English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (39 milliseconds)
English Persian
revel عیاشی کردن لذت بردن
reveled عیاشی کردن لذت بردن
reveling عیاشی کردن لذت بردن
revelled عیاشی کردن لذت بردن
revelling عیاشی کردن لذت بردن
revels عیاشی کردن لذت بردن
Other Matches
riot عیاشی کردن
to give one's life to please عیاشی کردن
rioting عیاشی کردن
feasted عیاشی کردن
riots عیاشی کردن
feasting عیاشی کردن
feasts عیاشی کردن
rioted عیاشی کردن
wassail عیاشی کردن
feast عیاشی کردن
roister عیاشی و شب زنده داری کردن
masks عیاشی
mask عیاشی
carouses عیاشی
binge عیاشی
carouse عیاشی
caroused عیاشی
carousing عیاشی
debauch عیاشی
crapulence عیاشی
debauchery عیاشی
binges عیاشی
regalement عیاشی
carousal عیاشی
revelry عیاشی
racquets عیاشی وخوشگذرانی
orgy میگساری عیاشی
racquet عیاشی وخوشگذرانی
jollity عیاشی زیور
racket عیاشی وخوشگذرانی
dissipation عیاشی اتلاف
revelery شادمانی عیاشی
sybaritism عیاشی وشهوترانی
luxuries تجمل عیاشی عیش
luxury تجمل عیاشی عیش
epicureanism فلسفه عیاشی و خوشگذرانی
wantonly از روی عیاشی و بیفکری
whoopla عیاشی و شادی پر سرو صدا
saturnalia جشن خدای زحل عیاشی
orgy مجالس عیاشی و میگساری بافتخارخدایان
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
take off بردن کم کردن
infers استنباط کردن پی بردن به
conducted هدایت کردن بردن
inferred استنباط کردن پی بردن به
takes لمس کردن بردن
conduct هدایت کردن بردن
take لمس کردن بردن
conducting هدایت کردن بردن
infer استنباط کردن پی بردن به
inferring استنباط کردن پی بردن به
conducts هدایت کردن بردن
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
liquidating از بین بردن مایع کردن
profits سود بردن منفعت کردن
abolishes ازمیان بردن منسوخ کردن
profit سود بردن منفعت کردن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
forays تهاجم کردن بیغما بردن
abolishing ازمیان بردن منسوخ کردن
pt down منسوخ کردن از بین بردن
extirpate ریشه کن کردن ازبین بردن
run (someone) in <idiom> به زندان بردن ،دستگیر کردن
make for کمک کردن پیش بردن
swoop چپاول کردن از بین بردن
profited سود بردن منفعت کردن
encourage تقویت کردن پیش بردن
to wash offŠout or away باشستش بردن یاپاک کردن
encouage پیش بردن دلگرم کردن
foray تهاجم کردن بیغما بردن
encouraged تقویت کردن پیش بردن
elate بالا بردن محفوظ کردن
swoops چپاول کردن از بین بردن
encourages تقویت کردن پیش بردن
swooped چپاول کردن از بین بردن
liquidate از بین بردن مایع کردن
swooping چپاول کردن از بین بردن
liquidates از بین بردن مایع کردن
liquidated از بین بردن مایع کردن
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
unlearns محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
squaring بتوان دوم بردن مجذور کردن
kills تلفات منفجر کردن از بین بردن
unlearnt محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearn محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
kill تلفات منفجر کردن از بین بردن
squares بتوان دوم بردن مجذور کردن
squared بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerged دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerges دراب فرو بردن زیر اب کردن
square بتوان دوم بردن مجذور کردن
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
palaver از راه بدر بردن چاخان کردن
submerging دراب فرو بردن زیر اب کردن
shove با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoved با زور پیش بردن پرتاب کردن
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
priori باب پی کردن بردن از علت به معلول
shoving با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves با زور پیش بردن پرتاب کردن
submerge دراب فرو بردن زیر اب کردن
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
debase مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
demoratize بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to sit up and beg التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to beg [of a dog holding up front paws] التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plunders غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunder غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plundering غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralizing از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriage بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralizes از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralising از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralize از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriages بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralised از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
plucks عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
pluck عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
applications به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
steals به سرقت بردن یا سرقت کردن
steal به سرقت بردن یا سرقت کردن
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
win بردن
transports بردن
drives بردن
snatched بردن
senses پی بردن
abstracting بردن
to smell out پی بردن به
to smell a rat بو بردن
wins بردن
traced پی بردن به
discover پی بردن
abstracts بردن
hock پی بردن
realising پی بردن
carries بردن
realises پی بردن
snatching بردن
snatches بردن
carry away از جا در بردن
carried بردن
realised پی بردن
port بردن
lead به سر بردن
live به سر بردن
remove بردن
to have it بردن
carry بردن
sensed پی بردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com