Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
abranchiate
فاقد برانشی یادستگاه تنفس
Other Matches
gill slit
شکاف دستگاه تنفس ماهی شکاف برانشی
pressure breathing
تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
single track
فاقد وسعت معنوی فاقد درک عقلانی
unqulified
فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
performance
کار وسیله یادستگاه بازده عمل
performances
کار وسیله یادستگاه بازده عمل
acoelous
بدون معدهء حقیقی یادستگاه هاضمه
denistall
کنار گذاشتن یک برنامه یادستگاه سخت افزاری ازسرویس دهی
acentrous
فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
telescopic
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
coffee break
تنفس
coffee breaks
تنفس
intermissions
تنفس
suction
تنفس
admission
تنفس
admissions
تنفس
breathing
تنفس
respiration
تنفس
aspirations
تنفس
aspiration
تنفس
entracte
تنفس
intermission
تنفس
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
eupnoea
تنفس عادی
respirable
قابل تنفس
respires
تنفس کردن
respiring
تنفس کردن
gas absorption
تنفس گاز
breating apparatus
دستگاه تنفس
artificial respiration
تنفس مصنوعی
snorkel
لوله تنفس
recess
تنفس کردن
recesses
تنفس کردن
inhales
تنفس کردن
inhaled
تنفس کردن
hypernoea
تنفس سریع
inbreathe
تنفس کردن
induction stroke
مرحله تنفس
intake stroke
مرحله تنفس
inspirable
قابل تنفس
eupnoea
تنفس طبیعی
halitosis
تنفس بدبو
polypnea
تنفس سریع
respire
تنفس کردن
respired
تنفس کردن
inhale
تنفس کردن
tambour
تنفس نگار
inhaling
تنفس کردن
intake
مکیدن تنفس
spirometry
تنفس سنجی
spirometer
تنفس سنج
intakes
مکیدن تنفس
snorkels
لوله تنفس
spiracle
سوراخ تنفس
irrespirable
غیر قابل تنفس
intake
مجرای مکش یا تنفس
aqualungs
دستگاه تنفس اکسیژن
aqualung
دستگاه تنفس اکسیژن
gill
دستگاه تنفس ماهی
wind
قدرت تنفس کامل
intakes
مجرای مکش یا تنفس
intermission
نوبهای تنفس دار
naturally aspirated engine
موتور خود تنفس
winds
قدرت تنفس کامل
spirograph
دستگاه تنفس نگار
spirometer
دستگاه تنفس سنج
recesses
تعطیل موقتی تنفس
recessional
وابسته بموقع تنفس
puerile breathing
تنفس خرخری کودکان
recess
تعطیل موقتی تنفس
intermissions
نوبهای تنفس دار
scuba
وسیله تنفس در زیر اب
second wind
بازیابی وضع عادی تنفس
pneusis
دم زنی
[تنفس]
[همچنین پزشکی]
artificial respiration
تنفس مصنوعی resuscitation : syn
the breathing operation
کاردم زدن عمل تنفس
schnorkel
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
hyperpnea
تنفس خیلی سریع یاعمیق
snorkels
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
snorkel
لوله مخصوص تنفس در زیر اب
snorkels
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
pneumatoneter
الت سنجش گنجایش تنفس ریه
schnorkel
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
solvent abuse
تمرین تنفس درمحیط های خفه
snorkel
با لوله تنفس زیر ابی رفتن
frees
فاقد
anurous
فاقد دم
freeing
فاقد
sans
فاقد
free
فاقد
ex-
فاقد
bankrupt of
فاقد
ex
فاقد
scentless
فاقد بو
freed
فاقد
to take a recess
موقتا دست از کار کشیدن تنفس کردن
truces
وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
pnemograph
الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
fricative
تلفظ شده با اصطکاک نفس ووقفه تنفس
respirators
دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
truce
وقتی که برای تنفس و استراحت داده میشود
break
ایجاد فضای تنفس با حرکتهای پیاده شطرنج
breaks
ایجاد فضای تنفس با حرکتهای پیاده شطرنج
respirator
دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
dis qualified
فاقد شرایط
toom
فاقد لاغر
unmannered
فاقد رفتارشایسته
unmeet
فاقد صلاحیت
unmennerly
فاقد رفتارشایسته
visionless
فاقد دید
without engagement
فاقد تعهد
burdened
فاقد حق تقدم
undocumented
فاقد ویزا
intestable
فاقد صلاحیت
shorthanded
فاقد کارگرکافی
inertialess
فاقد اینرسی
inertialess
فاقد لختی
stolid
فاقد احساس
incoordinate
فاقد حس همکاری
paratactic
فاقد روابط
impassible
فاقد احساس
antipathetic
فاقد تمایل
homely
فاقد جمال
indiscreet
فاقد حس تشخیص
exhaust bin level
فاقد موجودی
landless
فاقد زمین
landlessness
فاقد زمین
stolidly
فاقد احساس
acholic
فاقد صفرا
lacks
فاقد بودن
impersonal
فاقد شخصیت
abulic
فاقد اراده
incompetent
فاقد صلاحیت
unobtrusively
فاقد جسارت
unobtrusive
فاقد جسارت
dishonest
فاقد امانت
inexpert
فاقد خبرگی
acholous
فاقد صفرا
lacked
فاقد بودن
lack
فاقد بودن
without
انطرف فاقد
astomatal
فاقد دهان
acolous
فاقد اعضاء
ad hoc
فاقد عمومیت
dis qualified
فاقد قابلیت
ametabolic
فاقد دگردیسی
ametabolous
فاقد دگردیسی
moneyless economy
اقتصاد فاقد پول
systemoless
فاقد سیستم صحیح
irretractile
فاقد قوه قبض
irretentive
فاقد قوه ضیط
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
unthinking
فاقد قوهی تفکر
unman
فاقد مردانگی کردن
fatherless
فاقد مولف معلوم
nonage
فاقد اهلیت قانونی
one track
فاقد قوه ارتجاعی
undocumented
فاقد مدارک قانونی
intestate
فاقد وصیت نامه
shapeless
فاقد شکل معین
unqualified
فاقد شرایط لازم
untune
فاقد هم اهنگی کردن
ineligible
فاقد شرایط لازم
unmanning
فاقد مردانگی کردن
azoic
فاقد نشان زندگی
deafest
فاقد قوه شنوایی
deafer
فاقد قوه شنوایی
unnerve
فاقد عصب کردن
unnerved
فاقد عصب کردن
unnerves
فاقد عصب کردن
unnerving
فاقد عصب کردن
deaf
فاقد قوه شنوایی
denitrify
فاقد نیترات کردن
depersonalize
فاقد شخصیت کردن
duty free
فاقد حقوق گمرکی
aplacental
فاقد جفت جنین
agamous
فاقد الت جنسی
incapacitation
فاقد صلاحیت کردن
asexual
فاقد خاصیت جنسی
unmans
فاقد مردانگی کردن
inerrancy
فاقد غلط و اشتباه
acheiria
فاقد قوهء لامسه
stereotyped
فاقد نبوغ وابتکار
imperscriptible
فاقد اجازه نوشته
inexpessive
فاقد قوه فهماندن
hypoventilation
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
desexualize
فاقد قوه جنسی کردن
desex
فاقد قوه جنسی کردن
straw boss
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
achordata
جانوران فاقد ستون فقرات
visionless
فاقد حس بینش ومال اندیشی
coreless induction furnace
کوره القائی فاقد هسته
color blind
فاقد حساسیت نسبت برنگ
morons
فرد فاقد رشد فکری
moron
فرد فاقد رشد فکری
inartistic
فاقد اصول هنری بی هنر
unaccounted
حساب نشده فاقد توضیح
inert
فاقد نیروی جنبش بیروح
cleans
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
non cohesive soil
خاکی که فاقد چسبندگی باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com