Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English
Persian
destine
قبلا انتخاب کردن
preselect
قبلا انتخاب کردن
Other Matches
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
radio button
شانه دایرهای کنر یک انتخاب که در هنگام انتخاب یک مزکز سیاه دارد.دگمههای رادیویی یک روش انتخاب از بین چند موضوع است و در هر زمان فقط یک دکمه رادیویی انتخاب میشود.
tree
روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
preview
قبلا رویت کردن
pretypify
قبلا اعلام کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
to prerecord
قبلا ضبط کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
forearms
قبلا اماده کردن
forearm
قبلا اماده کردن
predetermine
قبلا مقدر کردن
predigest
قبلا هضم کردن
predestine
قبلا تعیین کردن
preheat
قبلا گرم کردن
preheated
قبلا گرم کردن
prenominate
قبلا ذکر کردن
preconceive
قبلا تصور کردن
preheats
قبلا گرم کردن
pre appoint
قبلا معین کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
pretreat
قبلا معالجه کردن
prerecord
قبلا ثبت کردن
previews
قبلا رویت کردن
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
predict
قبلا پیش بینی کردن
predicts
قبلا پیش بینی کردن
predicting
قبلا پیش بینی کردن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
forebode
قبلا بدل کسی اثر کردن
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
target selector
دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
sophistication
نوع انتخاب سریع که اطلاعات مرحله اول مرتب سازی در مرحله دوم به کار می رود تا سرعت انتخاب را افزایش دهد
ineligibility
عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
opting
انتخاب کردن
choose
انتخاب کردن
sifts
انتخاب کردن
sifted
انتخاب کردن
sift
انتخاب کردن
opts
انتخاب کردن
dial
انتخاب کردن
chooses
انتخاب کردن
choosing
انتخاب کردن
mischoose
بد انتخاب کردن
dials
انتخاب کردن
dialled
انتخاب کردن
opt
انتخاب کردن
opted
انتخاب کردن
dialed
انتخاب کردن
elect
انتخاب کردن
electing
انتخاب کردن
elects
انتخاب کردن
pitch upon
انتخاب کردن
select
انتخاب کردن
screens
انتخاب کردن
selected
انتخاب کردن
screening, screenings
انتخاب کردن
screened
انتخاب کردن
selects
انتخاب کردن
screen
انتخاب کردن
to have one's pick
انتخاب کردن
pick out
<idiom>
انتخاب کردن
to make a choice of
انتخاب کردن
single
انتخاب کردن
designating
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designate
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
pick out
انتخاب کردن دریافتن
preselect
انتخاب کردن مقدماتی
reelect
تجدید انتخاب کردن
wale
تیر افقی انتخاب کردن
electing
انتخاب کردن برگزیده منتخب
elects
انتخاب کردن برگزیده منتخب
to pitch upon something
چیزی را برگزیدن یا انتخاب کردن
chap
انتخاب کردن شکاف دادن
disfranchise
از حق رای یا انتخاب محروم کردن
to ballot for
بارای پنهان انتخاب کردن
elect
انتخاب کردن برگزیده منتخب
coopt
انتخاب کردن ودر میان خوداوردن
check
جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checked
جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checks
جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
dispatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatch
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatching
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatched
انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
indexing
استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
to run in
گرفتار کردن انتخاب کردن
selects
جدا کردن انتخاب کردن
selected
جدا کردن انتخاب کردن
select
جدا کردن انتخاب کردن
menu item
یک انتخاب در فهرست انتخاب
audio
ال می پرسد. شخص تماس گرفته با انتخاب کردن شمارهای در تلفن به او جواب میدهد
already
قبلا
aforehand
قبلا
previously
قبلا"
supra
قبلا
the reinbefore
قبلا
formerly
قبلا
erstwhile
قبلا
erst
قبلا
click
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
prepay
قبلا پرداختن
i went before
من قبلا` رفتم
beforehand
قبلا اماده
prerecord
قبلا ضبط
presentient
قبلا متوجه
foretoken
قبلا اگاهانیدن
heretofore
سابقا قبلا
presentient
قبلا مستعد
pre arrange
قبلا قرارگذاشتن
prescient
قبلا اگاه
prepossess
قبلا بتصرف اوردن
prenominate
قبلا نامبرده شده
preform
قبلا تصمیم گرفتن
premonish
قبلا برحذر داشتن
prenominate
قبلا ذکر شده
preordain
قبلا مقرر داشتن
prearrange
قبلا ترتیب دادن
preform
قبلا بشکل دراوردن
preexist
قبلا وجود داشتن
preassigned
قبلا تعیین شده
presanctified
قبلا تقدیس شده
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
pretypify
قبلا نشان دادن
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
predesignate
قبلا تعیین شده
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
preform
قبلا تشکیل دادن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
foresees
قبلا تهیه دیدن
foresee
قبلا تهیه دیدن
prepaid
قبلا" پرداخت شده
advance
قبلا تجهیز شده
advancing
قبلا تجهیز شده
advancing
قبلا تهیه شده
advances
قبلا تجهیز شده
advances
قبلا تهیه شده
advance
قبلا تهیه شده
preheat
قبلا حرارت دادن
primes
قبلا تعلیم دادن
prime
قبلا تعلیم دادن
primed
قبلا تعلیم دادن
preheats
قبلا حرارت دادن
preheated
قبلا حرارت دادن
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
preset
قبلا چیدن و قرار دادن
preassigned
قبلا تخصیص داده شده
postpaid
مخارج پستی قبلا پرداخت شده
preexist
ازلی بودن قبلا موجود شدن
thereinbefore
در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
preordain
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
pre
آنچه قبلا توافق شده است
auto
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
autos
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
ingrain
نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
Thats no news to me.
این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
rest on one's laurels
<idiom>
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
have a go at
<idiom>
سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
revocation of probate
بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
rollover
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
postpaid
پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
predestinate
قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
cost indexes
ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
forlorn hope
دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
prepossess
تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
controlled reprisal
انتخاب بررسی شده راه کار انتخاب کنترل شده راه کار
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
turnkey system
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
scans
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scan
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scanned
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
yalta conference
م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
post race
مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
fore
: پیشوندبمعنی پیش و جلو قبلا وپیشروها و واقع در جلو
fourth generation computers
فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
selections
انتخاب
drafts
انتخاب
choicer
انتخاب
draft
انتخاب
suffrage
حق انتخاب
drafted
انتخاب
selecting
انتخاب
choicest
انتخاب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com