English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
hypotension فشار خون خیلی پایین
Other Matches
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
lowest خیلی پست تر پایین تر
low blood pressure فشار خون کم یا پایین
solids press down دج ها سوی پایین فشار می اورند
downwash فشار باد به سمت پایین
cryogenic liquid گاز مایع شده در درجه حرارت خیلی پایین
hypotension فشار خیلی ضعیف وغیرعادی رگها
cryogenic memory رسانه ذخیره سازی که در دمای خیلی پایین کار میکند
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
down سوی پایین بطرف پایین
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
lowers پایین تر
low level پایین
flattest پایین
underneath پایین
dowm پایین
shitu پایین
lower limit حد پایین
low پایین
infara پایین
infara پایین تر
bal از مچ پا به پایین
lower پایین
lowering پایین تر
lower most پایین تر
bottoms پایین
down پایین
lower پایین تر
below پایین
bottom پایین
flat پایین
lowered پایین تر
de- پایین
neath or neath پایین تر
further down پایین تر
beneath پایین
beneath پایین تر
sub- یا پایین تر
shortest پایین تر
submiss پایین
shorter پایین تر
short پایین تر
neath or neath پایین
hereafter <adv.> در پایین
below <adv.> در پایین
hypogenous پایین رو
hereinafter [formal] <adv.> در پایین
thereinafter [archaic or formal] <adv.> در پایین
subteen پایین تر از سن 31
vide infara پایین
tailwater پایین اب
subatmospheric پایین تر از جو
down stairs پایین
depressions پایین دادن
go dan barai رد کردن از پایین
shut پایین اوردن
low resolution تفکیک پایین
beneath از زیر پایین تر از
mean low water اب پایین میانگین
go down پایین رفتن
low order مرتبه پایین
face down feed خورد رو به پایین
feet پایین دامنه
low order پایین رتبه
low پایین اهسته
low pass پایین گذر
descend پایین امدن
descends پایین امدن
lee پایین باد
on the down grade پایین رونده
submaxilla ارواره پایین
overhand از پایین ببالا
depression پایین دادن
shuts پایین اوردن
the lower world جهان پایین
lowermost پایین ترین
degrade پایین دادن
lower classes طبقه پایین
lower threshold استانه پایین
lower most پایین ترین
lower class طبقه پایین
top-down از بالا به پایین
hereinbelow در پایین این
top down از بالا به پایین
lower mast دکل پایین
subordinate فرعی پایین تر
subordinated فرعی پایین تر
subordinates فرعی پایین تر
lowpass پایین گذار
nether world جهان پایین
shutting پایین اوردن
low resolution وضوح پایین
drive ضربه از پایین
oars down پارو پایین
nutate پایین افتادن
neath or neath پایین زیرین
the valley lies below ده در پایین است
the masses دستههای پایین تر
degrades پایین دادن
nutant پایین افتاده
subordinating فرعی پایین تر
downtrend سیربطرف پایین
down current جریان رو به پایین
disrate پایین اوردن
dim light نور پایین
bottom up از پایین به بالا
desceht پایین امدن
bottommost پایین ترین
downward پایین زیرین
downward روبه پایین
lowest پایین ترین
breast نورد پایین
comedown پایین رفتن
down draft جریان رو به پایین
drives ضربه از پایین
prolapse پایین افتادگی
downmost پایین ترین
download بارگیری پایین
prolapse پایین افتادن
downfield میدان پایین
downfeed تغذیه رو به پایین
downward stroke ضربه رو به پایین
down stroke ضربه رو به پایین
prolapsus پایین افتادگی
bate پایین اوردن
downstream پایین دست
downstream پایین رود
look down پایین امدن
downstairs طبقه پایین
low activity فعالیت پایین
low frequency فرکانس پایین
low energy انرژی پایین
low altitude ارتفاع پایین
pushdown پایین فشردنی
low wing بال پایین
nether زیر پایین
push down stack پایین فشردنی
up and down بالا و پایین
low پایین ضعیف
let down پایین کردن
decurrent پایین افتاده
undermost پایین ترین
catabatic پایین اینده
res noitaloseR پایین
At lower levels. در سطوح پایین تر
From top to bottom. ازبالاتا پایین
uoppon pyon soon koot کف دست پایین
lower limit کران پایین
to bring down پایین اوردن
minor پایین رتبه
low level در سطح پایین
hereinbelow ازاین پایین تر
to go down پایین رفتن
foot پایین بادبان
to get down پایین رفتن
nether واقع در پایین
to beat down پایین اوردن
to come down پایین امدن
infrahuman پایین تر از انسان
to let down پایین کردن
to look down پایین امدن
to set down پایین اوردن
downward travel ضربه رو به پایین
lower bound کران پایین
alow روبه پایین
to sink in the scale پایین رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com