Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English
Persian
delimitation
محدود ساختن
trammel
محدود ساختن
Search result with all words
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
infintate
منفی و نا محدود ساختن
Other Matches
illmitable
محدود نکردنی محدود نشدنی
weapons tight
جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
ambient
محدود
moderate
محدود
incomprehensible
نا محدود
moderates
محدود
indefinite
نا محدود
incomprehensive
محدود
moderated
محدود
indeterminable
نا محدود
moderating
محدود
finte
محدود
lock step
محدود
limited
محدود
terminates
محدود
limited access
محدود
limiting
محدود
terminated
محدود
terminate
محدود
limit
محدود
finite
محدود
limitary
محدود
limited edition
چاپ محدود
catathymic amnesia
یادزدودگی محدود
limited edition
کالای محدود
limit
محدود کردن
narrow market
بازار محدود
limited divorce
طلاق محدود
confined equifer
سفره محدود
limited denied war
جنگ محدود
straightlaced
محدود درفشار
limited editions
فرآوردهی محدود
limited editions
کالای محدود
limited editions
چاپ محدود
limited edition
فرآوردهی محدود
circumscribed amnesia
یادزدودگی محدود
peg down
محدود کردن
restriction
محدود کردن
restrictions
محدود کردن
sex limited
محدود به جنس
set out
محدود کردن
inter play
حرکت محدود
limited integrator
انتگرال محدود
bottomless
غیر محدود
limitative
محدود کننده
restrainable
محدود ساختنی
qualified property
مالکیت محدود
straitlaced
محدود درفشار
straiten
محدود کردن
finitely
بطور محدود
controlled war
جنگ محدود
copyrighted
محدود به حق کپی
de escalation
محدود سازی
delimitate
محدود کردن
bound
مرز محدود
finite integral
انتگرال محدود
finite population
جامعه محدود
qualificatory
محدود سازنده
limited power
اختیارات محدود
restricting
محدود کردن
limiting speed
سرعت محدود
restricts
محدود کردن
restrict
محدود کردن
qualify
محدود کردن
limited objective
هدف محدود
limiting size
اندازه محدود
infinite
نا محدود بی اندازه
contracted
مختصر محدود
restricted
محدود الاستعمال
limiter
محدود کننده
parochial
ناحیهای محدود
unbound
غیر محدود
qualifies
محدود کردن
abounded
محدود کردن
qualified
مقید محدود
abound
محدود کردن
containment
محدود کردن
containment
محدود نگاهداشتن
restrictive
محدود کننده
restrictive
محدود سازنده
confined
محدود شده
stints
محدود کردن
abounds
محدود کردن
stint
محدود کردن
abounding
محدود کردن
stenophagous
غذای محدود خوار
man
شبکه با گسترده محدود
limited liability company
شرکت با مسئوولیت محدود
sinedie
تاتاریخ غیر محدود
extensive agricultuse
کشاورزی غیر محدود
mans
شبکه با گسترده محدود
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
i/o bound
محدود به ورودی خروجی
narrow
محدود باریک کردن
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
finite element method
روش المان محدود
restriction
یک چیز محدود شده
closed
مسابقه محدود به سن یاجنس
rectilineal
محدود بخطوط راست
partial jurisdiction
حق خود گردانی محدود
restricted area
منطقه اتش محدود
narrower
محدود باریک کردن
input limiter
محدود کننده ورودی
corporation
شرکت بامسئولیت محدود
limited liability company
شرکت با مسئولیت محدود
semipermanent
دارای مدت محدود
incomprehensively
بطور غیرجامع یا محدود
autonomy
استقلال محلی محدود
corporations
شرکت بامسئولیت محدود
restrictions
یک چیز محدود شده
limitary
دارای قدرت محدود
determinative
محدود کننده صفت
airspace restricted area
منطقه پرواز محدود
transfinite
ماوراء اعداد محدود
double limiter
محدود کننده مضاعف
compass
محدود کردن فهمیدن
diode limiter
محدود کننده دیودی
limited war
جنگ محدود وموضعی
one idead
دارای فکر محدود
limited access road
راه با ورودی محدود
determinate
تعیین شده محدود
limited denied war
جنگ ناخواسته محدود
controlled access road
راه با ورودی محدود
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
transfinite
خارج ازاعداد محدود
narrowed
محدود باریک کردن
your vocabulary is limited
شما محدود است
limiting factor
عامل محدود کننده
local
محدود بیک محل
voltage limiter
محدود کننده ولتاژ
locals
محدود بیک محل
narrowest
محدود باریک کردن
current limiter
محدود کننده جریان
narrow mindedly
با فکر محدود متعصبانه
rll
ثبت محدود طول اجرا
copyright
محدود شده با قوانین کپی
restrictive trade practices
روشهای محدود کردن تجارت
limitation clause
شرط محدود کردن مسئوولیت
metropolitan area network
شبکه گسترده در مسافت محدود.
local
مربوط به سیستم با دستیابی محدود
locals
مربوط به سیستم با دستیابی محدود
terminates
محدود کردن خاتمه یافتن
open interval
فاصله نا محدود
[بی کران]
[ریاضی]
limited access
دراری محدودیت مدارک محدود
closed interval
فاصله محدود
[کراندار]
[ریاضی]
terminated
محدود کردن خاتمه یافتن
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
run length limited recording
ثبت محدود طول اجرا
impaling
محدود کردن میله کشیدن
copyrights
محدود شده با قوانین کپی
narrow
محدود کردن کوته فکر
territorialization
محدود کردن بیک ناحیه
grid current limiting
محدود کردن جریان شبکه
impale
محدود کردن میله کشیدن
impaled
محدود کردن میله کشیدن
impales
محدود کردن میله کشیدن
narrowest
محدود کردن کوته فکر
narrower
محدود کردن کوته فکر
narrowed
محدود کردن کوته فکر
partial jurisdiction
حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
small minded
دارای ذوق واستعداد محدود
circumscription
انحصار فضایامحیط محدود ومشخص شده
time policy
بیمه نامه دریایی با مدت محدود
classes
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
fire restriction
محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
classed
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
gagged
پوزه بند بستن محدود کردن
open indent
سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
classing
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
class
محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
gags
پوزه بند بستن محدود کردن
gagging
پوزه بند بستن محدود کردن
home range
جای محدود برای فعالیت حیوانات
gag
پوزه بند بستن محدود کردن
special
سیستم برنامههای کاربردی مشخص و محدود
clip someone's wings
<idiom>
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
peripheral
و تنها محدود به سرعت مدار الکترونیکی است
delimiting
تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
delimit
تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
delimited
تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
an infinite verb
فعلی که محدود به شخص و افراد جمع نیست
delimits
تنظیم حجم داده با استفاده از محدود کننده ها
illimitably
بطوریکه نتوان محدود کرد بطور نامحدود
capital expenditure
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
competition
رقابتهای اقتصادی در بازاری که تعدادخریداران و فروشندگان محدود نیست
competitions
رقابتهای اقتصادی در بازاری که تعدادخریداران و فروشندگان محدود نیست
parochialism
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
liberty civil
ازادیی که محدود باشد بوضع قوانین برای اسایش مردم
base band
مدار ارتباطی که سیگنالهای محدود را در باند پایه ارسال کند
airspace
حجم اتمسفر محدود بین سطح ارتفاع معین و زمین
baseband
مدار ارتباطی که سیگنالهای محدود را در باند پایه ارسال کند
sheds
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
خون جاری ساختن جاری ساختن
withholds
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
Can count on the fingers of one hand
<idiom>
رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست
[اتفاق نادر و به دفعات محدود]
limited divorce
طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
withhold
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com