Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (12 milliseconds)
English
Persian
installation
قسمت نظامی
installations
قسمت نظامی
Search result with all words
force
یکان قسمت نظامی
forces
یکان قسمت نظامی
forcing
یکان قسمت نظامی
principal
قسمت یا سرویس نظامی لاحق از نظر اماد و تدارکات
principals
قسمت یا سرویس نظامی لاحق از نظر اماد و تدارکات
national command
یکان یا قسمت نظامی مربوط به هر ملت در عملیات چندکشور
stablishment
قسمت نظامی سازمان
Other Matches
militarism
روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facings
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facing
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
manoeuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminals
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminal
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file
صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military channel
چانل نظامی مجرای نظامی
military government
حکومت نظامی فرمانداری نظامی
butt
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
terneplate
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
ecphora
پیش آمدگی
[طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
quartersaw
الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
terne
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
shuttling
حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
plank
قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
long bone
که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
base section
رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
cross disbursing
انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
military impedimenta
شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
army terminals
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
section
قسمت قسمت کردن برش دادن
sections
قسمت قسمت کردن برش دادن
fanfold
یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
executing agency
قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
shuttles
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle
حمل کردن قسمت به قسمت
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachment
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
army nurse corps
قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
hand salute
سلام نظامی دادن سلام نظامی
court martial
محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
martial law
مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
throttles
عبور قسمت به قسمت
throttling
عبور قسمت به قسمت
throttled
عبور قسمت به قسمت
throttle
عبور قسمت به قسمت
shuttled
راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttled
بمباران قسمت به قسمت
shuttle
راهپیمائی قسمت به قسمت
p.p.m
قسمت در یک میلیون قسمت
shuttles
بمباران قسمت به قسمت
shuttles
راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttle
بمباران قسمت به قسمت
parts per million
قسمت در میلیون قسمت
to sell in lots
قسمت قسمت فروختن
forward overlap
پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
foreign military sales
فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
railway division
قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
cellular unit
یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
warlike
نظامی
soldier
نظامی
military
نظامی
soldiers
نظامی
serviced
نظامی
martin
نظامی
fort
دژ نظامی
martial
نظامی
mil
نظامی
service
نظامی
military crest
خط الراس نظامی
military doctorine
دکترین نظامی
standing order
امریه نظامی
military courtesy
احترامات نظامی
military court
دادگاه نظامی
military doctorine
مقررات نظامی
military grid
شبکه نظامی
military governor
حاکم نظامی
martial law
حکومت نظامی
civil
غیر نظامی
military government
حکومت نظامی
standing orders
امریه نظامی
military courtesy
شئونات نظامی
military government
دولت نظامی
military funds
بودجه نظامی
military funds
اعتبار نظامی
military expenditure
مخارج نظامی
military governor
فرمانداری نظامی
forcing
نیروی نظامی
drilling
تمرین نظامی
military resources
منابع نظامی
military services
قسمتهای نظامی
military specifications
خصوصیات نظامی
districts
ناحیه نظامی
district
ناحیه نظامی
military specifications
کدتخصصی نظامی
military spending
مخارج نظامی
military strategy
استراتژی نظامی
military testament
وصیتنامه نظامی
military training
اموزش نظامی
military training
تعلیم نظامی
military service
خدمت نظامی
dressing parade
مشق نظامی
neck cloth
کاشکول نظامی
necker chief
کاشکول نظامی
military psychology
روانشناسی نظامی
military posture
وضعیت نظامی
forces
نیروی نظامی
military platform
سکوی نظامی
civilian
غیر نظامی
force
نیروی نظامی
civilians
غیر نظامی
military intelligence
اطلاعات نظامی
military intervention
مداخله نظامی
military justice
دادسرای نظامی
military justice
دادرسی نظامی
columns
ستون نظامی
military occupational speciality
کد تخصصی نظامی
column
ستون نظامی
cadets
دانشجوی نظامی
cadet
دانشجوی نظامی
military posture
ارایش نظامی
ceremonies
مراسم نظامی
salutes
احترام نظامی
saluting
احترام نظامی
camps
اردوگاه نظامی
camped
اردوگاه نظامی
camp
اردوگاه نظامی
army staff
ستاد نظامی
articles of war
قانون نظامی
attache
وابسته نظامی
by military force
با نیروی نظامی
campound
کمپ نظامی
council ofwar
شورای نظامی
counter military
ضد عملیات نظامی
court martial
دادگاه نظامی
saluted
احترام نظامی
salute
احترام نظامی
council of war
شورای نظامی
councils of war
شورای نظامی
strongholds
قلعه نظامی
stronghold
قلعه نظامی
militarists
نظامی گرا
militarist
نظامی گرا
paramilitary
شبه نظامی
paramilitaries
شبه نظامی
militarily
از لحاظ نظامی
militias
نیروی نظامی
militia
نیروی نظامی
guest house
مهمانسرای نظامی
guest houses
مهمانسرای نظامی
ceremony
مراسم نظامی
court martiall
دادگاه نظامی
court martiall
شورای نظامی
court material
دادگاه نظامی
militarize
نظامی کردن
army attache
وابسته نظامی
soldier
فرد نظامی
military adviser
مستشار نظامی
military advisor
مستشار نظامی
military area
منطقه نظامی
military assistance
کمک نظامی
military attache
وابسته نظامی
military body
هیئت نظامی
soldier
نظامی شدن
military comission
هیئت نظامی
military comission
کمیسیون نظامی
militarization
نظامی کردن
field colors
پرچم نظامی
defense information
اطلاعات نظامی
detention barrack
بازداشتگاه نظامی
field colours
پرچم نظامی
garrison state
ایالت نظامی
general outpatient clinic
درمانگاه نظامی
invasion currency
پول نظامی
soldiers
فرد نظامی
soldiers
نظامی شدن
maneuver
تمرین نظامی
martial court
دادگاه نظامی
military tribunal
دادگاه نظامی
martial rule
حکومت نظامی
martial spirit
روح نظامی
khaki
لباس نظامی
military convention
اتحاد نظامی
exercised
مانور نظامی
march
گام نظامی
marched
گام نظامی
regimental
لباس نظامی
exercises
مشق نظامی
exercises
مانور نظامی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com