Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
coacher
مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
Other Matches
bunter
توپزن ماهر در ضربه بدون تاب دادن چوب بیس بال
rading party
قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
ablegate
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
signal
علامت دادن
say the word
<idiom>
علامت دادن
signaled
علامت دادن
To give a signal ( sign) .
علامت دادن
signalled
علامت دادن
starke
با شیپور علامت دادن
flag
باپرچم علامت دادن
flags
باپرچم علامت دادن
signalled
سیگنال علامت دادن
signal
سیگنال علامت دادن
signaled
سیگنال علامت دادن
active
هدف فعال خط مشی فعال
blinds
چشمک زدن علامت دادن
negation
تغییر دادن علامت یک عدد
blinded
چشمک زدن علامت دادن
denotes
علامت بودن معنی دادن
signaled
مخابره کردن علامت دادن
denote
علامت بودن معنی دادن
signalled
مخابره کردن علامت دادن
blind
چشمک زدن علامت دادن
signal
مخابره کردن علامت دادن
denoted
علامت بودن معنی دادن
hunting horn
بوق مخصوص علامت دادن به شکارچیان
delegate
مامور فرستاده مامور کردن
delegates
مامور فرستاده مامور کردن
delegating
مامور فرستاده مامور کردن
delegated
مامور فرستاده مامور کردن
waff
اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن
hyphen
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
blips
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
blip
علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
burn notice
علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
marker
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
markers
علامت روی زمین گلف برای نشان دادن محل گویی که با دست برداشته شده
blue flag
پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
symbol
اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
bugle call
علامت دادن به وسیله شیپور شیپور جمع
marker
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
markers
دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
symbol
علامت ترسیمی علامت فرمولی
character
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
characters
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
batsmen
توپزن
backstop
توپزن
batsman
توپزن
balking
خطای توپزن
battery
توپزن و توپگیر
baulking
خطای توپزن
baulked
خطای توپزن
batteries
توپزن و توپگیر
balks
خطای توپزن
balked
خطای توپزن
controlling
توپزن دقیق
control
توپزن دقیق
balk
خطای توپزن
banjo hitter
توپزن ضعیف
controls
توپزن دقیق
stonewaller
توپزن تدافعی
baulks
خطای توپزن
bingo
علامت رمز برای اعلام حداقل سوخت برای فرود علامت رمزابلاغ فرود در فرودگاه یدکی
dismisses
سوزاندن توپزن و اخراج او
fine leg
محل پشت سر توپزن
dismiss
سوزاندن توپزن و اخراج او
on drive
ضربه بسمت توپزن
stumps
سوزاندن توپزن کریکت
doubled up
توپزن 0001امتیازی فصل
doubled
توپزن 0001امتیازی فصل
stumping
سوزاندن توپزن کریکت
stumped
سوزاندن توپزن کریکت
stump
سوزاندن توپزن کریکت
defense
دفاع توپزن از میله ها
counts
تعداد امتیاز توپزن
ducks
اخراج توپزن بی امتیاز
duckings
اخراج توپزن بی امتیاز
ducked
اخراج توپزن بی امتیاز
duck
اخراج توپزن بی امتیاز
take a wicket
سوزاندن توپزن کریکت
counting
تعداد امتیاز توپزن
catcher
توپگیر پشت سر توپزن
dismissing
سوزاندن توپزن و اخراج او
ground
محل ایستادن توپزن
double
توپزن 0001امتیازی فصل
count
تعداد امتیاز توپزن
counted
تعداد امتیاز توپزن
out of one's ground
تجاوز توپزن از محل ایستادن
night-watchmen
توپزن پایان مسابقه کریکت
down
میله افتاده واخراج توپزن
ball
توپ دور از دسترس توپزن
night watchman
توپزن پایان مسابقه کریکت
handle the ball
دست زدن توپزن به توپ
leg hit
ضربه بسمت محدوده توپزن
blooper
پرتاب اهسته توپ به توپزن
complete game
یک بازی کامل از طرف توپزن
night-watchman
توپزن پایان مسابقه کریکت
beanball
توپی که هدف ان سر توپزن باشد
half century
05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
fine
ضربه توپزن به پشت منطقه خود
coacher
یک از دو نفر توپزن تیم بیس بال
fined
ضربه توپزن به پشت منطقه خود
yorked
توپزن سوخته و اخراج شده کریکت
dig in
جای پاکندن درزمین ازطرف توپزن
sillier
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
comebacker
ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
silliest
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
cleanup
توپزن چهارم که معمولا قوی است
bean
ضربه زدن به سر توپزن باپرتاب توپ
opener
هر کدام از دو توپزن اول بازی کریکت
finest
ضربه توپزن به پشت منطقه خود
third man
محل توپگیر دور از توپزن کریکت
skittle
سوزاندن چند توپزن به اسانی پشت سر هم
throw out
سوزاندن توپزن با ضربه به میلههای کریکت
beans
ضربه زدن به سر توپزن باپرتاب توپ
silly
بیش از حد نزدیک بودن توپگیربه توپزن
leg glance
ضربهای که توپ را مستقیما"به پشت توپزن می فرستد
take guard
وضع دفاعی توپزن جلو میلههای کریکت
square leg
محل بازیگر در ردیف توپزن وکمی دور از او
leg side
قسمتی از زمین کریکت شامل محل توپزن
castle
میله هایی که توپزن ازان دفاع میکند
castles
میله هایی که توپزن ازان دفاع میکند
long off
موضع گرفتن در جلو توپزن ودور از او در یک طرف
late cut
ضربهای که توپ را به منطقه پشت توپزن می فرستد
cover point
محل بازیگر در نقطه معینی دور از توپزن
bowled
باختن توپزن در نتیجه انداختن میله افقی
inswinger
توپی که در هوا با انحنا به سوی توپزن می اید
send down
پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
called strick
پرتابی که از منطقه توپزن می گذرد ولی ضربه نمیخورد
pitches
بلند شدن توپ از زمین پیش از رسیدن به توپزن
pitch
بلند شدن توپ از زمین پیش از رسیدن به توپزن
innings
نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
off spin
چرخش توپ که تغییر سمت نزدیک توپزن میدهد
steals
از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
steal
از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
brush back
پرتاب توپ از بالا برای عقب راندن توپزن
leg before wicket
حرکت غیرمجاز توپزن در سدکردن راه توپ با پا یا بدن
leg break
بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
long on
موضه گرفتن در جلو توپزن ودور از او در طرف دیگر
leg theory
روش تهاجمی محاصره کردن توپزن در سمت محدوده او
popping crease
خط 8 متری در طرفین میله که محدوده جلویی توپزن است
long hop
توپی که دور از دسترس توپزن از زمین بلند میشود
leg before
ضربه خوردن به پا پیش ازمیله که باعث سوختن توپزن میشود
half volley
پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
designated hitter
بازیگر تعیین شده بعنوان توپزن بجای توپ انداز
outed
مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
leg bye
امتیاز با دویدن در نتیجه خوردن توپ به بدن توپزن ومنحرف شدن ان
out-
مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
out
مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
go-ahead
فعال
up
فعال
snell
فعال
active
فعال
light foot
فعال
astir
فعال
commissioned
<adj.>
فعال
efective
فعال
strenuous
فعال
operational
فعال
light footed
فعال
upping
فعال
smacking
فعال
energetic
فعال
upped
فعال
sthenic
فعال
smacker
فعال
active cell
سل فعال
bumpers
توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
bumper
توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
passives
غیر فعال
spiritous
فعال زنده
active
فعال کنشی
whip up
<idiom>
فعال کردن
semiactive
نیمه فعال
trig
فعال سرحال
acting
فعال کاری
out of action
غیر فعال
come alive
<idiom>
فعال ماندن
hot money
پول فعال
activation
فعال سازی
passive
غیر فعال
actinic rays
اشعه فعال
operating personnel
پرسنل فعال
activation
فعال کردن
optically active
فعال نوری
inactive
غیر فعال
spirituous
فعال سرزنده
activate
فعال کردن
activation barrier
سد فعال سازی
active cell
سلول فعال
cycle stock
موجودی فعال
activating
فعال کردن
active balance
مانده فعال
activates
فعال کردن
activated
فعال کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com