Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (12 milliseconds)
English
Persian
emergency transmitter
فرستنده اضطراری
Other Matches
signalling
1-روش فرستنده برای هشدار به گیرنده برای ارسال یک پیام . 2-ارتباط با فرستنده درباره وضعیت گیرنده
emergency generator set
دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
emergencies
اضطراری
emergency
اضطراری
auxiliary
اضطراری
coactive
اضطراری
compulsive
اضطراری
involuntary
اضطراری
auxiliaries
اضطراری
emergency scramble
رهگیری اضطراری
emergency ration
جیره اضطراری
emergency risk
ریسک اضطراری
emergency repair
تعمیر اضطراری
emergency station
محل اضطراری
emergency switch
کلید اضطراری
emergency treatment
معالجه اضطراری
emergency valve
شیر اضطراری
emergency works
کارهای اضطراری
insurance stockage
ذخیره اضطراری
emergency push button
تکمه اضطراری
emergency priority
تقدم اضطراری
emergency measure
سنجش اضطراری
emergency brake
ترمز اضطراری
emergency burial
تدفین اضطراری
emergency cartridge
کارتریج اضطراری
bingo field
فرودگاه اضطراری
emergency conditions
شرایط اضطراری
emergency conning position
پل فرماندهی اضطراری
emergency exit
خروج اضطراری
emergency fund
وجوه اضطراری
emergency lamp
لامپ اضطراری
emergency leave
مرخصی اضطراری
emergency lighting
روشنایی اضطراری
emergency maintenance
نگهداشت اضطراری
emergency air
هوای اضطراری
maydays
پیام اضطراری
emergency exit
در خروج اضطراری
emergency antenna
انتن اضطراری
standby battery
باتری اضطراری
emergency shelter
پناهگاه اضطراری
missed approach
فرود اضطراری
ditching
فرود اضطراری
mayday
پیام اضطراری
emergency leave
سطح اماد اضطراری
emergency call
خبر یا مکالمه اضطراری
emergency
فوق العاده اضطراری
emergencies
فوق العاده اضطراری
emergency brake equipment
تجهیزات ترمز اضطراری
air defense emergency
وضعیت اضطراری پدافندهوایی
emergency scramble
درگیری اضطراری هواپیماها
emergency operation
بهره برداری اضطراری
emergency power supply
منبع قدرت اضطراری
Where is the emergency exit?
در خروج اضطراری کجاست؟
landing mat
باند فرود اضطراری
ditching
فرود اضطراری هواپیما روی اب
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
to declare a state of emergency
اعلان کردن حالت اضطراری
fall back
سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
accident ambulance
اتومبیل اضطراری برای حوادث
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
autorotation
روش فرود اضطراری هلیکوپتر
scuttle
غرق کردن اضطراری ناو هبله
fire escape
خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
scuttling
غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttles
غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttled
غرق کردن اضطراری ناو هبله
fire escapes
خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
chooser
فرستنده
consignor
فرستنده
transmitting set
فرستنده
dispatcher
فرستنده
wireless station
فرستنده
forwarder
فرستنده
shipper
فرستنده
sending set
فرستنده
sender
فرستنده
transmitters
فرستنده
senders
فرستنده
agent
فرستنده
agents
فرستنده
transmitter
فرستنده
to call 911
[American English]
تلفن اضطراری کردن
[به پلیس یا آتش نشانی]
field expedient
روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
sender
فرستنده پیام
noise transmitter
فرستنده پارازیت
forwarding country
کشور فرستنده
intermediate transmitter
فرستنده میانی
intermediate transmitter
فرستنده واسطه
jamming transmitter
فرستنده پارازیت
mobile station
فرستنده متحرک
transreceiver
فرستنده و گیرنده
transmitting antenna
انتن فرستنده
television broadcasting station
فرستنده تلویزیون
service area
برد فرستنده
sending state
کشور فرستنده
transceiver
فرستنده و گیرنده
senders
فرستنده پیام
pulse transmitter
فرستنده پالس
broadcast station
ایستگاه فرستنده
transmitters
فرستنده رادیویی
transmitters
دستگاه فرستنده
transmitter
فرستنده رادیویی
amateur station
فرستنده تفننی
transmitter
دستگاه فرستنده
consignor
فرستنده کالا
amateur transmitter
فرستنده اماتور
shipper
فرستنده کالا با کشتی
radio telephone transmitter
فرستنده تلفن بیسیم
amateur bands
باندهای فرستنده تفننی
handie talkie
فرستنده دستی کوچک
impluse sender
فرستنده ضربه جریان
transmissive
انتقال دهنده فرستنده
directive sending
فرستنده جهت دار
transceiver
دستگاه گیرنده فرستنده
handset
دستگاه فرستنده وگیرنده
handsets
دستگاه فرستنده وگیرنده
directional transmitter
فرستنده جهت دار
broadcasting station
ایستگاه رادیویی فرستنده
reversed
داده ازگیرنده به فرستنده
reverses
داده ازگیرنده به فرستنده
reversing
داده ازگیرنده به فرستنده
long wave transmitter
فرستنده موج بلند
amateur station call letters
علامت فرستنده تفننی
reverse
داده ازگیرنده به فرستنده
Emergeny exit .
پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
hot site
یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
squad cars
اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
squad car
اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
ultrashort wave transmitter
فرستنده موج خیلی کوتاه
cross talk
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
defense emergency
مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
ejection seat
صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
transmitter signal element timing
زمان گیری عنصر سیگنال فرستنده
maintain watch
مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
station break
وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
carriers
فرستنده بار شرکت حمل و نقل
doppler effect
اثر برگشت امواج روی فرستنده
omnidirectional
گیرنده یا فرستنده امواج درجهت مناسب
frequency drift
تغییر تدریجی فرکانس یک فرستنده یا اسلاتور
carrier
فرستنده بار شرکت حمل و نقل
route
مسیر یک پیام بین فرستنده و گیرنده در شبکه
communication
مسیر فیزیکی که فرستنده را به گیرنده وصل میکند
universal
transmitter asynchronousreciver فرستنده /گیرنده ناهمزمان جامع
routes
مسیر یک پیام بین فرستنده و گیرنده در شبکه
squawk may day
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را روی وضعیت اضطراری بگذارید
intermediate contingency
قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
backwards
کانالی از گیرنده به فرستنده برای حمل سیگنالهای کنترل
roamed
حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
roams
حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
roaming
حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
roam
حرکت به آسانی ودرارتباط با فرستنده ارتباطی بی سیم بودن
vor
وسیله تعیین جهت ارسال امواج فرستنده دشمن
backward
کانالی از گیرنده به فرستنده برای حمل سیگنالهای کنترل
transceiver
گیرنده و فرستنده که می توانند سیگنال را ارسال و دریافت کنند
radio fix
تعیین محل فرستنده دشمن یاخودی بااستفاده از دو یا چندایستگاه به گوش
clocking
روشی برای همزمان کردن دو دستگاه فرستنده و گیرنده مخابراتی
radio fix
تعیین محل هواپیما یا ناو با استفاده ازگوش دادن به دو یا چندایستگاه فرستنده
sync
باس ارسالی برای اطمینان از این که گیرنده با فرستنده سنکرون است
synchronization
باس ارسالی برای اطمینان از این که گیرنده با فرستنده سنکرون است
homing
روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
sessions
لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
homing device
رادارهای ردیاب امواج رادیویی و رادار برای پیداکردن ایستگاه فرستنده انها
acknowledged mail
تابعی که به فرستنده اعلام میکند پیام پستی الکترونیکی خوانده شده است
diplexer
وسیلهای که استفاده از یک انتن را بصورت همزمان یامجزا توسط دو فرستنده ممکن میسازد
dial up line
خط تلفن معمولی که میتواندبه عنوان دست دستگاه فرستنده در مخابرات استفاده شود
session
لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
aircraft arresting hook
مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
presidential call
فرمان بسیج اعلام شده به وسیله رئیس جمهور بسیج اضطراری
acknowledges
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
acknowledging
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
acknowledge
کدی که گیرنده می فرستد تا به فرستنده اعلام کند یام به درستی دریافت شده است
manipulative deception
تغییر فرکانس یا دستکاری دروسایل فرستنده خودی برای گول زدن دشمن فریب رادیویی عمدی
emergency loading
بارگزاری فوق العاده بارگزاری اضطراری
decca
سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
layer
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
layers
لایهای که اتصال / عدم اتصال را بین گیرنده و فرستنده ایجاد میکند
loops
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
loop
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
looped
آزمایشی که سیگنال ارسالی را به وسیله فرستنده پس می فرستد پس از عبور آن از خط یا وسیله
transponder
فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
radio position finding
روش تعیین محل ایستگاه فرستنده به روش تقاطع
authentication
استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
backwards
کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
backward
کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
requesting
سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requested
سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
request
سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requests
سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
radio beacon
برج بی سیم انتن فرستنده بی سیم
ethernet
شبکه پیاده سازی شده با استفاده از کابل looxial ضخیم و گیرنده / فرستنده برای اتصال به شاخههای کابل قابل سرویس دهی در مسافت دور
backward
تصحیح خطا که توسط گیرنده تشخیص داده شده است و ارسال سیگنال به فرستنده برای ارسال مجدد داده
backwards
تصحیح خطا که توسط گیرنده تشخیص داده شده است و ارسال سیگنال به فرستنده برای ارسال مجدد داده
emergency scramble
درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
emergency cryptosystem
سیستم رمز اضطراری سیستم رمز مخصوص موارداضطراری
data transceiver
دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
recredential
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com