Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (8 milliseconds)
English
Persian
x ray film
فیلم رونتگن
Other Matches
cassette
کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
cassettes
کاست فیلم عکاسی جعبه حاوی فیلم
pancromic
فیلم چند رنگه فیلم چندحالته
reeling
قرقره فیلم حلقه فیلم
reels
قرقره فیلم حلقه فیلم
reeled
قرقره فیلم حلقه فیلم
reel
قرقره فیلم حلقه فیلم
roentgen
رونتگن
filmstrip
نوار فیلم اسلایدهای بشکل نوار فیلم
x ray flash
فلاش رونتگن
x ray protection
حفافت رونتگن
x ray tube
لامپ رونتگن
radiographic inspection
معاینه رونتگن
x ray beam
اشعه رونتگن
x irradiation
تشعشع رونتگن
X-ray
اشعه رونتگن
roentgenogram
تصویر رونتگن
roentgen tube
لامپ رونتگن
x ray apparatus
دستگاه رونتگن
X-ray
پرتو رونتگن
X-rayed
اشعه رونتگن
radiograph
عکس رونتگن
radiograph
تصویر رونتگن
roentgen ray
پرتو رونتگن
radiographs
عکس رونتگن
milliroentgen
میلی رونتگن
X-raying
اشعه رونتگن
milliroentgen
یک هزارم رونتگن
radiographs
تصویر رونتگن
X-rayed
پرتو رونتگن
X-raying
پرتو رونتگن
x ray source
منبع اشعه رونتگن
x ray equipment
تجهیزات اشعه رونتگن
rem
مقدار دوزتشعشعی که اثرش برابر یک رونتگن اشعه ایکس باشد
rem
مقدار تابش یونیزه کننده که در صورت جذب توسط یک جسم همان تاثیرات فیزیولوژیکی را که یک رونتگن اشعه ایکس یاتابشهای گاما دارند خواهدداشت
film
فیلم
loads
فیلم
load
فیلم
filmed
فیلم
film leader
فیلم
positive film
فیلم مثبت
film recorder
ضباط فیلم
film recorder
فیلم نگار
filmstrip
فیلم سینمایی
instruction film
فیلم اموزشی
film developer
سازنده فیلم
cinematograph
اپارات فیلم
advertising spot
فیلم تبلیغاتی
acetate film
فیلم استاتی
instruction film
فیلم درسی
reversal film
فیلم معکوس
telefilm
فیلم تلویزیونی
peepshow
فیلم شهوانی
peepshows
فیلم شهوانی
as good as a play
<idiom>
مثل فیلم
picturize
فیلم برداشتن از
phonofilm
فیلم صدادار
phonofilm
فیلم سخنگو
negative film
فیلم منفی
film reader
فیلم خوان
filmier
فیلم مانند
microfilming
میکرو فیلم
microfilmed
میکرو فیلم
microfilms
ریز فیلم
microfilms
میکرو فیلم
microfilm
ریز فیلم
film
فیلم عکاسی
filmed
فیلم سینما
film
فیلم سینما
moving picture
فیلم سینما
filmed
فیلم عکاسی
microfilming
ریز فیلم
film-strips
نوار فیلم
film-strip
نوار فیلم
film strip
نوار فیلم
talkie
فیلم ناطق
microfilm
میکرو فیلم
microfilmed
ریز فیلم
talkies
فیلم ناطق
filmiest
فیلم مانند
filmy
فیلم مانند
playoffs
نشان دادن فیلم
fast-forward
جلو زدن فیلم
dubs
فیلم را دوبله کردن
technicolour
روش فیلم رنگی
Make three copies of each film.
از هر فیلم سه تا کپی بکنید.
dubbed
فیلم را دوبله کردن
dub
فیلم را دوبله کردن
rerun
نمایش مجدد فیلم
playoff
نشان دادن فیلم
camera magazine
کاست فیلم دوربین
film advance mode
دکمه رد کردن فیلم
metol
دوای فهور فیلم
filmstrip
فیلم عکاسی 53 میلمتری
Color films(T. V).
فیلم ( تلویزیون ) رنگی ؟
film badge
برگ شناسایی فیلم
false colour
فیلم رنگی مصنوعی
talkies
صنعت فیلم ناطق
cinematograph
دوبین فیلم برداری
talkie
صنعت فیلم ناطق
scenario
متن فیلم سینمایی
geneva stop
سیستم نگهدارنده فیلم
magnetic thin film
فیلم نازک مغناطیسی
magnetic film storage
ذخیره فیلم مغناطیسی
magnetic film memory
حافظه با فیلم مغناطیسی
magnetic film
لایه فیلم مغناطیسی
image format
اندازه فیلم عکاسی
newsreel
فیلم اخبار جاری روز
scenario
متن یانمایشنامه فیلم سینمایی
spaghetti western
فیلم کابویی یا وسترن ایتالیایی
spaghetti westerns
فیلم کابویی یا وسترن ایتالیایی
exposure adjustment knob
دکمه نمایش تعداد فیلم
scenarios
متن یانمایشنامه فیلم سینمایی
It was a sI'lly boring film (movie).
فیلم لوس وخنکی بود
newsreels
فیلم اخبار جاری روز
filmed
تاری چشم فیلم برداشتن از
film
تاری چشم فیلم برداشتن از
horse opera
فیلم یا نمایش گاوچرانان امریکایی
sneak preview
نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
sneak previews
نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
semidocumentary
فیلم سینمایی نیمه مستند
magnetic thin film memory
حافظه فیلم نازک مغناطیسی
camera magazine
جعبه محتوی فیلم عکاسی
scenarios
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
She portrays a dancer in the film.
او
[زن]
نقش یک رقاص
[زن]
را در فیلم بازی می کند.
smash hit
<idiom>
نمایش ،بازی یا فیلم خیلی موفق
Black and white.
سیاه وسفید ( عکس ؟ فیلم وغیره )
protection
کپی اضافی از فیلم یا نوار اصلی
scenario
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
rewind
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
prescore
ضبط صدا یا موسیقی فیلم قبل از فیلمبرداری
lithography
کارگاه تهیه فیلم و زینک کتاب و مجله
unwatchable
[film, TV]
<adj.>
ارزش دیدن نداشته باشد
[فیلم یا تلویزیون]
lenticulate
ذرات ریز وعدسکهای کوچک در فیلم نمودارکردن
rewinding
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
camera-shy
کسی که دوست ندارد از او عکس یا فیلم بگیرند
rewinds
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewound
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
What films are they showing at this cinema ( theatra house ) ?
این سینما چه فیلم هائی رانشان می دهد ؟
It was filmed on location.
صحنه فیلم درمحل واقعی فیلمبرداری شده
reprographics
ترسیم ها و فیلم ها و روشهای تولید انبوه مجدد
documentarian
کسیکه فیلم یا مطالب مستندی را تهیه میکند
negative
گزارش منفی نسخه فیلم عکاسی یا شیشه عکس
negatives
گزارش منفی نسخه فیلم عکاسی یا شیشه عکس
footage
طول چیزی برحسب فوت مقدار فیلم بفوت
sound frack
محل مخصوص ضبط صوت برروی حاشیه فیلم ناطق
soft ware
وسایل نرم ابزار دستگاههای کامپیوتر یا چاپ و فیلم برداری
as dull as a ditch-water
مثل فیلم های تکراری
[خسته کننده و ملال آور]
grey scale
سایههای خاکستری برای اندازه گیری دقیق هنگالم فیلم برداری
geneva stop
کلیدچرخ دندهای صلیبی شکل که در دستگاه فیلم برداری موجود میباشد
blips
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blip
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
radiologist
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologists
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
com
فیلم تولید شده با سیگنالهای کامپیوتری ذخیره اطلاعات خروجی روی میکروفیلم icrofilm
computer output microfilm recorder
دستگاهی که خروجی کامپیوتررا روی فیلم حساس به نوربه شکل میکروسکوپی ضبط میکند
computer output microfilm
فیلم تولید شده با سیگنالهای کامپیوتری تکنولوژی ضبط خروجی کامپیوتر روی میکروفیلم
phototypesetter
وسیلهای که میتواند متن با rendution بالا روی کاغذ یا فیلم حساس به نور ایجاد کند
cellulose acetate
ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درابریشمهای مصنوعی فیلم لاک الکل و غیره بکار میرود
The documentary tries to be truthful to the events.
این فیلم مستند تلاش می کند صادقانه رویدادها را توصیف کند.
photo offset
چاپ افستی که فیلم عکاسی رابرای چاپ بکار برد
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
The message of the film is that ...
پیام این فیلم این است که ...
ymck
تعریف رنگ بر پایه چهار رنگ که در نرم افزار DTP هنگام ایجاد فیلم رنگی مختلف برای چاپ استفاده میشود
whodunits
فیلم پلیسی رمان پلیسی
whodunnits
فیلم پلیسی رمان پلیسی
whodunit
فیلم پلیسی رمان پلیسی
projection print
روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
photodigital memory
سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com