English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (9 milliseconds)
English Persian
illegalize غیرقانونی دانستن
Other Matches
extralegal غیرقانونی
lawlessness غیرقانونی
illegal غیرقانونی
extra legal غیرقانونی
illegality غیرقانونی
trafficking تجارت غیرقانونی
blocking سد راه غیرقانونی
sequestration توقیف غیرقانونی
unlawful حرام غیرقانونی
illegally بطور غیرقانونی
wrongful پرغلط غیرقانونی
kangaroo court دادگاه غیرقانونی
larceny تصرف غیرقانونی
kangaroo courts دادگاه غیرقانونی
illigal character کاراکتر غیرقانونی
traffic تجارت غیرقانونی
trafficked تجارت غیرقانونی
traffics تجارت غیرقانونی
illegal move حرکت غیرقانونی شطرنج
pound breach هتک حرز یا ورود غیرقانونی به چراگاه
hacked تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
hack تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
hacks تجزیه کردن سیستم کامپیوتری به دلایل غیرقانونی
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
superstitious uses مخارجی که برای امور مذهبی غیرقانونی صرف شود
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
floater کسی که درچند محل بنحو غیرقانونی رای بدهد
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
pirated کپی از نرم افزار یا موضوع دیگر که حق کپی دارد که غیرقانونی انجام شود
pirating کپی از نرم افزار یا موضوع دیگر که حق کپی دارد که غیرقانونی انجام شود
pirate کپی از نرم افزار یا موضوع دیگر که حق کپی دارد که غیرقانونی انجام شود
pirates کپی از نرم افزار یا موضوع دیگر که حق کپی دارد که غیرقانونی انجام شود
learn دانستن
knows دانستن
learnt دانستن
learns دانستن
cognize دانستن
receive as دانستن
cons دانستن
conned دانستن
con دانستن
to d. of بد دانستن
put down as دانستن
conning دانستن
damm بد دانستن
aim : دانستن
aimed : دانستن
aims : دانستن
adjudge دانستن
know دانستن
deprecates بد دانستن
deprecate بد دانستن
deprecated بد دانستن
infringement ایجاد کپی غیرقانونی از کتاب که حق کپی دارد
infringements ایجاد کپی غیرقانونی از کتاب که حق کپی دارد
pirate ایجاد کپی از کارهای دارای حق کپی غیرقانونی
pirating ایجاد کپی از کارهای دارای حق کپی غیرقانونی
pirates ایجاد کپی از کارهای دارای حق کپی غیرقانونی
pirated ایجاد کپی از کارهای دارای حق کپی غیرقانونی
superannuate متروکه دانستن
mislike بد دانستن انزجار
make much of مهم دانستن
requires لازم دانستن
required لازم دانستن
foresee از پیش دانستن
foresees از پیش دانستن
to reproach an act کاری را بد دانستن
blames مقصر دانستن
blamed مقصر دانستن
blame مقصر دانستن
to know for certain یقین دانستن
require لازم دانستن
faulted مقصر دانستن
consubstantiate هم جنس دانستن
deify خدا دانستن
foreknow از پیش دانستن
deifying خدا دانستن
postulate لازم دانستن
postulated لازم دانستن
exteriorize فاهری دانستن
postulates لازم دانستن
postulating لازم دانستن
intitle مستحق دانستن
ignore بی اساس دانستن
knowledge of a language دانستن زبانی
faults مقصر دانستن
aver بحق دانستن
fault مقصر دانستن
ignored بی اساس دانستن
ignores بی اساس دانستن
deifies خدا دانستن
to consider as agood a شگون دانستن
having دانستن خوردن
abominates مکروه دانستن
abominated مکروه دانستن
abominate مکروه دانستن
allows روا دانستن
allowing روا دانستن
allow روا دانستن
avers بحق دانستن
averring بحق دانستن
averred بحق دانستن
ignoring بی اساس دانستن
to take for granted مسلم دانستن
wit دانستن اموختن
knowable قابل دانستن
wits دانستن اموختن
deified خدا دانستن
have دانستن خوردن
abominating مکروه دانستن
trivialize بی اهمیت دانستن
trivialized بی اهمیت دانستن
trivializing بی اهمیت دانستن
blaming مقصر دانستن
trivialising بی اهمیت دانستن
trivialises بی اهمیت دانستن
trivialised بی اهمیت دانستن
to deesm a مقتضی دانستن
to deesm a صلاح دانستن
to fancy oneself خودراکسی دانستن
to d. a pratice کاریرا بد دانستن
requiring لازم دانستن
to make a point of ضروری دانستن
trivializes بی اهمیت دانستن
to take with a grain of salt اغراق امیز دانستن
superannuate بازنشسته دانستن یاشدن
to exclude something [as something] چیزی را بی ربط دانستن
to rule out غیر قابل دانستن
to rule out رد کردن بی ربط دانستن
to rule something out چیزی را بی ربط دانستن
loth بیزار بودن از بد دانستن
account تخمین زدن دانستن
entitling حق دادن مستحق دانستن
entitles حق دادن مستحق دانستن
entitle حق دادن مستحق دانستن
adjudging مقرر داشتن دانستن
adjudges مقرر داشتن دانستن
adjudged مقرر داشتن دانستن
ascribing اسناد دادن دانستن
ascribed اسناد دادن دانستن
ascribe اسناد دادن دانستن
ascribes اسناد دادن دانستن
sanctioned دارای مجوزقانونی دانستن
sanctions دارای مجوزقانونی دانستن
sanctioning دارای مجوزقانونی دانستن
sanction دارای مجوزقانونی دانستن
hypostatize or size ذات جدا دانستن
i reckon one wise کسی را خردمند دانستن
To know the tricds of the trade . To know the ropes . To know ones stuff. فوت وفن کاری را دانستن
disqualifying فاقد شرایط لازم دانستن
to rule something out چیزی را غیر قابل دانستن
To appreciate something ( some one ) . قدر چیزی ( کسی ) را دانستن
disqualify فاقد شرایط لازم دانستن
deprecates قبیح دانستن ناراضی بودن از
to have something چیزی را مال خود دانستن
esteem لایق دانستن محترم شمردم
disqualified فاقد شرایط لازم دانستن
to call something your own چیزی را از خود دانستن [شاعرانه]
disqualifies فاقد شرایط لازم دانستن
to have something at one's disposal چیزی را مال خود دانستن
wist دانستن گذشته فعل wit
to exclude something [as something] چیزی را غیر قابل دانستن
deprecated قبیح دانستن ناراضی بودن از
justifying تصدیق کردن ذیحق دانستن
attaint مقصر دانستن محروم کردن
intitule لقب دادن مستحق دانستن
justifies تصدیق کردن ذیحق دانستن
to give priority to پیشی دادن به مقدم دانستن بر
inculpate تهمت زدن به مقصر دانستن
justify تصدیق کردن ذیحق دانستن
deprecate قبیح دانستن ناراضی بودن از
presumes مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumed مسلم دانستن احتمال کلی دادن
put the question مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
presume مسلم دانستن احتمال کلی دادن
To value somebodys acvice . قدر پند ونصیحت کسی را دانستن
To know it backwards. مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
to take for gospel مانندکلام خدادانستن مانندحرف پیغمبر راست دانستن
to lay the blame on someone تقصیر رابگردن کسی گذاشتن کسیرامسئول دانستن
cry down چیزی را غیر قانونی دانستن متوقف ساختن
daemon در سیستم unix برنامهای که کارش را بدون دانستن کاربر خودکار انجام میدهد
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
to esteem somebody or something [for something] قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
appreciating بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciated بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
to blame somebody for something کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی [اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن] [جرم یا گناه]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com