English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
uniservice متشکل ازیک نوع یکان یا یک نوع نیروی مسلح
Other Matches
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
open loop system مکانیزم کمک کننده متشکل ازیک مسیر کنترل بدون اندازه گیری نتیجه
branch در مدارات الکتریکی قسمتی ازیک شبکه متشکل از یک یا چندالمنت دو ترمینالی که بصورت سری به یکدیگرمتصل شده اند
branches در مدارات الکتریکی قسمتی ازیک شبکه متشکل از یک یا چندالمنت دو ترمینالی که بصورت سری به یکدیگرمتصل شده اند
reconstitution site قرارگاه یا ستاد بازیافتی ازیک یکان منهدم شده
service component نیروی مسلح
mailed fist نیروی مسلح
joint task force نیروی ماموریت مشترک ازنیروهای مسلح
service component نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
european atomic energy community جامعه نیروی اتمی اروپا اتحادیه متشکل از بلژیک وفرانسه و المان و ایتالیا ولوگزامبورک و هلند که هدفش ایجاد تسهیلات مختلف در راه بهره برداری ازانرژی اتمی است
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
european essembly مجمع متشکل از اعضا منتخب پارلمانهای کشورهایی که در "جامعه نیروی اتمی اروپا" و"جامعه ذغالسنگ و فولاداروپا" و "جامعه اقتصادی اروپا" عضو هستند
carrier striking force نیروی ضربتی متشکل ازناوهای هواپیمابر ناوگان هواپیمابر ضربتی
task unit نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
zeroed out ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
tenants یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
visit of courtesy بازدیدرسمی دوستانه فرمانده یک یکان از یکان دیگر
tenant یکان مستقر در یک محل یاتاسیسات یکان پادگانی
designation عنوان یکان یاشخص معرف یکان
detailing شرح مفصل یکان بقیه یکان
line replacement یکان تعویض کننده یکان جبهه
detail شرح مفصل یکان بقیه یکان
designations عنوان یکان یاشخص معرف یکان
combat arms یکان رزمی یکان درگیر در رزم
parent یکان سازمانی یکان مادر یا اصلی
subactivity یکان زیردست یک قسمت یا یکان یا موسسه
armed services قسمتهای نیروهای مسلح یکانهای مسلح یکانهای نیروهای مسلح
transfer processing امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
tactical element یکان رزمی یکان تاکتیکی
army component نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
unit mill سوخت استحقاقی یکان به حسب خودروهای موجودسوخت مصرفی خودروهای یکان در یک ستون
shadower یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
command information program برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
readiness condition وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
beachmaster's unit یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
formant متشکل
organized متشکل
organizes متشکل کردن
organises متشکل کردن
organize متشکل کردن
unaligned غیر متشکل
organizing متشکل کردن
endarch متشکل در خارج
organising متشکل کردن
on one hand ازیک طرف
from pillar to post ازیک دربدردیگر
ex parte ازیک طرف
uniparental ازیک ولی
osmosis ازیک پرده
of the same leaven ازیک جنس
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
reorganised دوباره متشکل کردن
reorganises دوباره متشکل کردن
gimmal متشکل ازقطعات مرتبط
reorganizing دوباره متشکل کردن
reorganizes دوباره متشکل کردن
reorganising دوباره متشکل کردن
reorganized دوباره متشکل کردن
reorganize دوباره متشکل کردن
bitty متشکل از قطعات ریز
party دسته متشکل جمعیت
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
from stem to stern ازیک سربسر دیگر
extravaganza ازیک شخصیت خیالی
itineration ازیک جابجایی دیگر
dual استفاده ازیک جفت
extravaganzas ازیک شخصیت خیالی
aliunde ازیک جای دیگر
Ask each and every one of them . ازیک یک آنها بپرسید
to lose an eye ازیک چشم نابیناشدن
consubstantiate ازیک جنس شدن
to solicit an office درخواست ازیک شرکت
council of entent متشکل از جمهوریهای افریقایی داهومی
stanzaic متشکل از چند بند شعر
tetraspore گروهی متشکل ازچهار هاگ
nation state حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
geodesic dome گنبد متشکل ازسطوح هندسی
nation-state حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
nation-states حکومت متشکل از یک قوم یا یک ملت
e c s c (european coal & steel commissio سازمان متشکل ازنمایندگان بلژیک
personal computing استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
lobectomy برداشتن قسمتی ازیک عضو
beam column framing ساختمان با قابهای متشکل ازتیر و ستون
lignocellulose مواد سلولزی متشکل بافتهای چوبی
diarchy سیستم حکومت متشکل از دو رکن مستقل
aeromedical unit یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
casualty staging unit یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
it is useful in a way ازیک جهت سودمنداست تاندازهای مفیداست
gybe ازیک سوبسوی دیگرجنبیدن تغییرجهت دادن
out fall محلی که اب ازیک مجرابه مجرای بزرگترمیریزد
jo bolt نوعی پرچ با دندانههای داخلی متشکل از سه قسمت
DNA double helix [یک ساختار دو رشته ایی متشکل از ۴ نوکلئوتید است. ]
craft union اتحادیه متشکل از متخصصین فن یاصنعت یا حرفه خاص
nordic council شورای اسکاندیناوی مجمع متشکل ازنمایندگان دانمارک
recombinant موجود دارای صفات ارثی متشکل جدید
division slice یکان استاندارد لشگری یکان لشگری
cellular unit یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
guiden پرچم یکان پرچم نماینده یکان
staging unit یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
nutcrackers تمرین ضربه سخت خوردن ازیک یا دو بازیگر
replays خواندن مجدد داده یا سیگنال ازیک ضبط
replaying خواندن مجدد داده یا سیگنال ازیک ضبط
replay خواندن مجدد داده یا سیگنال ازیک ضبط
replayed خواندن مجدد داده یا سیگنال ازیک ضبط
nutcracker تمرین ضربه سخت خوردن ازیک یا دو بازیگر
association for women in computing متشکل از افرادی که پردازش کامپیوتر علاقه مند هستند
bilateral infrastructure سازمان داخلی متشکل ازاعضای دو جانبه تشکیلات دوجانبه
entrance head بار لازم برای ایجاد جریان ازیک لوله
polyoestrous دارای بیش ازیک وهله جفت گیری در سال
eponymy اشتقاق اسم قبیله یا شخص یاعشیره ازیک کلمه
retrospective search جستجوی متن ها دریک موضوع مشخص ازیک داده
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
roll forward تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
reproduced کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproducing کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
scrimmage بازی تمرینی بین دو گروه ازیک تیم تمرین والیبال
scrimmages بازی تمرینی بین دو گروه ازیک تیم تمرین والیبال
reproduces کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
reproduce کپی کردن داده یا متن ازیک ماده یا رسانه به دیگری
Sept دسته یا اجتماعی که افرادش معتقداند ازیک جد یا نیا بوجودامده اند
outdegree تعداد رئوس جهت داری که ازیک گره خارج می شوند
relocates انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocating انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
round robin (meeting or discussion) <idiom> جلسهای که درآن شخص ازیک گروه شرکت کرده باشد
paragram جناسی که عبارت است ازتغییرحرف یا حروفی ازیک واژه تصحیف
relocated انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
metastasize گسترش یافتن مرض ازیک نقطهء بدن به نقطه دیگر
relocate انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
master slave computer system یک سیستم کامپیوتری متشکل از یک کامپیوتر اصلی متصل شده به یک یا چندین کامپیوترکارپذیر
in arms مسلح
mailed مسلح
ripe مسلح
reinforced مسلح
flat مسلح
weaponed مسلح
armoured مسلح
flattest مسلح
armor bearer مسلح
ripest مسلح
riper مسلح
armed مسلح
systematic theology بخشی از علوم الهی که مذاهب مختلفه را جزئی ازیک حقیقت کل میداند
distortion اختلاف ناطلوب بین قبل و بعد از عبور سیگنال ازیک قطعه
distortions اختلاف ناطلوب بین قبل و بعد از عبور سیگنال ازیک قطعه
capacitor intel filter شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
cellulose nitrate ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درمواد منفجره دوپها وپلاستیکهای ساختمانی بکارمیرود
wrap round engine موتور توربوجت متشکل ازقسمت مرکزی ان که با کانال رم جت مجزایی احاطه شده است
reed valve شیری متشکل از ورقه فولادی نازکی که جریان یکطرفه سیال را سبب میشود
arming مسلح شدن
gunship هلیکوپتر مسلح
equips مسلح کردن
equipping مسلح کردن
equip مسلح کردن
to be packing [heat] [colloquial] مسلح بودن
armed to the teeth کاملا` مسلح
weapon مسلح کردن
arming مسلح کردن
weapons مسلح کردن
reinforced concrete بتن مسلح
reinforced concrete بتون مسلح
armed peace صلح مسلح
armed mine مین مسلح
privateer کشتی مسلح
reinforces مسلح کردن
reinforce مسلح کردن
to pack a weapon [colloquial] مسلح بودن
to take up arms مسلح شدن
weapon مسلح شده
ferroconcrete بتون مسلح
armement مسلح کردن
pistoleer مسلح به طپانچه
heavily armed کاملا مسلح
poised mine مین مسلح
to carry a weapon مسلح بودن
weapons مسلح شده
services نیروهای مسلح
reenforce مسلح کردن
armed ammunition مهمات مسلح
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com