Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
conscription law
قانون نظام وفیفه
Other Matches
military service
نظام وفیفه
conscription
نظام وفیفه
service
نظام وفیفه
serviced
نظام وفیفه
voluntaryist
مخالف نظام وفیفه
military service
خدمت نظام وفیفه
liability to military service
مشمولیت برای خدمت نظام وفیفه
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
dress left
از چپ نظام یا از راست نظام
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
say's law
قانون سی . براساس این قانون
canon
قانون کلی قانون شرع
canons
قانون کلی قانون شرع
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
role
وفیفه
functions
وفیفه
roles
وفیفه
function
وفیفه
functioned
وفیفه
activities
وفیفه
offices
وفیفه
worked
وفیفه
work
وفیفه
obligations
وفیفه
assignment
وفیفه
assignments
وفیفه
obligation
وفیفه
activity
وفیفه
sorb
وفیفه
duty
وفیفه
devoir
وفیفه
that is your duty and not mine
نه وفیفه من
taskwork
وفیفه
pensions
وفیفه
pension
وفیفه
office
وفیفه
inofficious
بی وفیفه
tasks
وفیفه
responsibility
وفیفه
serviced
وفیفه
responsibilities
وفیفه
service
وفیفه
task
وفیفه
functional
وفیفه دار
lapse from duty
ترک وفیفه
irresponsibility
وفیفه نشناسی
dereliction of duty
ترک وفیفه
task management
مدیریت وفیفه
conscripting
سرباز وفیفه
fealty
وفیفه شناسی
the d. of duty
ادای وفیفه
the d. of duty
انجام وفیفه
incumbency
وفیفه لزوم
inofficious
وفیفه نشناس
task
امرمهم وفیفه
burden of proof
وفیفه اثبات
loyal
وفیفه شناس
loyalty
وفیفه شناسی
loyalties
وفیفه شناسی
annuitant
وفیفه خور
obligated reservist
مشمول وفیفه
seaman recruit
ناوی وفیفه
dutifulness
وفیفه شناسی
reserve officer
افسر وفیفه
religious duty
فرض وفیفه
naval conscript
ناوی وفیفه
neurility
وفیفه اعصاب
obligor
مشمول وفیفه
propositional function
وفیفه حسی
obstriction
قرارداد وفیفه
sense of duty
حس وفیفه شناسی
offices
کار وفیفه
tasks
امرمهم وفیفه
laspe from duty
ترک وفیفه
draftees
سربازان وفیفه
conscientious
وفیفه شناس
beneficiaries
وفیفه خوار
beneficiary
وفیفه خوار
staff duty
وفیفه ستادی
dereliction of duty
وفیفه نشناسی
office
کار وفیفه
feal
وفیفه شناس
conscript
سرباز وفیفه
draft
سرباز وفیفه
undutiful
وفیفه نشناس
compulsory service
خدمت وفیفه
breach of duty
ترک وفیفه
irresponsible
وفیفه نشناس
dutiful
وفیفه شناس
function
وفیفه داشتن
drafts
سرباز وفیفه
fun and games
<idiom>
وفیفه مشکل
drafted
سرباز وفیفه
functioned
وفیفه داشتن
functionally
ازلحاظ وفیفه
duty-bound
حینانجام وفیفه
functions
وفیفه داشتن
stipendiary
وفیفه خوار
stipendiaries
وفیفه خوار
conscripted
سرباز وفیفه
functionery
وفیفه دار
conscripts
سرباز وفیفه
fealties
وفیفه شناسی
chuck
سه نظام
chucks
سه نظام
left d.
نظام به چپ
chucked
سه نظام
trends
نظام
trend
نظام
military
نظام
systems
نظام
system
نظام
observantly
از روی وفیفه شناسی
functional unit
واحد وفیفه مند
to perform one's duty
انجام وفیفه کردن
supererogation
افراط در انجام وفیفه
feasance
انجام وفیفه کردن
while on duty
حین انجام وفیفه
obligated tour
دوران مشمولیت وفیفه
harness
حین انجام وفیفه
line of duty
نحوه انجام وفیفه
harnessed
حین انجام وفیفه
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
duteous
وفیفه شناس مطیع
neglect of duty
غفلت در انجام وفیفه
liable to military service
مشمول خدمت وفیفه
functionate
انجام وفیفه کردن
function
وفیفه عمل کردن
functional design
طرح وفیفه مندی
i deed it my duty to
وفیفه خود می دانم که
function code
رمز وفیفه نما
functional character
دخشه وفیفه بندی
that is your duty and not mine
این وفیفه شماست
barrel
وفیفه هدایت در یک ترمینال
barrels
وفیفه هدایت در یک ترمینال
constableship
وفیفه یا رتبه پلیس
ready for duty
اماده انجام وفیفه
key assignments
وفیفه دهی کلیدها
functional
تابعی وفیفه مندی
leal
وفیفه شناس حقشناس
task control block
بلاک کنترل وفیفه
functional diagram
نمودار وفیفه مندی
bounden duty
وفیفه واجب یا لازم
functioned
وفیفه عمل کردن
harnessing
حین انجام وفیفه
functions
وفیفه عمل کردن
hand operated chuck
سه نظام دستی
filing system
نظام بایگانی
cavalry
سواره نظام
incentive system
نظام تشویقی
household system
نظام خانوادگی
centralized system
نظام متمرکز
open system
نظام باز
landlordism
نظام اربابی
military
مربوط به نظام
modern system
نظام نوین
feudalism
نظام زمینداری
caste system
نظام کاستی
capitalist system
نظام کاپیتالیسم
foot infantry
پیاده نظام
jaw chuck
سه نظام فک دار
man power
مشمولین نظام
double standard
نظام دو معیاری
market system
نظام بازار
miniature system
خرده نظام
household system
نظام تولیدخانوادگی
mixed system
نظام مختلط
mnemonic system
نظام یادیار
modern system
نظام جدید
communism
نظام اشتراکی
musculature
نظام عضلانی
phonology
نظام صوتی
systems
نظام سیستم
system
نظام سیستم
credit system
نظام اعتباری
tax system
نظام مالیاتی
taylorism
نظام تیلور
regulations
نظام نامه
biosystem
نظام زیستی
closed system
نظام بسته
the military profession
کار نظام
cutter chuck
سه نظام فرز
delusional system
نظام هذیانی
chuck wrench
اچار سه نظام
chucks
صفحه نظام
chucks
دستگاه نظام
chucked
صفحه نظام
chucked
دستگاه نظام
chuck
صفحه نظام
chuck
دستگاه نظام
class system
نظام طبقاتی
conversational system
نظام محاورهای
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com