Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
Other Matches
She is a considerate (an inconsiderate ) person .
آدم با ملاحظه یی ( بی ملاحظه یی ) است
regard
ملاحظه کردن
regarded
ملاحظه کردن
observe
ملاحظه کردن
regards
ملاحظه کردن
perceive
ملاحظه کردن
observes
ملاحظه کردن
considers
ملاحظه کردن
observing
ملاحظه کردن
perceived
ملاحظه کردن
note
ملاحظه کردن
notes
ملاحظه کردن
observed
ملاحظه کردن
consider
ملاحظه کردن
perceiving
ملاحظه کردن
to take note of
ملاحظه کردن
perceives
ملاحظه کردن
noting
ملاحظه کردن
remark
تبصره ملاحظه کردن
remarking
تبصره ملاحظه کردن
To be observant of the regulations .
ملاحظه مقررات را کردن
remarks
تبصره ملاحظه کردن
remarked
تبصره ملاحظه کردن
to take in a reef
با ملاحظه کار کردن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
having
صرف کردن گذاشتن
cut
عبور کردن گذاشتن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
inserts
گذاشتن جاسازی کردن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
inserting
گذاشتن جاسازی کردن
have
صرف کردن گذاشتن
insert
گذاشتن جاسازی کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
stead
گذاشتن حمایت کردن
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
lay down
فدا کردن گذاشتن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
arrange
قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorated
خراب کردن روبزوال گذاشتن
wads
کپه کردن لایی گذاشتن
deteriorating
خراب کردن روبزوال گذاشتن
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
insert
داخل کردن در میان گذاشتن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
deteriorates
خراب کردن روبزوال گذاشتن
to hang up
معطل کردن مسکوت گذاشتن
wad
کپه کردن لایی گذاشتن
arranged
قرار گذاشتن سازمند کردن
to put a way childish
صرف کردن گرو گذاشتن
inserting
داخل کردن در میان گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
accumulating
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates
روی هم گذاشتن متراکم کردن
arranging
قرار گذاشتن سازمند کردن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
arranges
قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorate
خراب کردن روبزوال گذاشتن
accumulate
روی هم گذاشتن متراکم کردن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
to put together
بکب کردن پیش هم گذاشتن
dumfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
inserts
داخل کردن در میان گذاشتن
to shut up
حبس کردن درصندوق گذاشتن
louse
شپش گذاشتن شپشه کردن
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
dumbfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
swindled
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirted
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirts
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to part the hair
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirt
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplacement
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
to soak out the salt of
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
swindles
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
adventures
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
animadversion
ملاحظه
regards
ملاحظه
remarked
ملاحظه
observation
ملاحظه
respects
ملاحظه
not unmindful
بی ملاحظه
unthinking
بی ملاحظه
respect
ملاحظه
remarking
ملاحظه
remarks
ملاحظه
thoughtless
بی ملاحظه
tact
ملاحظه
indiscreet
بی ملاحظه
unmindful
بی ملاحظه
rashness
بی ملاحظه گی
unconsidered
بی ملاحظه
bluftly
بی ملاحظه
considerations
ملاحظه
inconsiderate
بی ملاحظه
prudence
ملاحظه
regard
ملاحظه
regarded
ملاحظه
consideration
ملاحظه
cum grano
با ملاحظه
remark
ملاحظه
disregardful
بی ملاحظه
incosiderate
بی ملاحظه
observations
ملاحظه
incircumspect
بی ملاحظه
incautious
بی ملاحظه
gravitas
ملاحظه
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
irrespective of
بدون ملاحظه
heeding
ملاحظه رعایت
inadvertent
بی ملاحظه سهوی
considerately
ازروی ملاحظه
heed
ملاحظه رعایت
heeds
ملاحظه رعایت
heeded
ملاحظه رعایت
wary
با ملاحظه هشیار
worthy of note
قابل ملاحظه
ciecumspect
ملاحظه کار
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
regardant
ملاحظه کننده
healable
قابل ملاحظه
circumspect
ملاحظه کار
reckless
بی ملاحظه بی اعتنا
noted
مورد ملاحظه
regard for others
ملاحظه دیگران
regrad for others
ملاحظه دیگران
canniness
ملاحظه کاری
circumspective
ملاحظه کار
circumspectly
ملاحظه کارانه
annotation
تحشیه ملاحظه
blat
بی معنی و بی ملاحظه
annotations
تحشیه ملاحظه
blankly
بدون ملاحظه بکلی
remarkably
بطور قابل ملاحظه
petty
غیر قابل ملاحظه
sizable
قابل ملاحظه بزرگ
without the gloves
جدا بی ملاحظه بی رودربایستی
sizeable
قابل ملاحظه بزرگ
remerkableness
قابل ملاحظه بودن
noticeably
بطرز قابل ملاحظه
blat
بی ملاحظه حرف زدن
unconsidered
غیر قابل ملاحظه
As you can see for yourself.
همانطور که ملاحظه می فرمایید
noteworthiness
قابل ملاحظه بودن
considerably
بطور قابل ملاحظه
noteworthily
بطور قابل ملاحظه
thoughtful of others
با ملاحظه نسبت بدیگران
Without the least regard .
بدون کمترین ملاحظه یی
oversubtle
بیش از حد ملاحظه کار
observantly
از روی ملاحظه و رعایت
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
notably
بطور برجسته یا قابل ملاحظه
You must make allowances for his age .
باید ملاحظه سنش را بکنی
unadvised
تند وبی ملاحظه بی احتیاط
unadvied
تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
observingly
از روی ملاحظه حرمت گرارانه
Observation of natural phenomena .
ملاحظه پدیده های طبیعی
He is very cartious ( circrmspect, reserved ) .
خیلی ملاحظه کار است
guarded
احتیاط امیز ملاحظه کار
to take off the gloves
رودربایستی راکنارگذاشتن بی ملاحظه گفتگوکردن
glib answer
پاسخ بدون ملاحظه
[بی فکر]
It was some consikerable amount.
مبلغ قابل ملاحظه ای بود
irrespectively
بدون ملاحظه چیزهای دیگر مستقلا
hardball
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
reappraising
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraised
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraise
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraises
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
scapegrace
ادم بی پروا وبی ملاحظه اصلاح ناپذیر
to be wary of saying something
در گفتن سخن ملاحظه اطراف کار راکردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com