English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (6 milliseconds)
English Persian
weather-vane الت بادنما
Other Matches
weather vane الت بادنما
vane قاشقک
vane بال
vane پره توربین
vane پر گذاشتن به تیر
vane تیغه
vane علامت بادنما پرده جدا کننده
vane پرده
vane کسی یاچیزی که به اسانی قابل حرکت و جنبش باشد
vane پره
vane بادنما
arming vane پروانه مسلح کننده بمب
arming vane پروانه مسلح کننده
wind vane بادنما
turbine vane تیغه توربین
vane of windmill پره اسیاب بادی
compressor vane تیغههای ثابت روی استاتور
control vane تیغه متحرکی برای کنترل وضعیت و مسیر پرواز
damping vane پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
guide vane تیغه هادی
vane pump خانواده وسیعی از پمپهای سیالات که در ان سطوح تخت در محفظههای خارج ازمرکز دور تا دور شفت گردنده دوران میکنند
guide vane تیغه راهنما
nozzle guide vane تیغههای هادی یا راهنما
stay vane blade تیغهثابتتوخالی
soft vane meter سنجه پره مغناطیسی
magnetic vane meter سنجه با پره مغناطیسی
polarized vane meter سنجه پره قطبیده
inlet guide vane تیغههای خنک کننده جریان ورودی
weather هواشناسی
weather جوی
weather تغییر فصل
weather اب و هوا باد دادن
weather جو
weather تحمل یابرگزارکردن
to weather something چیزی را در معرض [ آب و] هوا گذاشتن
weather در معرض هواگذاشتن
weather اوضاع جوی
under the weather درسختی یابدبختی
under the weather <idiom> ناخوش بودن
Weather you like it or not. چه بخواهی چه نخواهی
weather اب و هوا
weather هوا
all weather همه هوایی
weather به سمت باد
weather helm سکان سمت باد
weather board تخته سرازیری که دم دراطاق می گذارند
weather intelligence اطلاعات هواشناسی
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
weather glass هواسنج میزان الهوا
weather bureau اداره هواشناسی
weather bound ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
weather cock باد نما ادم دمدمی مزاج
weather code پیام رمز هواشناسی یاهواسنجی
weather deck عرشه بدون سقف کشتی
weather deck عرشه باز
weather deck پل باز
weather map نقشه هواشناسی
weather worn تحت تاثیر هوا در امده
present weather هوایکنونی
weather radar رادارآبوهوا
weather forecaster هواشناس
to grumble about the weather مورد هوا گله کردن
to weather something in winter چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
muddy weather هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
weather wise مطلع
weather wise وارد بجریانات روز
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
weather moulding ابریز
weather observation مشاهدات جوی
weather observation مشاهدات هواشناسی دیدبانی جوی
weather permitting اگر هوا بگذارد
weather proof محفوظ از اثرهوا هوا نخور
weather side سمت بادگیر
weather stained هوا خورده ورنگ پریده
weather wise هوا شناس
weather board تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
all weather fighter هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
weather-vanes الت بادنما
all weather fighter هواپیمای همه هوایی
all weather hood کلاهک مخصوص هوا
aviation weather مشخصات ویژه اب و هوایی که به پرواز و عملکردهواپیما مربوط میشود
broken weather هوای بی قرار
elements of weather عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
fair weather دارای هوای صاف
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
adverse weather هوای نامساعد
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
fair-weather بی وفا
weather stations ایستگاه هواشناسی
weather stations ایستگاه هوا شناسی
weather station ایستگاه هواشناسی
weather station ایستگاه هوا شناسی
fair-weather نیم راه
fair-weather درخورهوای صاف
fair weather مناسب برای
fair weather بی وفا
foul weather هوای خراب
weather beaten در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
queen's weather هوای باز
queen's weather جای افتابی
queen's weather افتاب
proof weather هوا پایدار
fair weather نیم راه
oh what a nasty weather چه هوای کثیفی است
oh what a nasty weather اه
inclement weather هوای بسیار سرد یا طوفانی
how fine the weather is چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
foul weather هوای نامساعد
heavy weather هوای خراب
heavy weather هوای طوفانی
how fine is the weather چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
weather beaten افتاب زده
feel a bit under the weather <idiom> [یک کم احساس مریضی کردن]
fair-weather friend آدم بی وفا
fair-weather friend رفیق نیمه راهه
It is splendid weather for swimming. این هوا برای شنا جان میدهد
fair-weather friend <idiom> شخصی که تنها دوست است
It is foul weather today . امروز هوا خیلی گند است
Beautiful music ( weather ) . موسیقی ( هوای ) قشنگ
we made heavy weather of it انرا خیلی سخت دیدیم
the weather inclines to fair هوا میخواهد باز شود هوادارد باز میشود
The sun is all the more welcome. In this cold weather. دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
all weather air station ایستگاه هواشناسی عمومی ایستگاه هواشناسی همه هوایی
present state of weather وضعهوایکنونی
Today's weather is mild by comparison. در مقایسه هوای امروز ملایم است.
measurement of wind direction: wind vane اندازهگیریمقداربارشبرف
I dont feel well. I feel under the weather. حالش طوری نیست که بتواند کار کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com