English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 124 (6 milliseconds)
English Persian
the campaign against terrorism مبارزه با تروریسم
Other Matches
terrorism تروریسم
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
campaigns مبارزه
campaigned مبارزه
turn to مبارزه
kumite مبارزه
bu مبارزه
fights مبارزه
fight مبارزه
campaign مبارزه
struggled مبارزه
struggling مبارزه
struggles مبارزه
campaigning مبارزه
struggle مبارزه
election campaign مبارزه انتخاباتی
sensei مبارزه مسابقهای
electioneering مبارزه انتخاباتی
challengers مبارزه طلب
challenger مبارزه طلب
defiance مبارزه طلبی
jousts مبارزه کردن
jousting مبارزه کردن
jousted مبارزه کردن
joust مبارزه کردن
braving به مبارزه طلبیدن
bravest به مبارزه طلبیدن
jisen مبارزه واقعی
kachi make مبارزه تا مرگ
economic warfare مبارزه اقتصادی
sambon kumite مبارزه سه ضربهای
jiya kumite مبارزه ازاد
press campaign مبارزه مطبوعاتی
class struggle مبارزه طبقهای
outdare به مبارزه طلبیدن
kyorougei مبارزه تکواندو
class struggle مبارزه طبقاتی
challengo مبارزه کردن
budo روش مبارزه
ippon kumite مبارزه تک ضربهای
to take up the gauntlet مبارزه راپذیرفتن
braves به مبارزه طلبیدن
braver به مبارزه طلبیدن
battle مبارزه ستیز
combativeness مبارزه طلبی
literacy campaign مبارزه با بی سوادی
passives مبارزه منفی
passive مبارزه منفی
battled مبارزه ستیز
battles مبارزه ستیز
battling مبارزه ستیز
combating مبارزه کردن
combats مبارزه کردن
defied به مبارزه طلبیدن
defies به مبارزه طلبیدن
defy به مبارزه طلبیدن
defying به مبارزه طلبیدن
brave به مبارزه طلبیدن
braved به مبارزه طلبیدن
combated مبارزه کردن
combat مبارزه کردن
face down <idiom> به مبارزه طلبیدن
Anti – corruption campaign . مبارزه با فساد
to take up the gauntlet قبول مبارزه کردن
tatemi میدان مبارزه کاراته
struggle for survival مبارزه برای بقاء
to take up the glove قبول مبارزه کردن
sparring match مبارزه تمرینی بوکس
struggle for existence مبارزه برای زندگی
campaigning لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
combatants جنگی مبارزه طلب
campaigned لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
challenge round مبارزه با صاحب عنوان
campaign لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
campaigns لشکرکشی مبارزه انتخاباتی
swordplay مبارزه زور ازمایی
champions مبارزه دفاع کردن از
champion مبارزه دفاع کردن از
championing مبارزه دفاع کردن از
fuku shiki kumite بکارگیری کاتا در مبارزه
gage مبارزه طلبی گروگذاشتن
combatant جنگی مبارزه طلب
championed مبارزه دفاع کردن از
go dan kumite مبارزه با ضربههای 5 تایی
jia ippon kumite مبارزه ازاد تک ضربهای
hajime اغاز مبارزه کاراته
conflict ناسازگار بودن مبارزه کردن
pits درگود مبارزه قرار دادن
to conduct [run] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را اجرا کردن
pit درگود مبارزه قرار دادن
conflicts ناسازگار بودن مبارزه کردن
campaign رزم [نبرد] [مبارزه] [مسابقه]
to launch [start] a campaign مبارزه ای [مسابقه ای] را آغاز کردن
conflicted ناسازگار بودن مبارزه کردن
throw down the gauntlet <idiom> به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
attention شمشیرباز اماده برای مبارزه
attentions شمشیرباز اماده برای مبارزه
in a battle for world domination مبارزه برای سلطه جهان
power struggle مبارزه برای صاحب مقام شدن
crusade [against somebody or something] مبارزه [با کسی یا چیزی] [اصطلاح مجازی]
bushwhack ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
trench knitfe چاقوی مخصوص مبارزه دست بیقه
tilting yard میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
gantelope باند برای دست دعوت به مبارزه
rematch مبارزه برای کسب عنوان قهرمانی
tiltyard میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
The campaign was considered to have failed. مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
press campaingn or stunt مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
The [main] protagonists in the colonial struggle were Great Britain and France. بریتانیا و فرانسه سردمداران [اصلی] در مبارزه مستعمراتی بودند.
appel پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
jujitsu مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujutsu مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
jiujitsu مبارزه ژاپنی با استفاده ازنیروی حریف برای پیروزی براو
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
third area conflict جنگ در منطقهای غیر ازسرزمین دو طرف جنگ مبارزه در کشور سوم
fire fighting عکس العمل نسبت به اتش دشمن مبارزه با اتش سوزی
To stay the course . تا آخر ماندن ( به مسابقه و مبارزه وغیره تا آخر ادامه دادن )
struggled تلاش کردن مبارزه کردن
oppugn مبارزه کردن با دعوا کردن
struggle تلاش کردن مبارزه کردن
struggles تلاش کردن مبارزه کردن
struggling تلاش کردن مبارزه کردن
levee en masse عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com