English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (5 milliseconds)
English Persian
weather-vanes الت بادنما
Other Matches
vanes علامت بادنما پرده جدا کننده
vanes قاشقک
vanes بال
vanes پره توربین
vanes پر گذاشتن به تیر
vanes تیغه
vanes پرده
vanes کسی یاچیزی که به اسانی قابل حرکت و جنبش باشد
vanes پره
vanes بادنما
exhaust guide vanes پردههایراهنمایاگزوز
under the weather <idiom> ناخوش بودن
weather اب و هوا
weather به سمت باد
to weather something چیزی را در معرض [ آب و] هوا گذاشتن
Weather you like it or not. چه بخواهی چه نخواهی
all weather همه هوایی
under the weather درسختی یابدبختی
weather اوضاع جوی
weather هواشناسی
weather تغییر فصل
weather اب و هوا باد دادن
weather هوا
weather در معرض هواگذاشتن
weather تحمل یابرگزارکردن
weather جو
weather جوی
weather deck عرشه باز
weather deck پل باز
weather glass هواسنج میزان الهوا
weather map نقشه هواشناسی
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
weather helm سکان سمت باد
weather intelligence اطلاعات هواشناسی
weather deck عرشه بدون سقف کشتی
weather board تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
weather board تخته سرازیری که دم دراطاق می گذارند
weather bound ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
weather bureau اداره هواشناسی
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
weather cock باد نما ادم دمدمی مزاج
weather code پیام رمز هواشناسی یاهواسنجی
weather moulding سنگی که اب باران راردمیکند
weather moulding ابریز
weather observation مشاهدات جوی
to weather something in winter چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
to grumble about the weather مورد هوا گله کردن
weather wise وارد بجریانات روز
weather forecaster هواشناس
weather radar رادارآبوهوا
present weather هوایکنونی
muddy weather هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
weather worn تحت تاثیر هوا در امده
weather wise مطلع
weather wise هوا شناس
weather stained هوا خورده ورنگ پریده
weather side سمت بادگیر
weather proof محفوظ از اثرهوا هوا نخور
weather permitting اگر هوا بگذارد
weather observation مشاهدات هواشناسی دیدبانی جوی
weather beaten افتاب زده
weather-vane الت بادنما
adverse weather هوای نامساعد
fair-weather بی وفا
all weather fighter هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
all weather fighter هواپیمای همه هوایی
all weather hood کلاهک مخصوص هوا
aviation weather مشخصات ویژه اب و هوایی که به پرواز و عملکردهواپیما مربوط میشود
broken weather هوای بی قرار
elements of weather عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
fair-weather درخورهوای صاف
fair-weather نیم راه
weather vane الت بادنما
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather station ایستگاه هوا شناسی
weather station ایستگاه هواشناسی
weather stations ایستگاه هوا شناسی
weather stations ایستگاه هواشناسی
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
fair weather دارای هوای صاف
fair weather مناسب برای
fair weather بی وفا
inclement weather هوای بسیار سرد یا طوفانی
queen's weather جای افتابی
weather beaten در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
oh what a nasty weather اه
oh what a nasty weather چه هوای کثیفی است
queen's weather هوای باز
proof weather هوا پایدار
queen's weather افتاب
how fine the weather is چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
how fine is the weather چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
fair weather نیم راه
heavy weather هوای طوفانی
foul weather هوای خراب
heavy weather هوای خراب
foul weather هوای نامساعد
the weather inclines to fair هوا میخواهد باز شود هوادارد باز میشود
feel a bit under the weather <idiom> [یک کم احساس مریضی کردن]
we made heavy weather of it انرا خیلی سخت دیدیم
fair-weather friend رفیق نیمه راهه
fair-weather friend آدم بی وفا
all weather air station ایستگاه هواشناسی عمومی ایستگاه هواشناسی همه هوایی
fair-weather friend <idiom> شخصی که تنها دوست است
It is foul weather today . امروز هوا خیلی گند است
Beautiful music ( weather ) . موسیقی ( هوای ) قشنگ
present state of weather وضعهوایکنونی
It is splendid weather for swimming. این هوا برای شنا جان میدهد
The sun is all the more welcome. In this cold weather. دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
Today's weather is mild by comparison. در مقایسه هوای امروز ملایم است.
I dont feel well. I feel under the weather. حالش طوری نیست که بتواند کار کند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com