اسرار
drumhead پرده صماخ
curtains پرده پوشش
screens پرده پوشش
franking بی پرده حرف زن رک
tympanum پرده گوش
A 4-cat play. نمایش در 4 پرده
filmed پرده نازک
tympanic membrane پرده گوش
eardrum پرده صماخ
eardrum پرده گوش
frank بی پرده حرف زن رک
eardrums پرده گوش
upholster پرده زدن
franked بی پرده حرف زن رک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com