English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
assyriologist متخصص در زبان و تاریخ وهنر اشور
Other Matches
assyriology مطالعهء زبان و هنر و تاریخ اشور
linguist متخصص زبان شناسی
grammarian متخصص دستور زبان
grammarians متخصص دستور زبان
linguists متخصص زبان شناسی
americanist متخصص زبان یا فرهنگ امریکایی
diachrony تغییراتی که در ادوار مختلف تاریخ دریک زبان یک ملت پدید می اید
the German issue مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
the German question مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
fireworker متخصص اتش بازی متخصص مرمیات وموشکهای جنگی متخصص مواد منفجره و اتش زنه
literature ادب وهنر
horology فن وهنر وقت سنجی
assyria اشور
assyria کشور اشور
assyrian اهل کشور اشور
assyriology علم اشور شناسی
pyrotechnic مربوط به استفاده ازاتش درعلم وهنر اتش بازی
tactician متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
tacticians متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
he was nothing of an expert هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
backdate تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdated تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdates تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
backdating تاریخ قبل از تاریخ واقعی را ذکر کردن
antedates پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated cheque چک به تاریخ مقدم بر تاریخ واقعی صدور
antedated پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedate پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
martyrology تاریخ شهدا تاریخ شهدای مسیحی
prehistory ماقبل تاریخ تاریخ قبلی
dates تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
hagiology تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
date تاریخ گذاردن تاریخ گذاشتن
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
radiologists متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologist متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
protohistory تاریخ ماقبل تاریخ
translators برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
languages برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
targets زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
targeted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
bal زبان ساده شده زبان اسمبلی
He is speechless (inarticulate). سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
mealymouthed ادم چرب زبان شیرین زبان
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
glib چرب زبان زبان دار
Arabic زبان تازی زبان عربی
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interpret ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreted ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreting ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interprets ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
specialists متخصص
geriatrist متخصص
skilled متخصص
stylist متخصص مد
geriatrician متخصص
osteopathist متخصص
stylists متخصص مد
adhoc متخصص
au fait متخصص
specialist متخصص
rhinologist متخصص
experts متخصص
expert متخصص
as from از تاریخ ,
eras تاریخ
era تاریخ
appointed days تاریخ ها
dates [appointments] تاریخ ها
appointed day تاریخ
coetaneous هم تاریخ
coeval هم تاریخ
appointment تاریخ
date [appointment] تاریخ
appointments تاریخ ها
history تاریخ
as of از تاریخ
dates تاریخ
date تاریخ
no date بی تاریخ
undated بی تاریخ
histories تاریخ
with effect from از تاریخ ...
dateless بی تاریخ
pomologist متخصص میوه
computer specialist متخصص کامپیوتر
expert متخصص کارشناس
geophysicists متخصص ژئوفیزیک
geophysicist متخصص ژئوفیزیک
actuary متخصص بیمه
actuaries متخصص بیمه
financial e. متخصص مالی
experts متخصص کارشناس
outrebound متخصص ریباند
computer professional متخصص کامپیوتر
theologians متخصص الهیات
theologian متخصص الهیات
economists متخصص اقتصاد
e. advice نظر متخصص
economist متخصص اقتصاد
gas man متخصص گاز
electrician متخصص برق
electricians متخصص برق
journeyman کارگر متخصص
journeymen کارگر متخصص
cost accountant متخصص ارزیابی
anaesthetist متخصص بیهوشی
technician متخصص تکنیسین
artillerist متخصص توپخانه
technician متخصص فنی
clinician متخصص بالینی
clinicians متخصص بالینی
cambist متخصص ارز
aurist متخصص گوش
specialist engineering مهندس متخصص
ceramist متخصص سفالگری
theolog متخصص الهیات
technicians متخصص فنی
technicians متخصص تکنیسین
financier متخصص مالی
skilled متخصص تخصصی
neurologist متخصص اعصاب
hygienist متخصص بهداشت
hygeist متخصص بهداشت
hydropathist متخصص اب درمانی
hydrologist متخصص اب شناسی
financiers متخصص مالی
toxicologist متخصص زهرشناسی
algebraist متخصص جبرومقابله
media specialist متخصص رسانه ها
ceramicist متخصص سفالگری
skilled workers کارگران متخصص
an expert accountant حسابدار متخصص
climatologist متخصص اب وهوا
proficient حاذق متخصص
skilled witness شاهد متخصص
ophlhalmologist متخصص چشم
date of birth تاریخ تولد
maturity date تاریخ سررسید
dated تاریخ دار
maintenance history تاریخ تعمیرات
literary history تاریخ ادبیات
epoch مبدا تاریخ
natural historian تاریخ نویس
postdate تاریخ ماقبل
postdated تاریخ ماقبل
postdates تاریخ ماقبل
dateline تاریخ گذاری
delivery date تاریخ تحویل
effective date تاریخ اجرا
postdating تاریخ ماقبل
economic history تاریخ اقتصادی
shelf life تاریخ مصرف
stale cheque چک تاریخ گذشته
due date تاریخ تادیه
acceptance date تاریخ قبولی
natural history تاریخ طبیعی
expiry date تاریخ انقضاء
modern history تاریخ معاصر
expiration date تاریخ انقضا
basic date تاریخ ترفیع
system date تاریخ سیستم
Ancient history تاریخ باستان
julain date تاریخ ژولین
backdating date پیش تاریخ
due date تاریخ سررسید
date of shipment تاریخ حمل
completion date تاریخ تکمیل
historian تاریخ نویس
prehistory ماقبل تاریخ
historicity تاریخ گرایی
date نخل تاریخ
value date تاریخ ارزش
dates نخل تاریخ
historian تاریخ گزار
historians تاریخ نویس
historians تاریخ گزار
prehistory پیش تاریخ
intellectual history تاریخ اندیشه ها
out of date از تاریخ گذشته
closing date تاریخ انقضاء
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com