English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (6 milliseconds)
English Persian
bedding لوازم تختواب
Other Matches
truckle bed تختواب کوتاهی که زیر تختواب دیگرقرار گیرد
accessory لوازم یدکی لوازم اضافی
estovers لوازم
fixings لوازم
tackles لوازم
fixing لوازم
tackled لوازم
tackle لوازم
fitments لوازم
accessories لوازم
equipments لوازم
needments لوازم
dixings لوازم
apparatus لوازم
furnishings لوازم
fitting لوازم
tackling لوازم
fittings لوازم
equipment لوازم
serviced لوازم
service لوازم
fitment لوازم
photographic accessories لوازم عکاسی
gears اسباب لوازم
geared اسباب لوازم
gear اسباب لوازم
photography لوازم عکاسی
firing accessories لوازم احتراق
camping equipment لوازم مخصوصاردو
plumbing tools لوازم لولهکشیخانه
throwing apparatus لوازم پرتاب
travelling outfit لوازم سفر
tool tether لوازم مورداحتیاج
sanitary ware لوازم بهداشتی
maintenance materials لوازم تعمیرات
personal effects لوازم شخصی
kitchen stuff لوازم اشپزخانه
illuminating fixture لوازم روشنایی
hairstyling accessories لوازم آرایشمو
Home appliances لوازم خانگی
utensils لوازم اشپزخانه
utensil لوازم اشپزخانه
fire-irons لوازم بخاری
accessory لوازم یدکی
fittings لوازم قایق
fittings لوازم ثابت
paraphernalia اسباب لوازم
stationery لوازم التحریر
outfit لوازم فنی
tackling لوازم کار
tackle لوازم کار
tackled لوازم کار
tackles لوازم کار
accessory لوازم فرعی
kit بسته لوازم
rigs لوازم لباس
kits بسته لوازم
rigged لوازم لباس
rig لوازم لباس
accessory لوازم کمکی
accessories لوازم یدکی
outfits لوازم فنی
stationers فروشنده لوازم التحریر
stationer فروشنده لوازم التحریر
accessory pouch کیسه کوچک لوازم
accessory box جعبه لوازم یدکی
fixture لوازم نصب کردنی
table ware لوازم میز یا سفره
bathing clothes لوازم شنا [حمام]
outfitters فروشنده لوازم شکار
bathing gear لوازم شنا [حمام]
bathing things لوازم شنا [حمام]
swimming things لوازم شنا [حمام]
spares stock موجودی لوازم یدکی
spare parts list فهرست لوازم یدکی
fire irons لوازم پای بخاری
outfitter فروشنده لوازم شکار
equipage اسباب و لوازم جنگی
duffle bag کیسه لوازم شخصی
motorcar accessories لوازم اضافی اتومبیل
tableware لوازم میز یا سفره
muniment وسیله دفاع لوازم
desk accessory لوازم رومیزی یا روزمره
drilling fixture لوازم مته کاری
dressing case جعبه لوازم ارایش
drawing materials لوازم نقشه کشی
upholstery اثاثه یا لوازم داخلی
fixtures لوازم برقی و لوله کشی
deadlined equipment لوازم و تجهیزات از کار افتاده
duffel لوازم واثاثه قابل حمل
dinner set لوازم و فرف شام یا ناهار
duffle لوازم واثاثه قابل حمل
sanitate دارای لوازم بهداشتی کردن
toiletry لوازم ارایش اسباب توالت
pantry شربت خانه مخصوص لوازم سفره
stock in trade لوازم وابزار کار فوت وفن
mountings لوازم نصب شده روی وسیله
pantries شربت خانه مخصوص لوازم سفره
manifest destiny لوازم قهری بسط وتوسعه نژادی
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
tote road جاده مخصوص حمل لوازم وذخایر به محلی
bedclothes لوازم رختخواب مثل ملافه ولحاف و پتو
I expended all my capital on equipment. تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
accessory objects لوازم اضافی جهت زینت بخشیدن به بافت مثل مروارید و پولک و غیره
dropped محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
dropping محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drops محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drop محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
gas fitter فیتر یا مکانیکی که لولههای گاز و لوازم گاز منازل رانصب و تعمیر میکند
part list فهرست قطعات فهرست لوازم یدکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com