English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (5 milliseconds)
English Persian
centralized متمرکز
concentrative متمرکز
Other Matches
intensive پرقوت متمرکز
localising متمرکز کردن
localises متمرکز کردن
centralize متمرکز کردن
concentrating متمرکز کردن
centralist socialism سوسیالیسم متمرکز
concentrates متمرکز کردن
centralized lubrication روغنکاری متمرکز
concentrate متمرکز کردن
concentrated load بار متمرکز
localize متمرکز کردن
localizes متمرکز کردن
localizing متمرکز کردن
center متمرکز کردن
center drill مته متمرکز
centralizing متمرکز کردن
centralizes متمرکز کردن
centralising متمرکز کردن
centralises متمرکز کردن
centralised متمرکز کردن
focuses متمرکز ساختن
focussing متمرکز ساختن
focused متمرکز ساختن
focusses متمرکز ساختن
focussed متمرکز ساختن
focus متمرکز ساختن
fixed fire اتش متمرکز
localized capacity فرفیت متمرکز
concentrator متمرکز شونده
concentrator متمرکز کننده
concenter متمرکز کردن
centrally planned economy اقتصاد متمرکز
centralizer متمرکز کننده
centralized system نظام متمرکز
decentpalized غیر متمرکز
focuses متمرکز کردن توجه
focusses متمرکز کردن توجه
center lathe ماشین تراش متمرکز
center grinding دستگاه سنگ متمرکز
focused متمرکز کردن توجه
center متمرکز نقطه اتکاء
decentralization غیر متمرکز کردن
centralized planning برنامه ریزی متمرکز
focussed متمرکز کردن توجه
centralized network configuration ساختار شبکهای متمرکز
focalize درکانون متمرکز کردن
focus متمرکز کردن توجه
centralized oil shot system روغنکاری متمرکز فشاری
focussing متمرکز کردن توجه
centeralized planning برنامه ریزی متمرکز
decentralization غیر متمرکز سازی
stigmatism ننگ نور متمرکز در یک نقطه
hilar متمرکز ونزدیک به ناف ومرکز
decentralized planning برنامه ریزی غیر متمرکز
totalism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
pools قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
totalitarianism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
pool قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
monroe effect اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
distributing سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
distributes سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
distribute سیسم نا متمرکز که در آن چندین کامپیوتر مختلف شیارهای ثابتی دارند
whitest چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
whiter چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
white چاپگر لیزری که اشعه لیزر را در نقاطی که چاپ نشده اند متمرکز میکند.
centralized امکانات پردازش داده که در یک محل متمرکز و قابل دستیابی توسط سایر کاربران انجام می شوند
smartest buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smart buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarting buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarted buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarts buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarter buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
fixate محکم کردن متمرکز کردن
concentrated fire اتش متمرکز توده اتش
epitomizes متمرکز کردن مجسم کردن
epitomized متمرکز کردن مجسم کردن
epitomize متمرکز کردن مجسم کردن
epitomising متمرکز کردن مجسم کردن
epitomises متمرکز کردن مجسم کردن
epitomised متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizing متمرکز کردن مجسم کردن
authoritarainism نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
distributed processing system سیستم پردازش توزیعی سیستم پردازش غیر متمرکز
centralized data processing پردازش تمرکز یافته داده پردازش داده متمرکز
client centered therapy درمان متمرکز بر درمان جو
massed fire اتش توده شده اتش متمرکز شده
bundling متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundles متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle متمرکز کردن دسته کردن دسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com