Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (9 milliseconds)
English
Persian
modulo two sum
مجموع به پیمانه دو
Other Matches
bushel
پیمانه غله ومیوه که درحدود63 لیتر است پیمانه
bushels
پیمانه غله ومیوه که درحدود63 لیتر است پیمانه
residual sum of squares
مجموع مجذورات انحرافات مجموع مربعات انحرافات مجموع مجذورات باقیمانده ها
regression sum of squares
مجموع مجذورات رگرسیون مجموع مربعات رگرسیون
sum of squares of regression
مجموع مربعات رگرسیون مجموع مجذورات رگرسیون
modules
پیمانه
gauges
پیمانه
mods
به پیمانه
short measure full measure
پیمانه کم
modulo
پیمانه n
modulo
به پیمانه
modulus
پیمانه
gauged
پیمانه
gauge=gage
پیمانه
scoop
پیمانه
scooped
پیمانه
scooping
پیمانه
scoops
پیمانه
measuring glass
پیمانه
mete
پیمانه
gauge
پیمانه
mod
به پیمانه
module
پیمانه
measure
پیمانه
modules
اتاقک پیمانه
hosghead
پیمانه مایعات
dry measure
پیمانه خشکبار
dosing pump
پمپ پیمانه
decalitre
پیمانه ده لیطری
yardstick
مقیاس پیمانه
commensurableness
هم پیمانه بودن
cannikin
پیمانه کوچک
canikin
پیمانه کوچک
yardsticks
مقیاس پیمانه
kilderkin
پیمانه ابجو
load module
پیمانه بارشو
decaliter
پیمانه ده لیتری
module
اتاقک پیمانه
gauges
پیمانه کردن
short measure full measure
پیمانه تمام
gauged
پیمانه کردن
gauge
پیمانه کردن
modulo n counter
شمارنده به پیمانه
gage=gauge
پیمانه اندازه
measure of capacity
پیمانه فرفیت
modulo n check
مقابله به پیمانه
modularization
پیمانه بندی
graduating
پیمانه درجه دار
metrologist
سنگ و پیمانه شناس
graduates
پیمانه درجه دار
graduate
پیمانه درجه دار
measure
پیمانه کردن سنجیدن
chauldron
پیمانه زغال برابر1296 لیتر
That jar is broken and that measure spilt .
<proverb>
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
it is quite another story now
ان سبوبشکست وان پیمانه ریخت
pint
پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
pints
پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
hutch
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
hutches
نوعی پیمانه قدیمی زغال سنگ وغیره
gaduate
لیسانسیه فارغ التحصیل پیمانه درجه دار
commensurably
چنانکه بتوان بایک پیمانه اندازه گرفت
pottle
پیمانه وزنی برابر نیم گالن رطل یکمنی
summation
مجموع
lumps
مجموع
over all
مجموع
amount
مجموع
lump
مجموع
ensembles
مجموع
ensemble
مجموع
lumped
مجموع
totals
مجموع
totaling
مجموع
totaled
مجموع
totalled
مجموع
totalling
مجموع
sums
مجموع
sum
مجموع
total
مجموع
sum total
مجموع
iambus
وتد مجموع
summated ratings
مجموع درجه ها
summation
مجموع یابی
tercet
مجموع سه چیز
sum of squares
مجموع مجذورات
sum of squares
مجموع مربعات
altogether
همگی مجموع
sum of products
مجموع حاصلضرب
checksum
مجموع مقابلهای
rootage
مجموع ریشه ها
logic sum
مجموع منطقی
pentachord
مجموع پنج نت
totality
تمامیت مجموع
totyality
جمع مجموع
sideways sum
مجموع جانبی
iamb
وتد مجموع
triad
مجموع سه چیز
check sum
مجموع مقابلهای
anecdotage
مجموع حکایات
triads
مجموع سه چیز
bureaucracy
مجموع گماشتگان دولتی
sum of squares of residual
مجموع مربعات باقیمانده
sum of the terms of an infinite sequence
مجموع یک دنباله
[ریاضی]
vocabularies
مجموع لغات یک زبان
cordage
مجموع طنابهای کشتی
total search result
مجموع نتیجه جستجو
bureaucracies
مجموع گماشتگان دولتی
aggregate
مجموع جمع کردن
totes
جمع کردن مجموع
vocabulary
مجموع لغات یک زبان
toting
جمع کردن مجموع
series
مجموع یک دنباله
[ریاضی]
tote
جمع کردن مجموع
aggregates
مجموع جمع کردن
sewerage
مجموع مجرای فاضلاب
mass diagram
منحنی مجموع بدهها
fore and aftring
مجموع بادبانهای کشتی
baronage
مجموع بارونها و نجبا
toted
جمع کردن مجموع
alpine combined
مجموع مسابقههای الپاین
iambic
وابسته به وتد مجموع
imbic
دارای وتد مجموع
sewarage
زهکشی مجموع مجاری فاضلاب
two person zero sum game
بازی دو نفره با مجموع صفر
rigging
مجموع طناب و بادبانهای کشتی
total deformation
مجموع تمام تغییر شکلها
gears
مجموع چرخهای دنده دار
nordic combined
مجموع مسابقات اسکی نوردیک
matmen
مجموع کشتی گیران و داوران
gear
مجموع چرخهای دنده دار
geared
مجموع چرخهای دنده دار
ballot
رای مخفی مجموع اراء نوشته
balloted
رای مخفی مجموع اراء نوشته
pinning combination
مجموع حرکات منجر به ضربه فنی
armed forces
مجموع نیروهای زمینی وهوایی و دریایی
ballots
رای مخفی مجموع اراء نوشته
stroke play
مسابقه گلف با محاسبه مجموع ضربههای یک بازیگر
addition
عمل محاسباتی که مجموع دو عدد را حساب میکند
charactristic velocity
مجموع تغییرات سرعت درمسیر یک ماموریت فضایی
additions
عمل محاسباتی که مجموع دو عدد را حساب میکند
ice time
مجموع مدت بازی بازیگر دریک مسابقه یا در یک فصل
assoil
اصل تغییر نکردنی مجموع یا حاصل ضرب بخشیدن
shook
: مجموع تختههای لازم برای ساختن بشکه وچلیک وامثال ان
handing
بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
hand
بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
measure
پیمانه کردن سنجیدن بخش کردن
wineglass
لیوان شراب پیمانه شراب
pannikin
لیوان کوچک پیمانه کوچک
memory module
ماژول حافظه پیمانه حافظه
heterodyne
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
virtual mass
مجموع جرم واقعی و جرم فاهری
id
مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
libraries
برنامه دان مجموع برنامه ها
library
برنامه دان مجموع برنامه ها
batches
دسته کردن مجموع کردن
batch
دسته کردن مجموع کردن
adder
مدار جمع دودویی که میتواند مجموع در ورودی را حساب کند و نیز میتواند ورودی یا خروجی به صورت وام شده را بپذیرد
adders
مدار جمع دودویی که میتواند مجموع در ورودی را حساب کند و نیز میتواند ورودی یا خروجی به صورت وام شده را بپذیرد
full
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
fullest
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
quadrangular meet
مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com