English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
attachable قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
Other Matches
annexes پیوستن ضمیمه سازی
annex پیوستن ضمیمه سازی
annexing پیوستن ضمیمه سازی
annexes ضمیمه کردن ضمیمه
annexing ضمیمه کردن ضمیمه
annex ضمیمه کردن ضمیمه
excursus مقالهء ضمیمه ضمیمه تشریحی
accompanies ضمیمه کردن
accompanied ضمیمه کردن
append ضمیمه کردن
enclosing ضمیمه کردن
adject ضمیمه کردن
add ضمیمه کردن
tacks ضمیمه کردن
tacking ضمیمه کردن
accompany ضمیمه کردن
enclose ضمیمه کردن
subjoin ضمیمه کردن
encloses ضمیمه کردن
affixing ضمیمه کردن
attach ضمیمه کردن
affixes ضمیمه کردن
affixed ضمیمه کردن
attaches ضمیمه کردن
tags ضمیمه کردن
tack ضمیمه کردن
attaching ضمیمه کردن
tacked ضمیمه کردن
affix ضمیمه کردن
tag ضمیمه کردن
attachment توقیف کردن ضمیمه
scheduled صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
schedule صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
schedules صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
supplement تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplementing تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplemented تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplements تکمیل کردن ضمیمه شدن به
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
joins شرکت کردن در پیوستن
assist پیوستن به حمایت کردن از
assists پیوستن به حمایت کردن از
assisting پیوستن به حمایت کردن از
joined شرکت کردن در پیوستن
assisted پیوستن به حمایت کردن از
consociate متحد کردن پیوستن
join شرکت کردن در پیوستن
catenate پیوستن متصل کردن
bind محصور کردن بهم پیوستن
binds محصور کردن بهم پیوستن
integration یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
attach پیوست کردن ضمیمه کردن
attaches پیوست کردن ضمیمه کردن
attaching پیوست کردن ضمیمه کردن
concrete : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
admix مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
inclusive of <prep.> به ضمیمه
supplements ضمیمه
appendages ضمیمه
appendage ضمیمه
supplement ضمیمه
apendix ضمیمه
appendant ضمیمه
comprising <prep.> به ضمیمه
including <prep.> به ضمیمه
enclosures ضمیمه
supplemented ضمیمه
supplementing ضمیمه
attached ضمیمه
appendixes ضمیمه
enclosure ضمیمه
appurtenence ضمیمه
amendments ضمیمه
annex ضمیمه
complemented ضمیمه
amendment ضمیمه
appendices ضمیمه
complement ضمیمه
thereto attached ضمیمه به ان
annexing ضمیمه
addendum ضمیمه
annexes ضمیمه
attachment ضمیمه
addenda ضمیمه
exhibits ضمیمه
exhibiting ضمیمه
appendix ضمیمه
accompaniment ضمیمه
insertion ضمیمه
including به ضمیمه
exhibited ضمیمه
exhibit ضمیمه
complementing ضمیمه
accompanying ضمیمه
appurtenance ضمیمه
complements ضمیمه
accompaniments ضمیمه
postscripts ضمیمه کتاب
enclosed ضمیمه شده
postscript ضمیمه کتاب
annexed ضمیمه منضم
extrinsic جزئی ضمیمه
codicil ضمیمه وصیتنامه
vermiform appendix ضمیمه اعور
tag ضمیمه شدن به
cirrus اویز ضمیمه
tags ضمیمه شدن به
attached <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
annexed <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
an a to a dictionary ضمیمه فرهنگ
enclosed <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
affixed <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
adjoint مشوق ضمیمه
attachment ضمیمه الصاق
attachment ضبط ضمیمه
codicils ضمیمه وصیتنامه
given in ضمیمه شده
adjuncts ملازم ضمیمه
adjunct ملازم ضمیمه
appendix ضمیمه ذیل
arrangement ضمیمه قرارداد
arrangements ضمیمه قرارداد
affected [added] <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
attributed <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
appendixes ضمیمه ذیل
adjunction ضمیمه مشاع سازی
cirrate دارای زائده و ضمیمه
annexation ضمیمه سازی انضمام
pendant بی تکلیف ضمیمه شده
the a invoice صورت حساب ضمیمه
additions اسم اضافی ضمیمه
addition اسم اضافی ضمیمه
pendants بی تکلیف ضمیمه شده
cements پیوستن
connects پیوستن
cementing پیوستن
connect پیوستن
anastomois به هم پیوستن
sort پیوستن
coalescence پیوستن
affixed پیوستن
affixes پیوستن
affixing پیوستن
affix پیوستن
allying پیوستن
ally پیوستن
to bring into contact پیوستن
attach پیوستن
attaches پیوستن
enlink پیوستن
attaching پیوستن
cement پیوستن
cemented پیوستن
sorted پیوستن
adjoined پیوستن
link-up پیوستن
coupled پیوستن
link-ups پیوستن
couples پیوستن
affiliate پیوستن
to go in with پیوستن با
couple پیوستن
link up پیوستن
meet پیوستن
interlock پیوستن
adjoins پیوستن
interlocked پیوستن
interlocking پیوستن
meets پیوستن
to make contact پیوستن
interlocks پیوستن
sorts پیوستن
join up به هم پیوستن
adjoin پیوستن
annexes پیوستن
join پیوستن
annex پیوستن
conjoin پیوستن
joined پیوستن
joins پیوستن
link به هم پیوستن
annexing پیوستن
copy of his letter is here with enclosed رونوشت نامه وی ضمیمه است
glossary واژه نامه ضمیمه کتاب
tagged بر چسب زده ضمیمه دار
attachment ضمیمه اثاث جمع اوری
glossaries واژه نامه ضمیمه کتاب
welds بهم پیوستن
patch بهم پیوستن
cling چسبیدن پیوستن
to put together بهم پیوستن
interlocks بهم پیوستن
weld بهم پیوستن
knits بهم پیوستن
inone بهم پیوستن
adequateness چسبیدن پیوستن
knit بهم پیوستن
interlocked بهم پیوستن
concatenate بهم پیوستن
interlock بهم پیوستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com