Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
thaneship
قلمرو یا موقعیت ومقام خان مقام خانی
Other Matches
Status . Position and rank.
مقام ومنزلت ( جاه ومقام )
archbishopric
مقام یا قلمرو اسقف
reposition
مقام و موقعیت چیزی را تغییردادن
coequal
درشان ومقام وغیره
comedown
تنزل رتبه ومقام
cartesian coordinates
سیستم موقعیت که از دو بردار در جهت زاویه راست برای نمایش نقط های که با دو عدد امکان دهی شده است و موقعیت آن را میدهد تشکیل شده است
plate milling stand
مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
relative plot
موقعیت نسبی ناوها یاهواپیماها به هم ثبت نسبی موقعیت ناوها
air position
موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
bourgeon
قلمرو
count palatine
قلمرو
territory
قلمرو
circle
قلمرو
circled
قلمرو
zone
قلمرو
spheres
قلمرو
sphere
قلمرو
zones
قلمرو
milieux
قلمرو
milieus
قلمرو
milieu
قلمرو
circling
قلمرو
realms
قلمرو
realm
قلمرو
circles
قلمرو
shrievalty
قلمرو
dominion
قلمرو
areas
قلمرو
area
قلمرو
orbits
قلمرو
home range
قلمرو
territories
قلمرو
orbit
قلمرو
kingdom
قلمرو
orbited
قلمرو
domain
قلمرو
domains
قلمرو
realms
قلمرو سلطان
realm
قلمرو سلطان
archdeaconry
قلمرو و سرشماس
territory of state
قلمرو دولت
subkingdom
قلمرو تابعه
jurisdication
حق قضاوت قلمرو
scope
قلمرو حوزه
abbacy
قلمرو راهب
dioceses
قلمرو اسقف
principalities
قلمرو شاهزاده
principality
قلمرو شاهزاده
satrapy
قلمرو ساتراپ
dukedoms
قلمرو دوک
diocese
قلمرو اسقف
popedom
قلمرو پاپ
knowledge domain
قلمرو دانش
duchies
قلمرو دوک
grand duchy
قلمرو دوک
pashalic
قلمرو پاشا
lieutenancy
قلمرو ستوانی
sultanate
قلمرو سلطان
sultanates
قلمرو سلطان
knowledge domain
قلمرو اگاهی
duchy
قلمرو دوک
regality
سلطنت قلمرو
heathendom
قلمرو کفار
viscounty
قلمرو ویکنت
dukedom
قلمرو دوک
queendom
قلمرو ملکه
parsonages
قلمرو کشیش بخش
kaiserdom
قلمرو حکومت قیصر
bailiwick
ناحیه قلمرو مامور
palatinate
ناحیه قلمرو کنت
parsonage
قلمرو کشیش بخش
prelature
قلمرو اسقف اعظم
khanate
قلمرو حکومت خان
diocesan
وابسته به قلمرو اسقف
title of territory
مالکیت قلمرو کشور
seigneury
قلمرو حکومت لرد
barony
ملک یا قلمرو بارون
purview
قلمرو اجراء چشم رس
in claisum
دریایی که در قلمرو کشورویژهای باشد
archduchy
قلمرو و حکومت دوک بزرگ
archdiocese
قلمرو مذهبی اسقف اعظم
sovereignty
اقتدار و برتری قلمرو پادشاه
embassage
مقام سفارت مقام ایلچی سفارت
closed sea
دریایی که جزو قلمرو کشوری باشد
parishes
بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا
dominion
قلمرو ملک وابستگان مستقل یک کشور
seigniory
قلمرو امرای دوره ملوک الطوایفی
parish
بخش یا ناحیه قلمرو کشیش کلیسا
count palatine
قلمرو خود امتیازات شاهانه داشت
extraterritorial
واقع درخارج قلمرو داخلی خارج مملکتی
vicarate
قلمرو خلافت حوزه تحت نظر خلیفهء اعظم
vicariate
قلمرو خلافت حوزه تحت نظر خلیفهء اعظم
sited
موقعیت
sites
موقعیت
site
موقعیت
occasion
موقعیت
orientation
موقعیت
lodgment or lodge
موقعیت
lodgment
موقعیت
line of position
خط موقعیت
occasioned
موقعیت
occasioning
موقعیت
occasions
موقعیت
condition
موقعیت
locations
موقعیت
berths
موقعیت جا
situation
موقعیت
berthing
موقعیت جا
berthed
موقعیت جا
berth
موقعیت جا
positioned
موقعیت
situations
موقعیت
situs
موقعیت
location
موقعیت
position
موقعیت
positioned
شکل موقعیت
circumstantial
مربوط به موقعیت
advantage ground
موقعیت خوب
ground position
موقعیت زمینی
benzylic position
موقعیت بنزیلی
bit position
موقعیت ذره
point
محل یا موقعیت
plot
نقطه موقعیت
plots
نقطه موقعیت
endo position
موقعیت اندو
exoposition
موقعیت اگزو
plotted
نقطه موقعیت
position
شکل موقعیت
d. of a situation
موقعیت باریک
firing position
موقعیت احتراق
storage location
موقعیت انباره
configurations
وضعیت یا موقعیت
configuration
وضعیت یا موقعیت
rest position
موقعیت سکون
forward position
موقعیت رو به جلو
razor edge
موقعیت بحرانی
lies
موقعیت چگونگی
radar location
موقعیت رادار
lied
موقعیت چگونگی
sign position
موقعیت علامت
situation of a building
موقعیت ساختمان
social situation
موقعیت اجتماعی
stimulus situation
موقعیت محرک
situations
موقعیت حالت
positioning
تثبیت موقعیت
footing
موقعیت وضع
social status
موقعیت اجتماعی
lie
موقعیت چگونگی
status
اهمیت یا موقعیت
page orientation
موقعیت صفحه
monopoly position
موقعیت انحصاری
orientation
تشخیص موقعیت
case
وضعیت موقعیت
cases
وضعیت موقعیت
print position
موقعیت چاپ
situation
موقعیت حالت
position buoy
بویه موقعیت
pertinence
موقعیت شایستگی
pertinence or nency
دخل موقعیت
position finding
موقعیت یابی
point guard
موقعیت گارد
pertinency
موقعیت شایستگی
orientation
تعیین موقعیت
reporting by axception
گزارشی که فقط حاوی اقلام خارج از قلمرو عادی بوده ونیازمند توجه مدیریت است
trims
موقعیت قایق دراب
golden opportunity
<idiom>
موقعیت طلایی وعالی
trim
موقعیت قایق دراب
hold one's own (in an argument)
<idiom>
دفاع از موقعیت خود
circumstances
شرط موقعیت تشریفات
trimmest
موقعیت قایق دراب
blows
هدر دادن موقعیت
vacancy
موقعیت شغلی آزاد
upwell
موقعیت بهتری یافتن
space orientation
موقعیت یابی فضایی
blow
هدر دادن موقعیت
station
موقعیت اجتماعی وضع
stationed
موقعیت اجتماعی وضع
stations
موقعیت اجتماعی وضع
stand
عهده دارشدن موقعیت
positional
وابسته به موقعیت یامقام
compass bearing
موقعیت برحسب قطبنما
flage pole position
موقعیت میله پرچمی
opportuneness
موقعیت موقع بودن
downward
به طرف یک موقعیت پایین تر
pinches
موقعیت باریک سربزنگاه
pinch
موقعیت باریک سربزنگاه
whiteout
عدم تشخیص موقعیت
iam ill bested
موقعیت بدی دارم
whiteouts
عدم تشخیص موقعیت
bowsprit position
موقعیت دکل خوابیده
d. situation
موقع یا موقعیت باریک
spatial orientation
موقعیت یابی فضایی
hold one's own
موقعیت خودرا حفظ کردن
trims
موقعیت تخته موج دراب
occasions
سبب موقعیت باعث شدن
occasioning
سبب موقعیت باعث شدن
That's (just) the way things are.
موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
occasioned
سبب موقعیت باعث شدن
to not have it easy
[موقعیت]
ساده نیست
[برایشان]
occasion
سبب موقعیت باعث شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com