English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
monitorial مبصر اخطار امیز
Other Matches
monitor مبصر
monitors مبصر
prepostor مبصر
prepositor مبصر
praepostor مبصر
monitress مبصر
monitored مبصر
admonitor مبصر
surveillant مبصر کلاس
monitor routine روال مبصر
monitor system سیستم مبصر
monitor program برنامه مبصر
monitor unit واحد مبصر
rat race عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
surveyors مبصر کلاس پیمایشگر
software mointor مبصر نرم افزاری
operating system monitor مبصر سیستم عامل
hardware monitor مبصر سخت افزاری
surveyor مبصر کلاس پیمایشگر
monitors به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
monitor به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
monitored به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
expostulatory سرزنش امیز تعرض امیز
gratulant تهنیت امیز تبریک امیز
suasive ترغیب امیز تحریک امیز
antagonistic خصومت امیز رقابت امیز
trickier خدعه امیز مهارت امیز
trickiest خدعه امیز مهارت امیز
tricky خدعه امیز مهارت امیز
incriminatory تهمت امیز اتهام امیز
admonitory نصیحت امیز توبیخ امیز
notice اخطار
premonition اخطار
notices اخطار
warnings اخطار
noticing اخطار
penalty اخطار
premonitions اخطار
monition اخطار
tip-offs اخطار
tip-off اخطار
notification اخطار
tip off اخطار
warning اخطار
prenotion اخطار
caveats اخطار
talking to اخطار
warning line خط اخطار
caveat اخطار
noticed اخطار
yello card اخطار
bidding اخطار
penalties اخطار
signalled اخطار
signaled اخطار
signal اخطار
talking-to اخطار
cautioned اخطار توجه
cautioning اخطار کردن به
cautioning اخطار توجه
premonition اخطار قبلی
cautions اخطار کردن به
cautions اخطار توجه
cited اخطار کردن
cite اخطار کردن
admonishment اخطار تنبیه
cognizance اخطار رسمی
cautioned اخطار کردن به
citing اخطار کردن
notifying اخطار کردن به
notify اخطار کردن به
notifies اخطار کردن به
denunciation اخطار تهدیدامیز
denunciations اخطار تهدیدامیز
caveat venditor اخطار به فروشنده
cognizance اخطار قانونی
caution اخطار کردن به
caution اخطار توجه
caveat subscriptor اخطار به عضو
caveat emptor اخطار به خریدار
notified اخطار کردن به
caveat subscriptor اخطار به مشترک
misfeasance اخطار کردن
penalty پنالتی اخطار
warn اخطار کردن به
warned اخطار کردن به
warns اخطار کردن به
points of order اخطار نظامنامهای
premonitions اخطار قبلی
premonitory اخطار کننده
until further notice تا اخطار ثانوی
till further notice تا اخطار ثانوی
forewarning اخطار قبلی
signaller اخطار کننده
cites اخطار کردن
penalties پنالتی اخطار
warner اخطار کننده
previse اخطار کردن
point of order اخطار نظامنامهای
warning sign علامت اخطار
notifiable اخطار کردنی
bleeps ایجاد صدای اخطار
alarmed اعلان خطر اخطار
alarmingly اعلان خطر اخطار
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
bleeped ایجاد صدای اخطار
bleeping ایجاد صدای اخطار
He took no heed of my warning. به اخطار من توجهی نکرد
bleep ایجاد صدای اخطار
alarms اعلان خطر اخطار
alarum اخطار شیپور حاضرباش
alarm اعلان خطر اخطار
short notice اخطار کوتاه مدت
forewarns ازپیش اخطار کردن
forewarn ازپیش اخطار کردن
premonitory متضمن اخطار قبلی
serve notice on اخطار کتبی دادن به
issue a warning اخطار صادر کردن
premonitor از پیش اخطار کننده
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
forewarned ازپیش اخطار کردن
notify someone به کسی اخطار کردن
bleeped صدای اخطار قابل شنیدن
beeps صدای اخطار قابل شنیدن
bleep صدای اخطار قابل شنیدن
beep صدای اخطار قابل شنیدن
bleeping صدای اخطار قابل شنیدن
beeping صدای اخطار قابل شنیدن
bleeps صدای اخطار قابل شنیدن
beeped صدای اخطار قابل شنیدن
to serve notice on a person رسما بکسی اخطار کردن
monitory وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
give two months notice دو ماه پیشتر اخطار دادن
serve a notice on someone برای کسی اخطار فرستادن
alert وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alerted وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alerts وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
stuck beacon ایستگاه مرتباگ فریمهای اخطار می فرستد
alarm زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmed زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmingly زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
to serve a notice on some one اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
alarms زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
false اخطار خطا وقتی که هیچ خطایی رخ نداده باشد
disorderly close down آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
alerted تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerts تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alert تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
indicator نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
synalepha هم امیز
synaloepha هم امیز
murmurous غر غر امیز
affrontive توهین امیز
afflictive مصیبت امیز
affetionate محبت امیز
applausive تحسین امیز
affrontive دشنام امیز
amusive تفریح امیز
approbative تحسین امیز
approbatory تحسین امیز
diverting تفریح امیز
affeluo'so a عاطفه امیز
adversative نقض امیز
sardonically کنایه امیز
sardonic کنایه امیز
sardonic طعنه امیز
peremptory شتاب امیز
flattering تملق امیز
honorific افتخار امیز
honorifics افتخار امیز
apologetic پوزش امیز
provocative تحریک امیز
beatific سعادت امیز
sniffy اهانت امیز
glamorous طلسم امیز
adventurously بطورمخاطره امیز
adulatory تملق امیز
admonitive نصیحت امیز
admissive تصدیق امیز
sardonically طعنه امیز
acrimenious تعنه امیز
acclamatory تحسین امیز
absolutory بخشش امیز
abrogative نسخ امیز
venturesome مخاطره امیز
jocular شوخی امیز
high flown اغراق امیز
imprecatory لعنت امیز
indemnificatory غرامت امیز
intercessorial شفاعت امیز
intercessory شفاعت امیز
intermedial وساطت امیز
intimidatory تهدید امیز
iron ical طعنه امیز
justificatory توجیه امیز
minatory تهدید امیز
monitive اندرز امیز
objurgatory سرزنش امیز
imprecatory نفرین امیز
impostrous تزویر امیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com