English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English Persian
delegate مامور فرستاده مامور کردن
delegated مامور فرستاده مامور کردن
delegates مامور فرستاده مامور کردن
delegating مامور فرستاده مامور کردن
Other Matches
envoys فرستاده مامور
envoy فرستاده مامور
rading party قسمت مامور تک در عملیات کمین دسته مامور شبیخون
emissaries مامور سری فرستاده سری
emissary مامور سری فرستاده سری
appoint مامور کردن
appoints مامور کردن
send on duty مامور کردن
to send upon an e مامور سفارت کردن
to p a soldier to duty سربازی را به پاسگاهی مامور کردن
nark مامور خفیه پلیس جاسوسی کردن
tight end مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
liter any executor کسیکه مامور چاپ کردن تالیفات نویسنده ایی میشود
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
attaches منتصب کردن مامور کردن
attaching منتصب کردن مامور کردن
attach منتصب کردن مامور کردن
launches روانه کردن مامور کردن
launched روانه کردن مامور کردن
launch روانه کردن مامور کردن
launching روانه کردن مامور کردن
commissionaire مامور
functionaries مامور
agent مامور
functionary مامور
commissionaires مامور
agents مامور
appointed مامور
commissioners مامور
functionery مامور
ranksman مامور صف
pursuivant مامور
officers مامور
missionary مامور
officer مامور
bedell مامور
official مامور
bedel مامور
missionaries مامور
commissioner مامور
probation officer مامور نافر
typographer مامور چاپخانه
bumbailiff مامور اجرا
investigator مامور تحقیق
High Commissioner مامور عالیرتبه
scouts مامور اکتشاف
tollman مامور نواقل
censoring مامور سانسور
censor مامور سانسور
waggoner مامور واگن
emissary مامور سری
sergeant at arms مامور اجرا
censored مامور سانسور
High Commissioners مامور عالیرتبه
censors مامور سانسور
defector in place مامور مخفی
customs appraisor مامور گمرک
custom assersor مامور گمرک
executors مامور اجرا
bailiffs مامور اجرا
bailiff مامور اجرا
pointsman مامور راهنمائی
counterspy مامور ضد جاسوسی
emissary مامور مخفی
emissaries مامور سری
consular officer مامور کنسولی
emissaries مامور مخفی
customs officer مامور گمرک
bureaucrat مامور اداری
bureaucrats مامور اداری
investigators مامور تحقیق
mole مامور مخفی
inquisitor مامور تحقیق
probation officers مامور نافر
scouted مامور اکتشاف
inquisitors مامور تحقیق
scout مامور اکتشاف
executor مامور اجرا
secret agent مامور مخفی
envoi مامور نماینده
on sentry مامور نگهبانی
executioner مامور اعدام
executive bailiff مامور اجرا
diplomatic officer مامور سیاسی
diplomatic agent مامور سیاسی
paymaster مامور پرداخت
officer مامور متصدی
purchasing officer مامور خرید
secret agents مامور مخفی
police officers مامور پلیس
auditor مامور رسیدگی
attackman مامور حمله
assignee نماینده مامور
police officer مامور پلیس
auditors مامور رسیدگی
hangmen مامور اعدام
hangman مامور اعدام
communicant مامور ابلاغ
communicants مامور ابلاغ
officers مامور متصدی
executioners مامور اعدام
paymasters مامور پرداخت
file clerk مامور بایگانی
sergeants مامور اجرا
policeman مامور پلیس
lictor مامور اجرا
sergeant مامور اجرا
policemen مامور پلیس
envoys مامور نماینده
revenuer مامور مالیاتی
envoy مامور نماینده
he was ordered to europe او مامور اروپا شد
barrier forces نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
hunter track مسیر اکتشافی کشتی مین یاب یا مامور کشف و خنثی کردن مین
fireguard مامور اتش نشانی
fireguards مامور اتش نشانی
commission حق العمل مامور شدن
commissioning حق العمل مامور شدن
firefighters مامور اتش نشانی
fireman مامور اتش نشانی
pontoneer مامور پل موقت سازی
justiciar مامور قضایی عالیرتبه
fire fighter مامور اتش نشانی
pontonier مامور پل موقت سازی
lifeguards مامور نجات غریق
pursuivant مامور ابلاغ یا اخطاریه
publican مامور وصول مالیات
master in lunacy مامور رسیدگی به دیوانگی ها
truck master مامور یا سرپرست چندکامیون
lifeguard مامور نجات غریق
dustmen مامور تنظیف خاکروبه بر
dustman مامور تنظیف خاکروبه بر
lord advocate دادستان کل مامور به اسکاتلند
firemen مامور اتش نشانی
publicans مامور وصول مالیات
officer مامور کارمند اداری
tidewaiter مامور گمرک لب دریا
he was appointed to inspect it مامور شد ان را بازرسی کند
officers مامور کارمند اداری
firefighter مامور اتش نشانی
commissions حق العمل مامور شدن
relieving officer مامور اعانه فقرا
sergeant at arms مامور اجرا و انتظامات
scrutineer مامور شمارش ارا
scambler مدافع مامور مانوربالا
barrier patrol گشتی مامور موانع
catchpoll مامور اخذ مالیات
catchpole مامور اخذ مالیات
affiliation with the department of defen مامور به وزارت جنگ
aid man مامور کمکهای اولیه
bailiwick ناحیه قلمرو مامور
rading party قسمت مامور دستبرد
apparitor چاووش مامور اجراء
press agent مامور اگهی و تبلیغ
raiding party قسمت مامور کمین
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
press-gangs دسته مامور جلب مشمولین
press-ganged دسته مامور جلب مشمولین
paymistress زنی که مامور پرداخت باشد
press-ganging دسته مامور جلب مشمولین
process server مامور ابلاغ برگهای قانونی
hang man مامور اعدام به وسیله دار
safeguard مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguarding مامور حفافت پرسنل و یا اموال
vice squads مامور کشف ودستگیری تبهکاران
safeguards مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguarded مامور حفافت پرسنل و یا اموال
vice squad مامور کشف ودستگیری تبهکاران
crier مامور اخطارهای عمومی دردادگاه
commissioner مامور عالی رتبه دولت
Esteemed commissioner! مامور عالی رتبه محترم!
Is there a parking attendant? آیا مامور پارکینگ هست؟
commissioners مامور عالی رتبه دولت
smokechaser مامور اتش نشانی جنگل
reeve حاکم عرف مامور اجرا
earth stopper مامور بستن سوراخهای روباه
tipstaff مامور مسئول زندانیان دردادگاه
press gang دسته مامور جلب مشمولین
raiding party قسمت مامور دستبرد یا تاخت
task element قسمت مامور اجرای عملیات
water bailiffs مامور تفتیش کشتیها در بندر
press gangs دسته مامور جلب مشمولین
remembrancer مامور وصول مطالبات سلطنتی
press-gang دسته مامور جلب مشمولین
wharfinger مامور اسکله یا برانداز رئیس لنگرگاه
submarine chaser قایق مامور تعقیب زیر دریایی
tallagers مامور جمع اوری مالیات وعوارض
affiliated unit یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
close covering group ناو گروه مامور پوشش نزدیک
taxing master مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
task group ناو گروه مامور اجرای عملیات
task fleet ناوگان مامور اجرای عملیات یا ماموریت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com