English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 227 (39 milliseconds)
English Persian
retroact عمل معکوس کردن
Search result with all words
reversion معکوس کردن
convert معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
convert معکوس کردن تازه کردن
converted معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converted معکوس کردن تازه کردن
converting معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting معکوس کردن تازه کردن
converts معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converts معکوس کردن تازه کردن
reverse معکوس کردن
reversed معکوس کردن
reverses معکوس کردن
reversing معکوس کردن
retrogress ترقی معکوس کردن
retrogressed ترقی معکوس کردن
retrogresses ترقی معکوس کردن
retrogressing ترقی معکوس کردن
invert قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts قلب عبارت معکوس کردن نسبت
aerodynamic blockage thrust reverser وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
back titration تیتر کردن معکوس
shift the rudder معکوس کردن سکان
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
de- معکوس عمل کردن
dis- معکوس کردن
Other Matches
conversed :معکوس
converse معکوس
converse :معکوس
vice versa معکوس
conversely معکوس
conversed معکوس
converses :معکوس
reversion معکوس
inverse معکوس
upside down معکوس
reversals معکوس
reversal معکوس
obverse معکوس
conversing معکوس
conversing :معکوس
converses معکوس
reciprocal معکوس
reverse معکوس
countering معکوس
reversed معکوس
converting معکوس
negatives معکوس
converted معکوس
convert معکوس
countered معکوس
reverses معکوس
negative معکوس
converts معکوس
counter معکوس
reversing معکوس
reversible معکوس
contrary معکوس
reverse osmosis اسمز معکوس
invert matrix ماتریس معکوس
invert suger قند معکوس
reverse polarity پلاریته معکوس
reverse video ویدئوی معکوس
reciprocal معکوس دوجانبه
reverse pitch گام معکوس
opposites روبرو معکوس
opposite روبرو معکوس
reverse thrust تراست معکوس
reverse speed سرعت معکوس
reverse slope شیب معکوس
reciprocal متقابل معکوس
draw back کشیدن معکوس
back-up معکوس ریختن
back up معکوس ریختن
inverse واژگونه معکوس
back resistance مقاومت معکوس
obcordate قلبی معکوس
negative relation رابطه معکوس
inverse function تابع معکوس
negative correlation همبستگی معکوس
backset معکوس وارونه
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
back conductance برقرسانایی معکوس
inverted structure ساختار معکوس
inverse feedback واخوراند معکوس
back formation اشتقاق معکوس
back splice پیوند معکوس
feedback تزویج معکوس
invertible معکوس شدنی
inverted file فایل معکوس
indian in reverse هندی معکوس
set back معکوس پس زدن
inverse voltage ولتاژ معکوس
inverse relationship ارتباط معکوس
switcheroo عمل معکوس
obversion استنتاج معکوس
inverse ratio نسبت معکوس
mirroring معکوس نمودن
inverter معکوس کننده
inverted opening گشایش معکوس
reversing معکوس کننده
reversal process جریان معکوس
countdown شمارش معکوس
reverses معکوس کننده
countdowns شمارش معکوس
lateral inversion معکوس جانبی
negative caster گردش معکوس
reversal film فیلم معکوس
retroaction عمل معکوس
reversed معکوس کننده
reverse معکوس کننده
conversely بطور معکوس
reverse control کنترل معکوس
reverse current جریان معکوس
reverse bias تغذیه معکوس
reverse gear دنده معکوس
reverse gears دنده معکوس
reverse bias پیشقدر معکوس
one's complement معکوس یک عدد دودویی
inverse current جریان ولتاژ معکوس
backfiring نتیجه معکوس گرفتن
complements معکوس یک عدد دودویی
backfires نتیجه معکوس گرفتن
backfired نتیجه معکوس گرفتن
backfire نتیجه معکوس گرفتن
inverse تابع معکوس [ریاضی]
What invert sugar قند معکوس چیست
inverse function تابع معکوس [ریاضی]
inverting circuit مدار معکوس کننده
initial inverse voltage ولتاژ معکوس نخستین
couple back معکوس تزویج شدن
obvert نتیجه معکوس گرفتن از
back turns of armature سیمپیچی معکوس ارمیچر
complemented معکوس یک عدد دودویی
reverse current circuit breaker مدارشکن جریان معکوس
reverse flow regin ناحیه جریان معکوس
complement معکوس یک عدد دودویی
double quartan fever نوبه ربع معکوس
inverted file فایل معکوس شده
reverse video صفحه نمایش معکوس
reversed battery plate صفحه باتری معکوس
king's indian in reverse هندی شاه معکوس
inverse electrode current جریان الکتردی معکوس
complementing معکوس یک عدد دودویی
high back resistance diode دیود با مفاومت معکوس بالا
backtracking عمل پیمایش معکوس یک لیست
reverse polish notation نشان گذاری لهستانی معکوس
peak inverse anode voltage اوج ولتاژ اندی معکوس
back azimuth method گرای معکوس در اخراج اشعه
back scattering توزیع معکوس امواج رادیویی
back scattering پخش معکوس امواج رادیویی
high back resistance diode دیود با مقاومت معکوس زیاد
reversion برگرداندن شیب معکوس دادن
count down از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
reversed rolling moment گشتاور ناشی از کنترل معکوس در صفحه غلتش
roll reversal حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
reversible propeller ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
aerofoil type offtake regulator دهانه ابگیر خودکار با جریان معکوس به فرم ائرودینامیک
NOT function تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
mesfet دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
gate دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
gates دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
backward read یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
recipocal milling فرزکاری متقابل فرزکاری دوجانبه فرزکاری معکوس
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com