English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
shingler ماشین چکش کاری اهن گداخته
Other Matches
contouring shaper ماشین رنده کاری
sowing machine ماشین تخم کاری
machine time زمان ماشین کاری
seeding machine ماشین تخم کاری
ultrasonic machining ماشین کاری التراسونیک
sanding machine ماشین سنباده زنی وصیقل کاری
lubritorium جایگاه مخصوص روغن کاری ماشین
burred برامدگی تیز یا زبر یک فلز براثر عملیات ماشین کاری
burr برامدگی تیز یا زبر یک فلز براثر عملیات ماشین کاری
burrs برامدگی تیز یا زبر یک فلز براثر عملیات ماشین کاری
burring برامدگی تیز یا زبر یک فلز براثر عملیات ماشین کاری
bit تیغه یا ابزار سوراخ کاری که در داخل گیره یا ماشین گردش می نماید
bits تیغه یا ابزار سوراخ کاری که در داخل گیره یا ماشین گردش می نماید
incandescent گداخته
molten گداخته
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
infusible گداخته نشدنی
vending machines ماشین خود کاری که باانداختن پول در سوراخ ان جنس مورد لزوم از ان خارج میشود
vending machine ماشین خود کاری که باانداختن پول در سوراخ ان جنس مورد لزوم از ان خارج میشود
smelts تصفیه کردن گداخته شدن
smelted تصفیه کردن گداخته شدن
smelt تصفیه کردن گداخته شدن
to puddle molten iron اهن گداخته را خوب بهم زدن
alumetize الومینیوم روی فولاد باپیستوله تزریق شده و سپس گداخته می گردد
lava توده گداخته اتشفشانی مواد مذاب اتشفشانی
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
napping waste ضایعات عمل خارزنی [این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
d.c. machine ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
automated teller machine ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
the machine is in operation ماشین در گردش است ماشین دایر است
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
Jacquard loom ماشین بافندگی ژاکارد [این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
plant ماشین
runner ماشین چی
engine ماشین
mechanism ماشین
machanist ماشین چی
mechanisms ماشین
gins ماشین
motored ماشین
plants ماشین
motor- ماشین
gin ماشین
runners ماشین چی
motors ماشین
wheels رل ماشین
automatons ماشین
automaton ماشین
pressmen ماشین چی
pressman ماشین چی
mill ماشین
mills ماشین
apparatus ماشین
wheel رل ماشین
wheeling رل ماشین
machine ماشین
freeze-up ماشین
motor ماشین
machines ماشین
machined ماشین
lathe ماشین تراش
shear ماشین برش
car tire [American] چرخ ماشین
car tyre [British] چرخ ماشین
welders ماشین جوشکاری
machine learning فراگیری ماشین
lathes ماشین تراش
car tyre [British] تایر ماشین
lorry ماشین باری
car tire [American] تایر ماشین
machine fault نقص ماشین
typist ماشین نویس
lorries ماشین باری
machine builder ماشین ساز
printed ماشین کردن
drive! برون! [با ماشین]
turing machine ماشین تورینگ
treadle رکاب ماشین
treadles رکاب ماشین
lisp machine ماشین لیسپ
machine operator متصدی ماشین
machine oriented ماشین گرا
machine check برسی ماشین
machine operator اپراتور ماشین
machine operator کارگردان ماشین
machinary ماشین الات
welder ماشین جوشکاری
machine based مبتنی بر ماشین
machine address آدرس ماشین
machine address نشانی ماشین
machine oil روغن ماشین
machine operating عملکرد ماشین
machine made ساخت ماشین
learning machine ماشین فراگیر
bumpers سپر ماشین
automaton ماشین خودکار
hooters سوت ماشین
hooter سوت ماشین
operators متصدی ماشین
motorist ماشین سوار
motorists ماشین سوار
rotary ماشین چرخنده
machine fault عیب ماشین
machine instruction دستورالعمل ماشین
automatons ماشین خودکار
bumper سپر ماشین
steamers ماشین بخار
steamer ماشین بخار
operator متصدی ماشین
machine intelligence هوش ماشین
machine interupption وقفه ماشین
cl مخفف یک ماشین پر
devils با ماشین خردکردن
clipper ماشین موزنی
machine error خطای ماشین
typewriter ماشین تحریر
typewriters ماشین تحریر
machine capacity فرفیت ماشین
print ماشین کردن
machine language زبان ماشین
prints ماشین کردن
machine building ماشین سازی
auto ماشین سواری
autos ماشین سواری
machine cycle چرخه ماشین
sweeper [machine] ماشین خاکروب
machine equipment تجهیزات ماشین
devil با ماشین خردکردن
machine independent مستقل از ماشین
machine designer طراح ماشین
machine dependent وابسته به ماشین
machine dependent وابسته ماشین
typists ماشین نویس
road sweeper ماشین خاکروب
dish washer ماشین طرفشویی
calculating machine ماشین محاسبه
calculating machine ماشین محاسباتی
calculating machine ماشین حساب
bumper guard سپر ماشین
computer ماشین متفکر
computer ماشین حساب
computer ماشین الکترونیکی
computers ماشین متفکر
computers ماشین حساب
computers ماشین الکترونیکی
calculator mode مد ماشین حساب
carfare کرایه ماشین
pinball machine ماشین پینبال
pinball machines ماشین پینبال
commutator machine ماشین کموتاتودار
commutating machine ماشین جابجاگری
washing machines ماشین رختشویی
aerial ladder truck ماشین آتشنشانی
chief engineer مدیر ماشین
chess machine ماشین شطرنج
cash register ماشین صندوقداری
cash registers ماشین صندوقداری
carload بقدرفرفیت یک ماشین
blower engine ماشین دمنده
for a car برای هر ماشین
comptometer ماشین حساب
arithmometer ماشین حساب
knitting machine ماشین کش بافی
knitting machines ماشین کش بافی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com