English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
MalT مالت ابجو ساختن
Other Matches
MalT مالت زدن بحالت مالت دراوردن
lagers ابجو نارس ابجو کم الکل
lager ابجو نارس ابجو کم الکل
mallet مالت
malta fever تب مالت
brucellosis تب مالت
mashing خیساندهء مالت
mashes خیساندهء مالت
mashed خیساندهء مالت
undulant fever مالت مالطه
purls مشروب مالت
purling مشروب مالت
purled مشروب مالت
mash خیساندهء مالت
maltster مالت ساز
malting مالت سازی
maltese اهل مالت
malty مالت مانند
purl مشروب مالت
Malta جزیره مالت
malt house جایگاه مالت سازی
malted milk نوشیدنی حاوی شیر خشک و مالت و بستنی
malted milks نوشیدنی حاوی شیر خشک و مالت و بستنی
hopping ابجو
hop ابجو
hops ابجو
ale ابجو
hopped ابجو
beers ابجو
beer ابجو
gill ابجو
wort مخمر ابجو
beers ابجو نوشیدن
beery مست ابجو
beer ابجو نوشیدن
brewer's yeast مایه ابجو
kilderkin پیمانه ابجو
lager ابجو دیر رس
lagers ابجو دیر رس
stoutest نوعی ابجو
stouter نوعی ابجو
stout نوعی ابجو
alewife زن ابجو فروش
alegar سرکه ابجو
barm مایه ابجو
brewing ابجو سازی
ale ابجو انگلیسی
beer money پول ابجو
pharaohs نوعی ابجو قوی
half and half نوعی ابجو انگلیسی
malty خو گرفته به ابجو خوری
bakers yeast نوعی مخمر ابجو
porterhouse ابجو واغذیه فروشی
pot house ابجو فروشی خرابات
pharaoh نوعی ابجو قوی
beery مانند ابجو ابجودار
swipes ابجو بد وکم مایه
small ale ابجو ابکی وارزان
porters حمل کردن ابجو
porter حمل کردن ابجو
kvass ابجو کم الکل روسی
purls ابجو دارای ادویه معطر
small beer ابجو پست وکم الکل
purling ابجو دارای ادویه معطر
purled ابجو دارای ادویه معطر
purl ابجو دارای ادویه معطر
wassail ابجو یاشراب مخلوط با ادویه وشکر
stein لیوان دسته دار ابجو خوری
swats ابجو تازه انگلیسی مشروب الکلی
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
malt liquor مشروبی شبیه ابجو که بامالت تخمیر میشود
on licence پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
dree ساختن با
pellet حب ساختن
minted ساختن
mints ساختن
idolized بت ساختن
mint ساختن
confect ساختن
carbonize کک ساختن
idolizing بت ساختن
minting ساختن
idolizes بت ساختن
bulid ساختن
idolize بت ساختن
invented ساختن
idolising بت ساختن
idolises بت ساختن
idolised بت ساختن
produces ساختن
produce ساختن
indite ساختن
manufacture ساختن
fabrication ساختن
manufactured ساختن
manufactures ساختن
make ساختن
put-up ساختن
put up ساختن
invents ساختن
create ساختن
creates ساختن
creating ساختن
pills حب ساختن
pill حب ساختن
upgrading ساختن
composes ساختن
makes ساختن
compose ساختن
upgrade ساختن
upgraded ساختن
upgrades ساختن
inventing ساختن
fabricating ساختن
fabricates ساختن
builds ساختن
fabricated ساختن
fabricate ساختن
fashions مد ساختن
fashioning مد ساختن
fashioned مد ساختن
invent ساختن
unifies تک ساختن
unify تک ساختن
unifying تک ساختن
build ساختن
buildings ساختن
fashion مد ساختن
produced ساختن
generates ساختن
generate ساختن
constructed ساختن
remakes از نو ساختن
upbuild ساختن
remake از نو ساختن
generating ساختن
construct ساختن
set up ساختن
to t. up ساختن
forborne ساختن با
to go in with ساختن با
miscreate بد ساختن
to make away ساختن
bridges پل ساختن
to make a shift ساختن
bridged پل ساختن
bridge پل ساختن
constructs ساختن
to get along ساختن
generated ساختن
constructing ساختن
diversifies گوناگون ساختن
maximising بیشینه ساختن
maximizing بیشینه ساختن
diversified گوناگون ساختن
maximised بیشینه ساختن
maximize بیشینه ساختن
maximizes بیشینه ساختن
maximized بیشینه ساختن
maximises بیشینه ساختن
wettest مرطوب ساختن
play music موسیقی ساختن
make music موسیقی ساختن
vitiate معیوب ساختن
vitiate ناپاک ساختن
vitiated معیوب ساختن
vitiated ناپاک ساختن
vitiates معیوب ساختن
vitiates ناپاک ساختن
vitiating معیوب ساختن
vitiating ناپاک ساختن
wet مرطوب ساختن
wets مرطوب ساختن
wetted مرطوب ساختن
diversify گوناگون ساختن
diversifying گوناگون ساختن
sepulchres قبر ساختن
subvert واژگون ساختن
subverted واژگون ساختن
subverting واژگون ساختن
subverts واژگون ساختن
improvise بالبداهه ساختن
improvises بالبداهه ساختن
improvising بالبداهه ساختن
to spin yarns دروغ ساختن
to invent stories دروغ ساختن
to spin yarns داستان ساختن
to invent stories داستان ساختن
sepulchre قبر ساختن
sepulchers قبر ساختن
adequate مساوی ساختن
notified اگاه ساختن
reconciles راضی ساختن
notifies اگاه ساختن
notify اگاه ساختن
notifying اگاه ساختن
gaunt زننده ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com