Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
war cry
فریاد جنگی
Search result with all words
escry
فریاد و غریو جنگی سردادن نعره جنگی
Other Matches
battle drill
مشق جنگی تمرین جنگی
warship
کشتی جنگی ناو جنگی
warships
کشتی جنگی ناو جنگی
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
live fire
تیراندازی با تیر جنگی تیراندازی با فشنگ جنگی
whooping
فریاد
whoops
فریاد
squeal
فریاد
squealed
فریاد
outcry
فریاد
outcries
فریاد
squeals
فریاد
fret
فریاد
frets
فریاد
mewl
فریاد
whooped
فریاد
shout
فریاد
shouted
فریاد
shouting
فریاد
shouts
فریاد
redresser
فریاد رس
squawks
فریاد
squawked
فریاد
squawk
فریاد
rhodomontade
فریاد
whoop
فریاد
groan
فریاد
groaned
فریاد
vociferation
فریاد
calling
فریاد
shrieks
فریاد
exclamations
فریاد
shriek
فریاد
groaning
فریاد
shrieking
فریاد
groans
فریاد
shrieked
فریاد
exclamation
فریاد
kiai
فریاد
To cry out .
فریاد بر آوردن
gaff
گفتاربیهوده فریاد
utter a cry
فریاد زدن
whooped
فریاد کردن
screamer
فریاد زدن
to cry wolf too often
انقدربدروغ فریاد
to by blue muder
فریاد کردن
shouter
فریاد زننده
greets
داد فریاد
greeted
داد فریاد
holler
فریاد خوشحالی
hollered
فریاد خوشحالی
whoops
فریاد کردن
whooping
فریاد کردن
blat
فریاد کردن
war whoop
فریاد جنگ
yell
فریاد زدن
whoop
فریاد کردن
yelled
فریاد زدن
cry
فریاد زدن
cries
فریاد گریه
yelling
فریاد زدن
yells
فریاد زدن
cry
فریاد گریه
vociferance
فریاد و نعره
hollering
فریاد خوشحالی
whoopee
فریاد خوشحالی
greet
داد فریاد
bawling
فریاد زدن
cries
فریاد زدن
bawled
فریاد زدن
bawl
فریاد زدن
jubilate
فریاد شادی
hollers
فریاد خوشحالی
bawls
فریاد زدن
hurray
فریاد زدن
chevy
فریاد هنگام شکار
to shout for joy
از خوشی فریاد زدن
triumphantly
فاتحانه فریاد پیروزی
triumphant
فاتحانه فریاد پیروزی
with rejoicings and embraces
با شادی و فریاد هورا
screech
فریاد شبیه جیغ
salvo
فریاد دسته جمعی
salvoes
فریاد دسته جمعی
shrieking
فریاد دلخراش زدن
shriek
فریاد دلخراش زدن
screeching
فریاد شبیه جیغ
screeches
فریاد شبیه جیغ
screeched
فریاد شبیه جیغ
shrieks
فریاد دلخراش زدن
To go to someones rescues . To succour someone .
به فریاد کسی رسیدن
shrieked
فریاد دلخراش زدن
to roar with pain
از درد فریاد زدن
to break forth in to joy
از خوشی فریاد کردن
armistise
متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
exclaim
ازروی تعجب فریاد زدن
howled
فریاد زدن عزاداری کردن
exclaiming
ازروی تعجب فریاد زدن
exclaims
ازروی تعجب فریاد زدن
rodomontade
گزافه گویی کردن فریاد
exclaimed
ازروی تعجب فریاد زدن
hollers
فریاد کردن سروصداراه انداختن
hollering
فریاد کردن سروصداراه انداختن
donnybrook
فریاد پرسر وصدا هیاهو
full-throated
صدا یا فریاد بسیار بلند
hollered
فریاد کردن سروصداراه انداختن
exclamatory
شگفت اور متضمن فریاد
howl
فریاد زدن عزاداری کردن
holler
فریاد کردن سروصداراه انداختن
howls
فریاد زدن عزاداری کردن
jobilate
شادی کردن از خوشی فریاد زدن
wowed
فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wowing
فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wows
فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
wow
فریاد حاکی ازخوشحالی و تعجب و حیرت چیز جالب
hoot
فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
view halloo
فریاد شکارچی پس ازمشاهده بیرون جستن روباه از پناهگاه
hoots
فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hooting
فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hooted
فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hoick
فریاد تازی دار بعلامت اعلام کشف مسیر شکار
tallyho
فریاد شکارچی هنگام دیدن روباه که از پناهگاه بیرون دویده
fore
فریاد هشدار به نفر جلو زمین در مورد گوی که بسمت اومیرود
hi
فریاد خوش امد مثل هالو وچطوری و همچنین بجای اهای بکار میرود
martial
جنگی
tactical
جنگی
scrapper
جنگی
battle line
خط جنگی
dogfight
سگ جنگی
dogfights
سگ جنگی
tactically
جنگی
bristly
جنگی
service
جنگی
serviced
جنگی
martin
جنگی
fighting
جنگی
warlike
جنگی
destrier
اسب جنگی
dim light
چراغ جنگی
destrer
اسب جنگی
contraband of war
قاچاق جنگی
accredited correspondent
خبرنگار جنگی
armed naval vessel
ناو جنگی
service mine
مین جنگی
battle dress
جلیقه جنگی
service ammunition
مهمات جنگی
field type
از نوع جنگی
battle casualty
تلفات جنگی
battle station
پایگاه جنگی
poleax
تبرزین جنگی
martel de fer
چکش جنگی
sloop
قایق جنگی
tactical intelligence
اطلاعات جنگی
nom de guerre
کنیه جنگی
munitions of war
مهمات جنگی
paludament
ردای جنگی
enginery
اسباب جنگی
tactical aircraft
هواپیمای جنگی
strategic situation
وضع جنگی
dry run
تمرین جنگی
navies
کشتی جنگی
navy
کشتی جنگی
spoils of war
غنائم جنگی
dry run
عملیات جنگی
parlementaire
فرستاده جنگی
spoiler
خریدارغنائم جنگی
sloop of war
کرجی جنگی
battle lights
چراغهای جنگی
combatant vessel
ناو جنگی
field wire
سیم جنگی
battle reserve
ذخیره جنگی
man of war
مرد جنگی
live round
تیر جنگی
battle reserve
احتیاط جنگی
battle sight
درجه جنگی
game cock
خروس جنگی
game fowl
خروس جنگی
live round
گلوله جنگی
gamecock
خروس جنگی
booty of war
غنیمت جنگی
live ammunition
مهمات جنگی
campaign badge
نشان جنگی
campaign medal
مدال جنگی
light line
خط چراغ جنگی
hard head
شاخ جنگی
battle problems
مسائل جنگی
man of war
ناو جنگی
combatant vessel
کشتی جنگی
poleaxe
تبرزین جنگی
combat tire
لاستیک جنگی
combat ration
جیره جنگی
combat firing
تیراندازی جنگی
combat exercise
مانور جنگی
battle map
نقشه جنگی
battle plane
هواپیمای جنگی
cocker
خروس جنگی
fighting cock
خروس جنگی
battleplane
هواپیمای جنگی
warplane
هواپیمای جنگی
fighting load
بارمهمات جنگی
reparations for war damages
غرامات جنگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com