English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
to have the kindness to help s لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
Other Matches
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
cams استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
cam استفاده از کامپیوتر برای کنترل خدمات ماشینی یا یاری در فرآیند تولید
succor یاری کردن
succour یاری کردن
bestead یاری کردن
to back up یاری یاکمک کردن
to bolster somebody up یاری کردن به کسی
to get behind somebody یاری کردن به کسی
to back somebody up یاری کردن به کسی
clicked دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
togive the leg sof کسیرا در کاردشواری یاری کردن
collimate تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
assisting همدستی و یاری کردن دستگیری کردن
assisted همدستی و یاری کردن دستگیری کردن
assist همدستی و یاری کردن دستگیری کردن
assists همدستی و یاری کردن دستگیری کردن
aid یاری کردن مساعدت کردن
helped یاری کردن مساعدت کردن
helps یاری کردن مساعدت کردن
help یاری کردن مساعدت کردن
aided یاری کردن مساعدت کردن
aiding یاری کردن مساعدت کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
committing اعزام داشتن برای
committed اعزام داشتن برای
commits اعزام داشتن برای
get to <idiom> توانایی داشتن برای
commit اعزام داشتن برای
to fear [for] ترس داشتن [بخاطر یا برای]
spared برای یدکی نگاه داشتن
hold over برای اینده نگاه داشتن
spare برای یدکی نگاه داشتن
up to one's ears in work <idiom> کارهای زیاد برای انجام داشتن
stand (someone) in good stead <idiom> سود زیاد برای شخص داشتن
cellarage حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
hold down برای اثبات مالکیت در تصرف داشتن
to have connections رابطه داشتن [با مردم برای هدفی]
on easy street <idiom> پول کافی برای زندگی راحت داشتن
ineligibly بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
arresting gear قلابی برای نگه داشتن هواپیماهنگام فرود در فاصله کم
ampullae niche [طاقچه ای در کلیسا برای نگه داشتن ظروف آب مقدس]
clipboard تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
clipboards تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
outrigger چوبهای دراز طرفین قایق برای نگاه داشتن تورماهیگیری
laniard طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
planch صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
connects هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور
connect هزینه در واحد دقیقه برای ارتباط داشتن با کامپیوتر راه دور
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
Briefcase utility در ویندوز امکان مخصوصی برای به روز نگه داشتن فایلهای کامپیوتر قابل حمل یا PC
helpings یاری
coajutor یاری
comradery یاری
friendliness یاری
succour یاری
adjutancy یاری
companionship یاری
helping یاری
succor یاری
caban طرز قرار گرفتن پایه هابصورت هرمی برای نگه داشتن بال بالای بدنه
serviced نوکری یاری
service نوکری یاری
aided کمک یاری
coadjutant یاری دهنده
friends یاری نمودن
friend یاری نمودن
adjuvant یاری کننده
adjutantship معاونت یاری
to a oneself for help یاری خواستن
hand یاری دادن
coajutor یاری کننده
to pray in aid of یاری خواستن از
helps کمک یاری
helped کمک یاری
synergy همکاری یاری
help کمک یاری
aiding کمک یاری
aid کمک یاری
handing یاری دادن
civil affairs عملیات مردم یاری
civic action عملیات مردم یاری
i heed your help به یاری شما نیازمندم
coadjutor معاون یاری کننده
to lend a دست یاری دادن
civil military action عملیات مردم یاری
fortune smiled on him اقبال ویرا یاری کرد
he had the luck to escape بختش یاری کرد که گریخت
feed پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
feeds پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
mothers help زنی که بانوی خانه رادرپرستاری کودکانش یاری میکند
liberal education اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
diagnostics اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
constant speed drive چرخدندهای با ضریبهای متغیر که برای ثابت نگه داشتن دور قسمت گردنده بین دو سیستم گرداننده و گردنده قرار میگیرد
friendly societies انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
friendly society انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
cipher مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cyphers مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
ciphers مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
play into someone's hands <idiom> (به کسی یاری وکمک رساندن)انجام کاری که به شخص دیگری سود برساند
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
awards مقرر داشتن اعطا کردن
treat بحث کردن سروکار داشتن با
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
treated بحث کردن سروکار داشتن با
embosom بغل کردن عزیز داشتن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
impounded ضبط کردن نگه داشتن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
treats بحث کردن سروکار داشتن با
impounds ضبط کردن نگه داشتن
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
impounding ضبط کردن نگه داشتن
awarding مقرر داشتن اعطا کردن
awarded مقرر داشتن اعطا کردن
rages غضب کردن شدت داشتن
raged غضب کردن شدت داشتن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
rage غضب کردن شدت داشتن
impound ضبط کردن نگه داشتن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
aspired ارزو کردن اشتیاق داشتن
import دخل داشتن به تاثیر کردن در
evince معلوم کردن ابراز داشتن
imported دخل داشتن به تاثیر کردن در
importing دخل داشتن به تاثیر کردن در
to keep off دورنگاه داشتن دفع کردن
award مقرر داشتن اعطا کردن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
inform مستحضر داشتن اگاه کردن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
informs مستحضر داشتن اگاه کردن
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
partook بهره داشتن طرفداری کردن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
inhibit باز داشتن و نهی کردن
inhibits باز داشتن و نهی کردن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
to feel fear احساس ترس کردن [داشتن]
divert متوجه کردن معطوف داشتن
snifter خرخر کردن زکام داشتن
persuades بران داشتن ترغیب کردن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
shoot درد کردن سوزش داشتن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
persuading بران داشتن ترغیب کردن
shoots درد کردن سوزش داشتن
informing مستحضر داشتن اگاه کردن
persuade بران داشتن ترغیب کردن
envisages انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
simulates شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
simulating شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
envisaging انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
to respect persons ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
stereotype یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com