English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
marrow bean لوبیای تخم درشت باغی
Other Matches
soya لوبیای روغن لوبیای ژاپنی
rebels باغی
rebel باغی
rebelled باغی
rebelling باغی
green bean لوبیای سبز
pigeon pea لوبیای سودانی
French bean لوبیای سبز
French beans لوبیای سبز
gardens باغی بستانی
vegetable soil خانه باغی
crab spider رتیل باغی
bird spider رتیل باغی
mygale رتیل باغی
garden باغی بستانی
gardened باغی بستانی
chillies خوراک لوبیای پر ادویه
scarlet runner نوعی لوبیای سبز
Chile خوراک لوبیای پر ادویه
chilli خوراک لوبیای پر ادویه
cowpea لوبیای چشم بلبلی
chilies خوراک لوبیای پر ادویه
chili خوراک لوبیای پر ادویه
marrowfat نخود بزرگ باغی
prayer beads لوبیای گیاه چشم خروس
navy bean لوبیای چشم بلبلی سفید
haricot دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
haricots دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
baked beans لوبیای قرمز پخته شده و گوشت خوک
close up view نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
academies نام باغی درنزدیکی اتن که افلاطون در ان تدریس میکرده است
academy نام باغی درنزدیکی آتن که افلاطون در آن تدریس میکرده است
soy سبوس یا چاشنی چینی یاژاپونی مرکب از لوبیای جوشانده وشیر وغیره
beansprout جوانهی سویا و یا لوبیای مانگ که در سالاد و خوراکهای چینی به کار برده میشود
beansprouts جوانهی سویا و یا لوبیای مانگ که در سالاد و خوراکهای چینی به کار برده میشود
deep motif نگاره گوزن و غزال [که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design طرح حیواندار [شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
garden design طرح باغی [با تقسیمات مستطیلی بصورت باغچه ها و چهارباغ و حوض و آبروها. این طرح از قرن بازدم میلادی مشاهده شد و جلوه ای از حیاط خانه ها و کاخ ها را نشان می دهد.]
rose motif نگاره گل رز [در فرش های مختلف ایرانی از انواع گل رز از جمله طرح گل فرنگ، طرح درختی، طرح باغی، طرح گل و بوته استفاده می شود.]
coarse fibred نخ درشت
harsher درشت
hulking درشت
macrosomatic درشت تن
coarse grained درشت
macro درشت
gruff درشت
roughest درشت
macro generator درشت زا
grained درشت
rough درشت
rough hewn درشت
rough-hewn درشت
tibias درشت نی
tibia درشت نی
magnifier درشت کن
majuscular درشت
harshest درشت
sturdy درشت
abrupt درشت
grosser درشت
shank درشت نی
shin bone درشت نی
grosses درشت
grossing درشت
gross درشت
sturdiest درشت
harsh درشت
grossest درشت
of a coarse fibre نخ درشت
coarse درشت
jumbo درشت
crass درشت
coarsest درشت
grossed درشت
jumbos درشت
sturdier درشت
coarser درشت
macro call درشت فراخوان
macro assembler درشت همگزار
crus درشت نی ساق
macro درشت دستور
largeof limb درشت اندام
kersey شال درشت
engross درشت نوشتن
exaggerated stereoscopy درشت نما
gaint molecule درشت مولکول
macro difinition درشت تعریف
macromolecule درشت مولکول
chesty درشت پستان
grumpish ترشرو درشت
humble bee زنبور درشت
kerria برگ درشت
costard سیب درشت
rough spoken درشت سخن
rappee انفیه درشت
macrocycle درشت حلقه
macrograph خط و تصویر درشت
macrography درشت نویسی
macroinstruction درشت دستور
macropsia درشت بینی
megalopsia درشت بینی
megalopsis درشت بینی
majuscule حرف درشت
macroscopic درشت نمود
rudas درشت گنده
macrocode دستورالعملهای درشت
macro declaration درشت اعلان
macro definition درشت تعریف
text hand دستخط درشت
macro instruction درشت دستور
macro instruction درشت دستورالعمل
macro library درشت کتابخانه
macro processor درشت پردازشگر
macrocode درشت برنامه
snowberry اقطی گل درشت
magnifier درشت نما
grossing درشت بافت
largest درشت لبریز
showers درشت باران
hulking درشت استخوان
buckshot ساچمه درشت
lump تکه درشت
lumped تکه درشت
lumps تکه درشت
magnification درشت نمایی
magnifications درشت نمایی
grained درشت باف
rough درشت ناهموار
roughest درشت ناهموار
grits ارد درشت
magnifying درشت کردن
grossest درشت بافت
brutish بی شعور درشت
shower درشت باران
showered درشت باران
grosses درشت بافت
showering درشت باران
grosser درشت بافت
magnified درشت کردن
magnifies درشت کردن
grossed درشت بافت
magnify درشت کردن
gross درشت بافت
grit ماسه درشت
cobnut فندق درشت
large درشت لبریز
bumble bee زنبور درشت
boldfacing درشت نمایی
macro assembler درشت همگذار
boldface حرف درشت
coarse gravel شن درشت دانه
larger درشت لبریز
gritting ماسه درشت
gritted ماسه درشت
macroptic hallucination توهم درشت بینی
capital حرف درشت پایتخت
boldface یکنوع حرف درشت
magnification factor عامل درشت نمایی
gross motor skills مهارتهای حرکتی درشت
macrocyclic musks مشکهای درشت حلقهای
macrosplanchnic build هیکل درشت تنه
coarse aggregate مصالح درشت دانه
coarse sieve غربال سوراخ درشت
rip saw اره دندانه درشت
positional macro درشت دستور مرتبهای
of a coarse fibre درشت بافت زمخت
vespid زنبور درشت و سرخ
was grinted in large t. با حروف درشت چاب
wolf hound تازی درشت اندام
capitalised باحروف درشت نوشتن
capitalises باحروف درشت نوشتن
gritting درشت ماسه سنگ
grit درشت ماسه سنگ
lateral magnifying power درشت نمایی جانبی
demerara sugar شکر زرد و درشت
gritted درشت ماسه سنگ
lunker نوعی ماهی درشت
macro expansion بسط درشت دستور
bigaroon یک جور گیلاس درشت
macrocyclic effect اثر درشت حلقهای
macro کلان درشت دستور
macroprogramming درشت برنامه نویسی
macromolecular chemistry شیمی درشت مولکول
capitalising باحروف درشت نوشتن
capitalize باحروف درشت نوشتن
capitalized باحروف درشت نوشتن
capitalizes باحروف درشت نوشتن
capitalizing باحروف درشت نوشتن
crepe paper کاغذ الیاف درشت
jack plane رنده درشت تراش
lanceolate leaves برگ های اسلیمی [شاه عباسی] [نیزه ای] [شعله] [اغلب در یک یا دو سمت برگ بصورت کنگره بوده و در اغلب فرش های لچک ترنج و باغی بکار می رود.]
powered درشت نمایی قدرت دوربین
stickup initial حرف درشت اول پاراگراف
power درشت نمایی قدرت دوربین
tortricid پروانه بید درشت اندام
powers درشت نمایی قدرت دوربین
tortrix پروانه بید درشت اندام
cheesecloth پارچهی پنبهای درشت باف
Do not entrust great affairs to the small. <proverb> به خردان مفرماى کار درشت .
powering درشت نمایی قدرت دوربین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com