English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (8 milliseconds)
English Persian
operationalism عملیاتی نگری
Other Matches
current operating allowance سهمیه موجود عملیاتی سهمیه عملیاتی فعلی
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
holism کل نگری
retrospection پس نگری
retrospective view [on] پس نگری [به]
retrospect پس نگری
parallelism توازی نگری
atomism ذره نگری
expectations پیش نگری
personalism شخص نگری
phenomenalism پدیدار نگری
physicalism فیزیکی نگری
physiologism فیزیولوژی نگری
preformism ذاتی نگری
forecasting پیش نگری
foresight پیش نگری
pansexualism جنسی نگری
biologism زیستی نگری
objectivism عینی نگری
nervism عصب نگری
necropsy مرده نگری
nativism فطری نگری
intraception عاطفی نگری
hereditarianism ارثی نگری
geneticism ارثی نگری
finalism غایت نگری
extraception واقع نگری
elementarism عنصری نگری
organicism عضوی نگری
panpsychism روحی نگری
expectation پیش نگری
psychologism روانشناختی نگری
centralism مرکزی نگری
relativism نسبی نگری
self observation خویشتن نگری
prospected اینده نگری
prospecting اینده نگری
vitalism حیاتی نگری
prospects اینده نگری
prospect اینده نگری
purposivism غایت نگری
Elementarism عنصر نگری
probabilism احتمالی نگری
dualism دوگانه نگری
absolutism مطلق نگری
sensationalism حسی نگری
empiricism تجربی نگری
introspection درون نگری
moral realism واقع نگری اخلاقی
introspectionist خویشتن نگری است
mechanistic theory نظریه ماشینی نگری
cultural relativism نسبی نگری فرهنگی
cultural parallelism توازی نگری فرهنگی
cultural absolutism مطلق نگری فرهنگی
perfect foresight اینده نگری کامل
biologism زیست شناختی نگری
psychoneural parallelism توازی نگری روانی- عصبی
providence صرفه جویی اینده نگری
Peeping Toms نام خیاطی که به خاطر هیز نگری کور شد
Peeping Tom نام خیاطی که به خاطر هیز نگری کور شد
prospect [of something] آینده نگری [چشم انداز] [پیش بینی] چیزی
operational code کد عملیاتی
operating عملیاتی
operations code کد عملیاتی
operation code کد عملیاتی
operational عملیاتی
operating ratio نرخ عملیاتی
operation overlay کالک عملیاتی
operation order دستور عملیاتی
operating speed سرعت عملیاتی
operating staff کارمندان عملیاتی
operating ratio نسبت عملیاتی
operating temperature دمای عملیاتی
operating weight وزن عملیاتی
operation annexes پیوستهای عملیاتی
operation map نقشه عملیاتی
operation research پژوهش عملیاتی
staging area منطقه عملیاتی
operational route جاده عملیاتی
operational route مسیر عملیاتی
operational reserve ذخیره عملیاتی
operational reserve احتیاط عملیاتی
preoperational پیش عملیاتی
operational readiness امادگی عملیاتی
operational problems مسائل عملیاتی
operational management مدیریت عملیاتی
operational headquarters ستاد عملیاتی
operational environment محیط عملیاتی
operational definition تعریف عملیاتی
operational research تحقیق عملیاتی
operational costs هزینههای عملیاتی
operations code رمز عملیاتی
action parameters پارامترهای عملیاتی
mission load اماد عملیاتی
component operation عناصر عملیاتی
functional specification مشخصه عملیاتی
element عنصر عملیاتی
cruising range برد عملیاتی
elements عنصر عملیاتی
concept of operation تدبیر عملیاتی
throughput توان عملیاتی
incident حادثه عملیاتی
incidents حادثه عملیاتی
flowchart شمای عملیاتی
endurance برد عملیاتی
operating cost مخارج عملیاتی
operating expenses مخارج عملیاتی
operating budget بودجه عملیاتی
operating loss زیان عملیاتی
operating profit سود عملیاتی
operating cost هزینه عملیاتی
action کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
commander's concept تدبیر عملیاتی فرمانده
radius of action برد عملیاتی هواپیما
operational weapon جنگ افزار عملیاتی
effective through put توان عملیاتی موثر
fleet operating base پایگاه عملیاتی ناوگان
mission load بار مبنای عملیاتی
functional units of a computer واحدهای عملیاتی یک کامپیوتر
operational command فرماندهی از نظر عملیاتی
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
actions کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
operational performance category طبقه امادگی عملیاتی
operational performance category امادگی عملیاتی از طبقه
operational amplifier تقویت کننده عملیاتی
scheme of command طرح عملیاتی یکان
chopped تعویض کنترل عملیاتی یکانها
chop تعویض کنترل عملیاتی یکانها
base of operations پایگاه عملیاتی مبنای عملیات
zeroed out غیر عملیاتی شدن یکان
game cycle دورههای عملیاتی بازی جنگ
not operationally ready غیر اماده ازنظر عملیاتی
operationally ready حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
change of operation control تغییر در نوع کنترل عملیاتی یاتعویض ان
sop رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
sequential عملیاتی که یکی پس از دیگری اجرا می شوند
alternate escort operating base پایگاه عملیاتی یدکی یگانهای پاسور
present work عملیاتی که اکنون انجام شده است
sops رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
routing عملیاتی که درحین مسیریابی پیام انجام می شوند
radiological operations عملیاتی که در ان از موادرادیواکتیو استفاده میشود عملیات رادیولوژیک
monadic مربوط است به عملیاتی که فقط از یک اپراند استفاده میکند
target offset methode روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
rated through put ماکزیمم توان عملیاتی ممکن برای یک دستگاه داده پردازی
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
fixes 1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
fix 1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
process bound برنامه عملیاتی و محاسباتی شرایطی که در ان سیستم کامپیوتری توسط سرعت پردازنده محدود میشود
counter revolution عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
atomic 1-مربوط به یک اتم 2-عملیاتی که اگر در حین پردازش قط ع شود داده را به وضع اولیه خود بر می گرداند
simulations عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
unmodified instruction دستور برنامه که مستقیماگ و بدون تغییرات اجرا میشود تا عملیاتی که باید انجام شود را بدست آورد
simulation عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
finder عنصر مرکزی یک محیط عملیاتی و برنامهای که میان سایر چیزها فایلهای ذخیره شده روی دیسک ها رانشان میدهد
Perl برای تولید متنهای CGI که میتواند فراهم را پردازش کند و روی وب سرور عملیاتی انجام دهد تا وب سایت را بهبود بخشید
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
niladic مربوط است به عملیاتی که برای ان هیچ عملوندی مشخص نشده است
availability factor ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
parkerizing عملیاتی که در ان فلز درمحلولی از اسید فسفریک ودی اکسید منگنز داغ شده وسپس در روغن غوطه ورمیگردد تا از خوردگی فلزجلوگیری گردد
operation عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
flight ration جیره عملیاتی درحین پرواز جیره هوایی
automonitor ثبت کننده عملیات کامپیوتر برنامه کامپیوتری که وفایف عملیاتی کامپیوتر را ثبت میکند
function key کلید عملیاتی کلید تابعی
ripple through carry عملیاتی که رقم نقلی خروجی از جمع و رقم نقلی ورودی ایجاد کند
multiprocessor عملیاتی که هر پردازنده در سیستم چند پردازنده با بخشی از یک یا چند پردازنده دیگر کار میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com