Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
major domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domos
متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
Other Matches
majordomo
متصدی امور خانوادگی
king of arms
متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
fish warden
متصدی امور شیلات
proetor
متصدی امور قضایی وکشوری
verderer
متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
verderor
متصدی قضائی امور وابسته به جنگلهای سلطنتی
necrologist
متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher
متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
civil works
امور ساختمانی و تاسیسات امور شهرسازی و تاسیساتی
heraldry
نجباوعلائم نجابت خانوادگی نشان نجابت خانوادگی
taximan
متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
medical regulator
تنظیم کننده امور بهداشتی مدیر امور بهداشتی
Italy
ایتالیا
locarno treaty
ایتالیا
campo santo
گورستان ایتالیا
italiot or ote
مقیم ایتالیا
quirinal
حکومت ایتالیا
Rome
پایتخت ایتالیا
quirinal
دولت ایتالیا
tuscan
وابسته بتوسکانی در ایتالیا
rubicon
رودی در شمال ایتالیا
sienna
نام شهری در ایتالیا
piedmont
ناحیهای در شمال غربی ایتالیا
big five
ایتالیا وژاپن اطلاق میشد
cornicione
[قرنیز دیوار در سبک رنسانس ایتالیا]
italianism
پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
podesta
رئیس شهرداری در برخی شهرهای ایتالیا
Italian stucco is world famous .
گچ برای ایتالیا شهرت جهانی دارد
quality
تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
e c s c (european coal & steel commissio
فرانسه جمهوری فدرال المان ایتالیا
qualities
تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
a comparison of the tax systems in Italy and Spain
مقایسه سیستم های مالیاتی در ایتالیا و اسپانیا
familial
خانوادگی
domestic
خانوادگی
scaramouche
دلقک بزدل وکتک خور منایش کودکان ایتالیا
Analogical architecture
[معماری بومی ایتالیا در سال هزار و نهصد و هفتاد]
Floreale
[سبک تزئینات منزل در معماری هنر نوی ایتالیا]
scaramouch
دلقک بزدل وکتک خور منایش کودکان ایتالیا
domestic problem
مساله خانوادگی
patronymic
نام خانوادگی
washerwoman
زن رختشوی خانوادگی
clannishness
هواداری خانوادگی
removed
فاصله خانوادگی
family names
نام خانوادگی
family names
اسم خانوادگی
family name
نام خانوادگی
family name
اسم خانوادگی
nobility
اصالت خانوادگی
surnames
نام خانوادگی
surname
نام خانوادگی
blazon
نشان خانوادگی
family asset
دارائی خانوادگی
family background
پیشینه خانوادگی
family farm
مزرعه خانوادگی
family industry
صنعت خانوادگی
homophyly
شباهت خانوادگی
family allowances
مقرری خانوادگی
emblazonry
نشان خانوادگی
household system
نظام خانوادگی
irredentist
طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
gondola
نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
gondolas
نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
Italian Villa style
[سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
vendetta
دشمنی خونی خانوادگی
vendettas
دشمنی خونی خانوادگی
coat armour
زره ونشانهای خانوادگی
domestically
بطور خانوادگی و اهلی
family neurosis
روان رنجوری خانوادگی
maiden name
نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
tied down
<idiom>
مسئولیت شغلی یا خانوادگی داشتن
maiden names
نام خانوادگی زن پیش ازشوهرکردن
highbred
دارای تربیت یانجابت خانوادگی
hestia
الهه اجاق خانوادگی وشهرها
heraldry
ایین وتشریفات نشانهای خانوادگی
emblazon
بانشانهای نجابت خانوادگی اراستن
scutcheon
سپر سپرحاوی نشان خانوادگی
blazonry
علامت یانشان نجابت خانوادگی
Cinquecento
[واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
He cant be tied down to family life.
پای بند زندگی خانوادگی نیست
blood feud
کینه وعداوت خانوادگی دشمنی دیرین
High Renaissance
[سبک معماری دوره رنسانس تا تجدد هنری و ادبی ایتالیا در قرن شانزد میلادی]
Common Market
بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
western european union
ایتالیا المان غربی که در سال 5591 به وجود امدو بیشتر جنبه نظامی دارد
pewage
پولی که بابت نشستن درجاهای خانوادگی یانیمکتهای چندنفری درکلیسامیدهند
hatchment
صفحهای که نشانهای خانوادگی وسلاح شخص تازه مرده راروی ان نمود
amor
امور
quartermaster
متصدی
users
متصدی ها
clerk
متصدی
operators
متصدی ها
clerks
متصدی
user
متصدی
operator
متصدی
operator
متصدی
incumbent
متصدی
incumbents
متصدی
responsible
متصدی
quartermasters
متصدی
runners
متصدی
vacant
بی متصدی
operators
متصدی
warden
متصدی
in charge
متصدی
runner
متصدی
rapallo treaty
قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
state affairs
امور مملکتی
personal affairs
امور شخصی
money matters
امور پولی
the high functionery ries of the state
مصادر امور
authority ties of the state
اولیا امور
authority ties of the state
مصادر امور
religious matters
امور دینی
combat duty
امور رزمی
non litigious matters
امور حسبی
financial affairs
امور مالی
civil affairs
امور غیرنظامیان
interior affairs
امور داخلی
authority
اولیاء امور
interior
امور داخله
interiors
امور داخله
authorities
اولیای امور
miscellaneous
امور متفرقه
aviation authority
امور هواپیمایی
ruling
رایج متصدی
signalman
متصدی علائم
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
cataloger
متصدی کاتالوگ
cataloguer
متصدی کاتالوگ
auctioneer
متصدی حراج
fitter
متصدی نصب
unattended
بدون متصدی
ammunition handler
متصدی مهمات
receivers
متصدی دریافت
signal man
متصدی علائم
chartulary
متصدی بایگانی
radioman
متصدی بی سیم
radio operator
متصدی بی سیم
operators
متصدی ماشین
operator console
پیشانه متصدی
operator
متصدی ماشین
operator
متصدی دستگاه
operator command
فرمان متصدی
auctioneer
متصدی مزایده
radar man
متصدی رادار
auctioneers
متصدی مزایده
radar operator
متصدی رادار
radarman
متصدی رادار
auctioneers
متصدی حراج
operators
متصدی دستگاه
supplier
متصدی ملزومات
acting
کفیل متصدی
officer
مامور متصدی
suppliers
متصدی ملزومات
curator
نگهبان متصدی
receptionist
متصدی پذیرش
turf accountants
متصدی شرطبندی
salespersons
متصدی فروش
salesperson
متصدی فروش
infirmarian
متصدی بیمارستان
salespeople
متصدی فروش
machine operator
متصدی ماشین
curators
نگهبان متصدی
groundskeeper
متصدی زمین
adman
متصدی اعلانات
harbour master
متصدی بندر
rulings
رایج متصدی
officers
مامور متصدی
litter bearer
متصدی برانکارد
time keeper
متصدی اوقات
receiver
متصدی دریافت
fitters
متصدی نصب
winch driver
متصدی دوار
yard man
متصدی محوطه
chaplain
افسر امور دینی
chaplains
افسر امور دینی
non litigious matters act
قانون امور حسبی
supervisory authority
اولیاء امور مراقبتی
administration
اداره امور یکانها
liquidation of company
تصفیه امور شرکتها
emotional and physical
امور عاطفی و بدنی
surveillance authority
اولیاء امور نظارتی
administrations
اداره امور یکانها
g air
رکن 2 امور هوایی
minister of foreign affairs
وزیر امور خارجه
minister for foreign affairs
وزیر امور خارجه
foreign minister
وزیر امور خارجه
regulatory authority
اولیاء امور مراقبتی
non litigious jurisdiction act
قانون امور حسبی
surveillance authority
اولیاء امور مراقبتی
financial affairs
امور مربوط به مالیه
militarization
نظامی کردن امور
ministry of foreign affairs
وزارت امور خارجه
clerical test
ازمون امور دفتری
supervisory authority
اولیاء امور نظارتی
regulatory authority
اولیاء امور نظارتی
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
space broker
کارگزار امور تبلیغات
air branch
قسمت امور هوایی
routinely
امور غیر مهم
secretary of state for foreign affairs
وزیر امور خارجه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com