English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (8 milliseconds)
English Persian
law of supply and demand قانون عرضه و تقاضا
supply and demand law قانون عرضه و تقاضا
Search result with all words
iron law of wage قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
Other Matches
supply and demand عرضه و تقاضا
offer and demand عرضه و تقاضا
demand and supply market بازار عرضه و تقاضا
glut عرضه بیش از تقاضا
gluts عرضه بیش از تقاضا
law of demand براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
law of demand قانون تقاضا
reaganomics اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
arc elasticity of demand عبارت از کشش تقاضا بین دو نقطه روی منحنی تقاضا که بوسیله فرمول زیر محاسبه میشود :
giffen good نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
demands تقاضا کردن تقاضا
demanded تقاضا کردن تقاضا
demand تقاضا کردن تقاضا
legalism رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
the law is not retroactive قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
shift of a demand curve انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure قانون اصول محاکمات قانون شکلی
say's law قانون سی . براساس این قانون
penal statute قانون جزایی قانون مجازات
canon قانون کلی قانون شرع
canons قانون کلی قانون شرع
marginal productivity law قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
supplied عرضه
proffer عرضه
offers عرضه
offered عرضه
offer عرضه
efficiency عرضه
supply عرضه
total supply عرضه کل
proffering عرضه
good for nothing بی عرضه
slouchy بی عرضه
supplying عرضه
proffered عرضه
dowdy بی عرضه
presentations عرضه
inept بی عرضه
aggregate supply عرضه کل
presentation عرضه
proffers عرضه
the law does not apply to him او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
presented عرضه کردن
presenting عرضه کردن
presents عرضه کردن
presentations ارائه عرضه
supply price قیمت عرضه
supply of money عرضه پول
present عرضه کردن
supply schedule جدول عرضه
expositions عرضه نمایشگاه
disposable قابل عرضه
presentation ارائه عرضه
work effort عرضه کار
offers عرضه کردن
provides عرضه کردن
provide عرضه کردن
supply curve منحنی عرضه
oversupply عرضه بیش از حد
money supply عرضه پول
change in supply تغییر عرضه
trial offer عرضه ازمایشی
sampling offer عرضه ازمایشی
presentative عرضه داشتنی
quantity of supply مقدار عرضه
aggregate market supply عرضه کل بازار
inelastic supply عرضه بی کشش
national supply عرضه ملی
supply of labor عرضه کار
supply management مدیریت عرضه
supply function تابع عرضه
supply constraints محدودیتهای عرضه
counter offer عرضه متقابل
supply and d. عرضه وتقاضا
money stock عرضه پول
exposition عرضه نمایشگاه
representable قابل عرضه
fixed supply عرضه ثابت
supplying عرضه داشتن
excess supply عرضه بیش از حد
elasticity of supply کشش عرضه
supplied عرضه داشتن
jackstraw ادم بی عرضه
elastic supply عرضه حساس
elastic supply عرضه با کشش
joint supply عرضه مشترک
supply عرضه داشتن
gluts عرضه بیش از حد
glut عرضه بیش از حد
excess supply عرضه اضافی
offer عرضه کردن
offered عرضه کردن
leader merchandising پیشرو در عرضه
goons تروریست بی عرضه و نالایق
to place on the market به بازار عرضه کردن
disposure نمایش عرضه داشت
goon تروریست بی عرضه و نالایق
to offer عرضه کردن [ کالا]
to put on the market به بازار عرضه کردن
marginal supply price قیمت عرضه نهائی
marketable قابل عرضه دربازار
marketability قابلیت عرضه در بازار
scruff ادم بی عرضه وفقیر
price elasticity of supply کشش قیمتی عرضه
quantity supplied مقدار عرضه شده
personal service utility عرضه سرانه کار
perfectly inelastic supply عرضه کاملا بی کشش
institute of purchasing and supply موسسه خرید و عرضه
offered پیشکش کردن عرضه
perfectly elastic supply عرضه کاملا با کشش
real money supply عرضه واقعی پول
offer پیشکش کردن عرضه
market به بازار عرضه کردن
marketed به بازار عرضه کردن
markets به بازار عرضه کردن
offers پیشکش کردن عرضه
elastic supply عرضه انعطاف پذیر
offeror فروشنده عرضه کننده
supply side economics اقتصاد طرفدار عرضه
long run industry supply curve منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
backward bending supply curve منحنی عرضه به عقب خم شونده
supplied تامین موجودی عرضه نمودن
marketable goods کالاهای قابل عرضه به بازار
supply تامین موجودی عرضه نمودن
supplying تامین موجودی عرضه نمودن
supply push inflation تورم ناشی از فشار عرضه
to offer a reward [for] عرضه کردن پاداشی [برای]
lot جنس عرضه شده برای فروش
oversell بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
overselling بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversells بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversold بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
loanable funds وجوه قابل عرضه به بازار پول
suit تقاضا
suits تقاضا
prayer تقاضا
prayers تقاضا
exigence تقاضا
importance تقاضا
demand تقاضا
demanded تقاضا
requisitioned تقاضا
requisitioning تقاضا
requisitions تقاضا
requisition تقاضا
solicitation تقاضا
suited تقاضا
rogation تقاضا
demands تقاضا
postulating تقاضا
requesting تقاضا
request تقاضا
postulates تقاضا
postulated تقاضا
requests تقاضا
requested تقاضا
postulate تقاضا
stocked عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
sue and losse part عرضه کالا به صورت مجزا یاتفکیک شده
stock عرضه کردن کالا برای فروش سرسلسله
demand factors عوامل تقاضا
demanded تقاضا کردن
demand elasticity کشش تقاضا
sues تقاضا کردن
suing تقاضا کردن
demand curve منحنی تقاضا
demand factor ضریب تقاضا
within three days of demand در طی سه روز پس از تقاضا
sued تقاضا کردن
demandant تقاضا کننده
demandable قابل تقاضا
demanded <adj.> <past-p.> تقاضا شده
demand تقاضا کردن
demand management مدیریت تقاضا
demand schedule جدول تقاضا
demand shift جابجائی تقاضا
demand shift انتقال تقاضا
income elasticity of demand درامدی تقاضا
demand side ستون تقاضا
claimed <adj.> <past-p.> تقاضا شده
quantity of demand مقدار تقاضا
demand surface سطح تقاضا
demand side طرف تقاضا
asked <adj.> <past-p.> تقاضا شده
demand shift تغییر تقاضا
sue تقاضا کردن
excess demand فزونی تقاضا
requesting تقاضا خواسته
requests تقاضا خواسته
measurement of demand تخمین تقاضا
adjure تقاضا کردن
on demand بنا به تقاضا
elasticity of demand کشش تقاضا
change in demand تغییر تقاضا
demand pattern الگوی تقاضا
peak demand حداکثر تقاضا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com