English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
lock on قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
Other Matches
burladero دیوار چوبی محافظ هنگام تعقیب شدن گاوباز بوسیله گاو
pursuit تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
neutralize track هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
witch-hunts محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunt محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch hunt محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
maintains ابقا کردن ادامه دادن
maintained ابقا کردن ادامه دادن
maintain ابقا کردن ادامه دادن
elevation tracking دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
lay fast by the heels تعقیب کردن
ensued تعقیب کردن
prosecuted تعقیب کردن
lay by the heels تعقیب کردن
prosecutes تعقیب کردن
pursue تعقیب کردن
trace تعقیب کردن
traced تعقیب کردن
ensues تعقیب کردن
chasing تعقیب کردن
chivying تعقیب کردن
practising تعقیب کردن
practises تعقیب کردن
practise تعقیب کردن
track تعقیب کردن
sue تعقیب کردن
chivvying تعقیب کردن
chivvy تعقیب کردن
chivvies تعقیب کردن
chivies تعقیب کردن
chivied تعقیب کردن
tracks تعقیب کردن
practicing تعقیب کردن
follow up تعقیب کردن
prosecute تعقیب کردن
pursuing تعقیب کردن
pursued تعقیب کردن
chivvied تعقیب کردن
pursues تعقیب کردن
chace تعقیب کردن
chive تعقیب کردن
tracked تعقیب کردن
sued تعقیب کردن
tail تعقیب کردن
tailed تعقیب کردن
ensue تعقیب کردن
chased تعقیب کردن
chases تعقیب کردن
tails تعقیب کردن
traces تعقیب کردن
suing تعقیب کردن
chase تعقیب کردن
to follow up تعقیب کردن
sues تعقیب کردن
prosecuting تعقیب کردن
pick up <idiom> ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
sued تعقیب قانونی کردن
track تعقیب مسیر کردن
sue تعقیب قانونی کردن
suing تعقیب قانونی کردن
tracks تعقیب مسیر کردن
tracked تعقیب مسیر کردن
sues تعقیب قانونی کردن
litigate تعقیب قانونی کردن
litigated تعقیب قانونی کردن
indicts تعقیب قانونی کردن
prosecuting تعقیب قانونی کردن
litigating تعقیب قانونی کردن
prosecutes تعقیب قانونی کردن
prosecuted تعقیب قانونی کردن
litigates تعقیب قانونی کردن
prosecute تعقیب قانونی کردن
indicting تعقیب قانونی کردن
indicted تعقیب قانونی کردن
follow تعقیب کردن فهمیدن
indict تعقیب قانونی کردن
followed تعقیب کردن فهمیدن
follows تعقیب کردن فهمیدن
bloodhounds بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
suited خواست دادن تعقیب کردن
suit خواست دادن تعقیب کردن
practise or tice توط ئه دیدن تعقیب کردن
course تعقیب کردن شکار از طرف سگ
courses تعقیب کردن شکار از طرف سگ
coursed تعقیب کردن شکار از طرف سگ
suits خواست دادن تعقیب کردن
bloodhound بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
hold over به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
hounding باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounded باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hound باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds باتازی شکار کردن تعقیب کردن
laws قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
law قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
push along راه خود را باعجله تعقیب کردن
push along forward راه خود را باعجله تعقیب کردن
push along on راه خود را باعجله تعقیب کردن
lock on باعلائم مخابراتی و رادارچیزی را تعقیب کردن
To shadow someone. مثل سایه کسی را تعقیب کردن
processes جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
process جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
estreat ازدفاتراستخراج کردن وبرای تعقیب بدادگاه دادن
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
robustness توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
plegaphonia گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
noil خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
to cry wolf too often کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
follow up تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
shadow RAM ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
wheat germ گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
imposition of hands هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
parallelling بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallels بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleling بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallel بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
kermit پروتکل ارسال فایل هنگام بار کردن داده با مودم
paralleled بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
swagger cane عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
parallelled بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
hard hyphen خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
anchor block بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
write خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
writes خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
invisible hand فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
write black printer چاپگری که تونر آن نقط های که توسط لیزر گرم شده است در هنگام اسکن کردن تصویر می چستد
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
head switching فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
quamdiu bene se gesserit تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
plucked عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
pluck عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
unpainted spot تکه رنگ نشده هنگام رنگ کردن
continuation line خط ادامه
continuance ادامه
resumption ادامه
continuation ادامه
going on ادامه
go on <idiom> ادامه دادن
go along <idiom> ادامه دادن
to keep on ادامه دادن
continuable قابل ادامه
hold on ادامه دادن
discontinue ادامه ندادن
discontinued ادامه ندادن
extend ادامه دادن
discontinues ادامه ندادن
discontinuing ادامه ندادن
to follow ادامه دادن
over run ادامه به کاردادن
carry-on ادامه دادن
hold good <idiom> ادامه دادن
carry on ادامه دادن
duration مدت ادامه
continue statement حکم ادامه
to take up ادامه دادن
continuative ادامه دهنده
bring on ادامه دادن
discontinuation عدم ادامه
continuation card کارت ادامه
to run on ادامه داشتن
hang on <idiom> ادامه دادن
discontinuance عدم ادامه
to continue ادامه دادن
continuant ادامه دهنده
extends ادامه دادن
keeps ادامه دادن
reopens ادامه دادن
keep ادامه دادن
reopening ادامه دادن
furthered ادامه دادن
reopened ادامه دادن
continue ادامه دادن
reopen ادامه دادن
continues ادامه دادن
furthering ادامه دادن
take up ادامه دادن
furthers ادامه دادن
extending ادامه دادن
run on ادامه دادن
keep up <idiom> ادامه دادن
keep on ادامه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com