Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
personal computing
محاسبات شخصی
Other Matches
spreadsheet
1-برنامه ایکه امکان اجرای محاسبات روی چندین ستون اعداد را برقرار کند. 2-چاپ محاسبات روی مقادیر عظیم کامپیوتر
spreadsheets
1-برنامه ایکه امکان اجرای محاسبات روی چندین ستون اعداد را برقرار کند. 2-چاپ محاسبات روی مقادیر عظیم کامپیوتر
celestial precomputation
محاسبات پیش بینی شده نجومی محاسبات نجومی
f.drss
جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscribers
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber
1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
computation
محاسبات
computations
محاسبات
calculations
محاسبات
calculation
محاسبات
financial tribunal
دیوان محاسبات
line shape calculations
محاسبات شکل خط
computing center
مرکز محاسبات
depaartment of accounts
اداره محاسبات
discrepancy
ناجوری محاسبات
central
واحد محاسبات و منط ق
structural analysis
محاسبات طرح ساختمانی
numbers
انجام محاسبات سریع
structural design
طرح و محاسبات ساختمانی
number
انجام محاسبات سریع
azimuth adjustment slide rule
خط کش محاسبات تنظیم گرا
machine shop
کارگاه محاسبات ماشینی
floating point calculation
محاسبات اعداد نمایی یا علمی
number
پردازنده خاص برای محاسبات سریع
numbers
پردازنده خاص برای محاسبات سریع
basis
نقط ه یا شمارهای که محاسبات شروع شده اند
computing
میزان سرعت یا توانایی کامپیوتر برای انجام یک محاسبات
fortran
یک زبان سطح بالابرای انجام محاسبات ریاضی علمی و مهندسی
protects
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
protect
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
protecting
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
earthquake factor
مقدار درصد شتاب ثقلی که درطرح محاسبات ساختمانی منظور میگردد
plotting board
صفحه مخصوص محاسبات سمت و بردتیراندازی طرح تیر یا نقشه مسیر حرکت
design take off weight
حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
design gross weight
حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
design strength
مقاومتی که در محاسبات مورداستفاگه قرار میگیرد و برابراست با مقاومت مشخصه تقسیم بر ضریب تقلیل
design landing weight
حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام فرود هواپیما برای استفاده در محاسبات طراحی
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
noisy mode
سیستم محاسبات اعداد اعشاری که عددی غیر از صفر به محل کمترین ارزش در حین نرمالسازی عدد اعشاری افزوده میشود
end
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ended
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
ends
با ارزش ترین رقم که درکم ارزش ترین محل اضافه شود. در محاسبات BCD
nsfnet
یک شبکه گسترده تهیه شده توسط دفتر محاسبات علمی پیشرفته در موسسه ملی علوم برای انجام عملیات غیرنظامی طراحی وزارت دفاع طراحی شد که بخاطردلایل امنیتی در دسترس عمومی نمیباشد
some one
شخصی
personas
شخصی
personae
شخصی
persona
شخصی
privates
شخصی
private
شخصی
personal
شخصی
informal
شخصی
one
شخصی
ones
شخصی
civilians
شخصی
civilian
شخصی
civil
شخصی
personable
شخصی
idols of the cave
اوهام شخصی
backcourt foul
خطای شخصی
personal identity
هویت شخصی
personal income
درامد شخصی
personal exemptions
معافیتهای شخصی
personal influence
نفوذ شخصی
somebody
یک شخص شخصی
personal interest
نفع شخصی
idiograph
نشان شخصی
private motive
غرض شخصی
personal outlays
هزینههای شخصی
ibm personal computer
IBکامپیوتر شخصی
who
چه شخصی چه اشخاصی
personal error
خطای شخصی
personal constructs
سازههای شخصی
self-interest
نفع شخصی
personal pronoun
ضمیر شخصی
personal computers
کامپیوتر شخصی
oomph
چاذبه شخصی
personal computer
کامپیوتر شخصی
individual foul
خطای شخصی
informal observations
مشاهدات شخصی
ea state in severalty
ملک شخصی
personal pronouns
ضمائر شخصی
particular good
عین شخصی
passanger car
اتومبیل شخصی
personal action
دعوی شخصی
personal affairs
امور شخصی
personal saving
پس انداز شخصی
by end
غرض شخصی
personal motive
غرض شخصی
self employed
کار شخصی
self-employed
کار شخصی
paraphernalia
اموال شخصی زن
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
hire out
<idiom>
اجاره شخصی
A private car.
اتوموبیل شخصی
whosoever
هر شخصی که باشد
whoso
هر شخصی که باشد
separate estate
اموال شخصی زن
self will
اراده شخصی
under one's belt
<idiom>
میل شخصی
under one's thumb
<idiom>
زیرنظر شخصی
personal effects
لوازم شخصی
very own
<adj.>
خصوصی
[شخصی]
bomb scare
اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
personalized form letter
فرم شخصی
personal remarks
انتقادات شخصی
personal requirment
احتیاجات شخصی
personal requirment
حوائج شخصی
personal property
مایملک شخصی
personal right
حقوق شخصی
private property
دارایی شخصی
personal service
خدمت شخصی
personal service
ابلاغ شخصی
personal staff
ستاد شخصی
personalty
دارایی شخصی
personalty
اموال شخصی
self interest
غرض شخصی
personal property
اموال شخصی
self interest
نفع شخصی
self intrest
نفع شخصی
personal ownership
مالکیت شخصی
proenomen
نام شخصی
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
in one's hair
<idiom>
عصبانی کردن شخصی
bunched income
درامد خدمات شخصی
personalize
جنبه شخصی دادن به
duffle bag
کیسه لوازم شخصی
personal identification number
شماره شناسایی شخصی
bye end
غرض شخصی قصدپنهان
in one's best interest
به صلاح خود شخصی
self regard
حفظ منافع شخصی
personal property
دارایی شخصی منقول
turn (someone) on
<idiom>
به هیجان آوردن شخصی
ibm personal computer system/
کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
ibm personal computer xt
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
paraphernal
وابسته به دارایی شخصی زن
onother's money
پول شخصی دیگر
valor
ارزش شخصی واجتماعی
to hold in d.
درتصرف شخصی داشتن
theatergoer
شخصی که مکرر به تئاترمیرود
self intrested
دربند نفع شخصی
individual income tax
مالیات بر درامد شخصی
personal income tax
مالیات بر درامد شخصی
privy seal
مهر شخصی پادشاه
With my own capital .
با سرمایه شخصی خودم
toe the line
<idiom>
انجام وفایف شخصی
put in one's two cents
<idiom>
به شخصی نظریه دادن
personal chattels
دارایی شخصی منقول
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
play (someone) for something
<idiom>
به بازی گرفتن شخصی
home use entry
اعلامیه مصرف شخصی
leave alone
<idiom>
راحت گذاشتن (شخصی)
private property
دارایی شخصی بلامعارض
ibm personal computer at
کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
fill (someone) in
<idiom>
جزئیات را به شخصی گفتن
individualization of punshment
شخصی کردن مجازاتها
mannerism
اطوار واخلاق شخصی
pinning
شماره شناسایی شخصی
own
شخصی مال خودم
owned
شخصی مال خودم
self interested
در بند نفع شخصی
owns
شخصی مال خودم
valour
ارزش شخصی واجتماعی
mannerisms
اطوار واخلاق شخصی
author
شخصی که برنامه می نویسد
pinned
شماره شناسایی شخصی
pin
شماره شناسایی شخصی
self-interested
در بند نفع شخصی
unbeknownst
خارج از معلومات شخصی
unbeknown
خارج از معلومات شخصی
owning
شخصی مال خودم
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
lowerclassman
شخصی که از طبقه پایین است
crackpot
<idiom>
شخصی خنثی وبی اهمیت
fair-weather friend
<idiom>
شخصی که تنها دوست است
pim
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
ex-directory
شخصی که چنین شمارهای را دارد
let (someone) have it
<idiom>
شخصی را به سختی صدمه زدن
tandy model 000hl
IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
pin down
<idiom>
اجبار شخصی دربیان واقعیت
pull the rug out from under
<idiom>
بهم ریختن نقشه شخصی
callers
شخصی که تقاضای تماس دارد
To have selfish motives . to have an axe to grind.
غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
sender
شخصی که پیام ارسال میکند
ex gratia
به خاطر میل یا علاقهی شخصی
operators
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
personal disposable income
درامد قابل تصرف شخصی
analyst
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
personal computing
استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
operator
شخصی که با کامپیوتر کار میکند
personal information manager
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
analysts
شخصی مسئلهای را بررسی میکند
self revelation
افشاء افکار واحساسات شخصی
stentor
شخصی که صدای بلندی دارد
pc 00
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
vectra pc tm
IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
senders
شخصی که پیام ارسال میکند
woodworth personal data sheet
پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
lightplane
هواپیمای شخصی کوچک وسبک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com