English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
keepworthy قابل نگه داری
Other Matches
dude ranch گله داری واسب سواری وحشم داری
You deserve it. حق داری ( استحقاق آنرا داری )
statecraft کشور داری ملک داری
collapse capitalism فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
marxist economics نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
capitalism کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
blind man's buff از من داری
bigamy دو زن داری
grittiness شن داری
wet storage تر داری
tensility کش داری
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
thrift خانه داری
bank protection ساحل داری
patchiness وصله داری
incumbency عهده داری
bean caper پیرسن داری
self restraint خود داری
rhythmicity نواخت داری
vigilance شب زنده داری
cellarge حق انبار داری
quartermaster سررشته داری
charge عهده داری
charges عهده داری
pernoctation شب زنده داری
abstinence;or abstinency خود داری
bulkiness جثه داری
bulkiness تنه داری
angularity زاویه داری
blind mans buff ازمن داری
serrulation دندانه داری
quartermasters سررشته داری
viscosity شیره داری
leasehold اجاره داری
treasurership خزانه داری
wakes شب زنده داری
treasury general خرانه داری کل
tresury general خزانه داری کل
anti capitalist ضد سرمایه داری
angulation زاویه داری
angularity گوشه داری
waked شب زنده داری
dry storage خشک داری
vigil شب زنده داری
vigils شب زنده داری
household art هنرخانه داری
tenure اجاره داری
wakefulness شب زنده داری
treasury خزانه داری
trusteeship امانت داری
bursary خزانه داری
farming مزرعه داری
slavery برده داری
sang froid خود داری
sang-froid خود داری
communism مردم داری
altruism همگونه داری
bursaries خزانه داری
trusteedhip امانت داری
Exchequer خزانه داری
capitalism سرمایه داری
night waking شب زنده داری
house work خانه داری
tenancies اجاره داری
tenancy اجاره داری
slaveholding برده داری
spinosity سیخ داری
stigmatism خال داری
continenece خود داری
leasing اجاره داری
fasting روزه داری
fisk خزانه داری
retenv خود داری
lucubration شب زنده داری
wake شب زنده داری
non commital خود داری
menage خانه داری
conchiferous داری صدف
creaminess خامه داری
housekeeping خانه داری
refusal خود داری رد
notbility خانه داری
refusals خود داری رد
Chancellor of the Exchequer وزیر خزانه داری
spatiality فضا داری فضائیت
to keep house خانه داری کردن
nolle proseequi خود داری از پی کرد
to possess oneself خود داری کردن
precapitalism ماقبل سرمایه داری
day nurseries بچه داری در روز
day nursery بچه داری در روز
precapitalism پیش از سرمایه داری
refrainment خود داری اجتناب
angularity زاویه داری لاغری
attorn اجاره داری کردن
bourgeoisie سرمایه داری بورژوازی
Chancellors of the Exchequer وزیر خزانه داری
to rule the roast اختیار داری کردن
housekeep خانه داری کردن
procurator general کفیل خزانه داری
mixed capitalism سرمایه داری مختلط
home economics اقتصاد خانه داری
household art اصول خانه داری
wake شب زنده داری کردن
refraining خود داری کردن
chest تابوت خزانه داری
wakes شب زنده داری کردن
advanced capitalism سرمایه داری پیشرفته
house keeping operation اعمال خانه داری
to keep shop دکان داری کردن
capitalistic منسوب به سرمایه داری
capitalism رژیم سرمایه داری
holding متصرفی اجاره داری
explicit rent اجاره داری کردن
continence خویشتن داری پرهیزگاری
to govern one's passions خود داری کردن
waked شب زنده داری کردن
chests تابوت خزانه داری
keep حفافت امانت داری
joint tenancy اجاره داری مشترک
run the show اختیار داری کردن
succulence اب داری حالت ابکی
joint tenancy شرکت در اجاره داری
baby-sat بچه داری کردن
baby-sit بچه داری کردن
keep house خانه داری کردن
baby-sitting بچه داری کردن
get by نگه داری کردن
capitalist countries کشورهای سرمایه داری
refrain خود داری کردن
refrains خود داری کردن
chamberlainship پرده داری گنجوری
quartermasters رسته سررشته داری
refrained خود داری کردن
baby sit بچه داری کردن
keeps حفافت امانت داری
You have cobwebs in your head. <idiom> تو گچ تو سرت داری. [اصطلاح]
baby-sits بچه داری کردن
capitalist system نظام سرمایه داری
What do you feel like having today? امروز تو به چه اشتها داری؟
How old are you?Whats your age? چند سال داری ؟
bailment امانت داری سمساری
black capitalism سرمایه داری سیاه
To keep late nights [hours] شب زنده داری کردن
quartermaster رسته سررشته داری
industrial capitalism سرمایه داری صنعتی
land tenure اجاره داری زمین
double entry دفتر داری مضاعف
light housekeeping کارهای خانه داری
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
purulence زخم چرکی چرک داری
roister عیاشی و شب زنده داری کردن
quartermaster فروشگاه وسایل سررشته داری
accounties علم حساب یا دفتر داری
passive resistance خود داری از قبول یاموافقت
to run the show در کاری اختیار داری کردن
subtenancy اجاره داری دست دوم
quartermasters فروشگاه وسایل سررشته داری
ruffed دارای یقه چین داری
mental reservation خود داری از ذکر مطلبی
He is a brainy person . آدم کله داری است
capitalization اعمال سیستم سرمایه داری
He has a glib (an oily, a persuasive,asmooth)tongue. آدم سر وزبان داری است
I cant be bothered. bother the flies! برو بابا حوصله داری !
laws of motion of capitalism قوانین حرکت سرمایه داری
You really are cheeky! واقعا" عجب رویی داری !
jointure اجاره داری مشترک و مشاعی
to contain one self خود داری یا حوصله کردن
Do you have an extra pen to lend me? یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
Treasury Department اداره خزانه داری [ در آمریکا]
cornetcy پرچم داری سواره نظام
capacity utilization rate نرخ بهره داری از فرفیت
piquancy گوشه داری طعنه امیزی
to have custody of نگهداری یا امانت داری کردن از
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
gange باسیم نازک نگاه داری کردن
He is of noble birth. آدم پدر و مادر داری است
bourgeoisie سرمایه داری حکومت طبقه دوم
tenantry اجاره داری کلیه مستاجرین یک ملک
lucubrate شب زنده داری کردن وزحمت کشیدن
to recede from an opinicn ازافهار عقیدهای خود داری کردن
carpet sweeper جارو نپتون [نظافت] [خانه داری]
wombats جانور کیسه داری شبیه خرس
You are sure a dead ringer for muy brother. تو قطعا شباهت زیادی با برادر من داری.
municipalist طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
to flinch the flagon ازخوردن نوشابه خود داری کردن
free enterprise رقابت ازاد درسیستم سرمایه داری
to recede from an engagement از افهار عقیدهای خود داری کردن
housewifely از روی خانه داری یا صرفه جوئی
to keb at a lamb ازشیردادن به بره خود داری کردن
to keep oneself to oneself ازامیزش بادیگران خود داری کردن
wombat جانور کیسه داری شبیه خرس
stagnation thesis تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
What is that strange contraption you've got in the garage? آن دستگاه عجیب و غریب که تو در گاراژ داری چیست؟
Let's see how much you can take. <idiom> ببینیم تا چه حد توانایی [استقامت] داری . [اصطلاح روزمره]
You are roasting yourself in front of the fire . خودت را جلوی آتش که داری کباب می کنی
proctorize زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
licensed victualler مهمانخانه داری که پروانه نوشابه فروشی دارد
vesta الهه رومی خدای اجاق وخانه داری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com